عصر ایران ؛ جعفر محمذی - این روزها، کشور عزیزمان ایران، صحنه اعتراضات است و "ناآرامی های قابل پیش بینی"، بار دیگر ایران را دربرگرفته است. کاهش مستمر ارزش پول ملی، فقیرتر شدن مردم، هدر رفت منابع، توزیع ناعادلانه ثروت ملی، سیاست های ناروای خارجی، تبعیض های نهادینه شده در عرصه سیاست و آموزش عالی، عدم بازتاب صدای مردم در رسانه ملی و ... همه و همه دست به دست هم داده اند تا مردمی که نسبت به وضع موجود اعتراض دارند، خیابان را برای رساندن صدای خود به گوش حاکمان انتخاب کنند.
هر چند ادبیات دولت در مواجهه با این اعتراضات، تا این لحظه، متین و اصولی بوده و اصل اعتراض را پذیرفته است، ولی