به گزارش همشهریآنلاین به نقل از فارس، درست یک روز پس از حضور کمسابقه مردم ایران در ۲۲ دی ماه سال جاری و محکوم کردن اغتشاشات و طراحان آمریکایی آن، مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی توضیح داد که ایران یک بازیگر منزوی نیست که با حمله هوایی بتوان مناسبات سیاسی آن را تغییر داد و چنین اقدامی میتواند نتایج معکوس برای مهاجم به دنبال داشته و منافع آمریکا را به شدت زیر ضربه ببرد.
استفاده از گزینه حملات هوایی: بازتاب یک سادهانگاری خطرناک
گزارش با طرح این پرسش آغاز میشود که آیا حملات هوایی، بهتنهایی، میتوانند اهداف کلان سیاست خارجی در قبال ایران را محقق کنند یا خیر. نویسندگان با مرور تجربههای تاریخی و تطبیق آن با شرایط سیاسی، اجتماعی و امنیتی ایران، تأکید میکنند که قدرت هوایی اگرچه ابزاری مهم در سبد نظامی کشورهاست، اما ذاتاً برای حل مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی طراحی نشده است. به باور آنان، تصور کارآمدی مطلق حملات هوایی، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای میدانی داشته باشد، بازتاب یک سادهسازی خطرناک از معادلات قدرت است.
مزیتهای ادعایی قدرت هوایی
در بخش بعدی، گزارش به مزیتهایی میپردازد که معمولاً حامیان گزینه نظامی بر آن تأکید میکنند. از جمله این مزیتها، امکان اجرای ضربات سریع و دقیق از فاصله دور، کاهش تلفات انسانی برای طرف مهاجم و قابلیت هدفگیری زیرساختهای نظامی و امنیتی بدون ورود به جنگ زمینی است. نویسندگان میپذیرند که حملات هوایی میتوانند در کوتاهمدت برخی توانمندیهای نظامی را مختل کنند، اما بلافاصله هشدار میدهند که این دستاوردهای تاکتیکی، لزوماً به موفقیت راهبردی منجر نمیشوند.
مخاطرات راهبردی: تقویت مشروعیت محور مقاومت
بخش محوری گزارش به تشریح محدودیتهای جدی این گزینه اختصاص دارد. بر اساس ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، حملات هوایی بهندرت توانستهاند در تاریخ معاصر، تغییر رفتار پایدار یا فروپاشی ساختارهای سیاسی را رقم بزنند. فقدان حضور میدانی و نبود اهرمهای کنترلی پس از حمله، موجب میشود که نتایج سیاسی عملیات، عملاً از دست طراحان خارج شود. گزارش همچنین تأکید میکند که در مورد ایران، این خطر وجود دارد که حملات خارجی به جای تضعیف حاکمیت، به تقویت انسجام داخلی، افزایش حس ملیگرایی و تقویت مشروعیت گفتمان مقاومت منجر شود.
گزارش تصریح میکند که یکی از بنیادیترین ضعفهای اتکای صرف به حملات هوایی، گسست میان دستاورد نظامی و هدف سیاسی است. به بیان دیگر، حتی اگر حملات هوایی بتوانند برخی مراکز نظامی، پایگاهها یا زیرساختهای امنیتی را موقتاً از کار بیندازند، این تخریب لزوماً به تغییر رفتار سیاسی یا فروپاشی انسجام حاکمیتی منجر نمیشود. نویسندگان یادآور میشوند که در مورد ایران، ساختار قدرت نه بر یک نقطه یا نهاد منفرد، بلکه بر شبکهای چندلایه از نهادهای رسمی، غیررسمی، امنیتی و اجتماعی استوار است؛ شبکهای که توان جذب ضربه و بازتولید کارکرد خود را دارد. از این منظر، حملات هوایی ممکن است صرفاً موجب جابجایی یا بازآرایی این شبکهها شود، نه حذف آنها. این مسئله باعث میشود که اثرگذاری حملات، کوتاهمدت و تاکتیکی باقی بماند و به هدف راهبردی مورد نظر مهاجم نرسد.
در ادامه، گزارش بر ریسک تشدید ناخواسته بحران تمرکز میکند و هشدار میدهد که حملات هوایی میتوانند زنجیرهای از واکنشها را فعال کنند که از کنترل تصمیمگیران خارج شود. از منظر نویسندگان، ایران در برابر چنین حملاتی صرفاً یک بازیگر منفعل نخواهد بود، بلکه ابزارهای متنوعی برای پاسخ نامتقارن در اختیار دارد؛ از افزایش فشار در جبهههای منطقهای گرفته تا اقدامات بازدارنده غیرمستقیم. افزون بر این، گزارش تصریح میکند که حملات خارجی، بهویژه در شرایط تنش داخلی، میتوانند فضای سیاسی داخل ایران را به نفع گفتمان امنیتی و انسجام حول حاکمیت تغییر دهند و عملاً ظرفیتهای اجتماعی برای اعتراض یا شکاف داخلی را کاهش دهند. در چنین سناریویی، نهتنها هدف تضعیف ساختار قدرت محقق نمیشود، بلکه نتیجه معکوس آن، یعنی تقویت انسجام داخلی و مشروعیتبخشی به سیاستهای سختگیرانهتر، محتمل خواهد بود؛ پیامدی که از دید نویسندگان، یکی از پرهزینهترین مخاطرات راهبردی این گزینه به شمار میآید.
پیامدهای داخلی و منطقهای: انسجام بیشتر/ تشدید حملات علیه منافع آمریکا
تحلیلگران اندیشکده آمریکایی با اشاره به ساختار امنیتی و اجتماعی ایران، هشدار میدهند که تأثیر حملات هوایی بر تحولات داخلی، بهشدت غیرقابل پیشبینی است. در حالی که برخی طراحان ممکن است تصور کنند فشار نظامی میتواند نارضایتیها را تشدید کند، تجربه نشان داده که تهدید خارجی اغلب به همگرایی اجتماعی و تقویت روایت مقابله با دشمن بیرونی میانجامد. افزون بر این، گزارش به پیامدهای منطقهای چنین حملاتی اشاره کرده و یادآور میشود که هرگونه اقدام نظامی میتواند زنجیرهای از واکنشها را در سطح منطقه فعال کند که کنترل آن برای آمریکا و متحدانش دشوار خواهد بود.
گزارش در تکمیل این بخش تصریح میکند که یکی از مهمترین پیامدهای مغفول در سناریوی حملات هوایی، اثر سرایتی بحران در سطح منطقه است؛ اثری که معمولاً در محاسبات اولیه طراحان نظامی دستکم گرفته میشود. به باور نویسندگان، ایران بازیگری منزوی و منفک از محیط پیرامونی خود نیست، بلکه در شبکهای از روابط امنیتی، سیاسی و عملیاتی در منطقه عمل میکند و هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه آن، بهاحتمال زیاد واکنشهایی فراتر از جغرافیای ایران به دنبال خواهد داشت. این واکنشها میتوانند از تشدید ناامنی در مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت گرفته تا فعال شدن کانونهای تنش در چندین جبهه بهصورت همزمان را شامل شوند. گزارش هشدار میدهد که چنین وضعیتی، نهتنها هزینههای امنیتی و اقتصادی سنگینی بر متحدان آمریکا تحمیل میکند، بلکه خطر درگیریهای زنجیرهای و خروج بحران از سطح کنترلپذیر را افزایش میدهد؛ وضعیتی که در نهایت میتواند منطقه را وارد چرخهای از بیثباتی پایدار کند، بیآنکه دستاورد سیاسی روشنی برای طرف مهاجم به همراه داشته باشد.
جمعبندی و نتیجهگیری
در جمعبندی، گزارش تصریح میکند که حملات هوایی، اگر بهعنوان ابزار مستقل و بدون راهبرد جامع سیاسی به کار گرفته شوند، نهتنها اهداف اعلامی را محقق نخواهند کرد، بلکه میتوانند هزینههای پیشبینینشدهای به همراه داشته باشند. نویسندگان نتیجه میگیرند که اتکا به قدرت نظامی، بدون درک عمیق از تحولات داخلی ایران و پیامدهای پس از حمله، نشانهای از خطای محاسباتی است؛ خطایی که ممکن است پیامدهای آن فراتر از چارچوب مورد نظر طراحان عمل کند و به بیثباتی گستردهتری در منطقه بینجامد.












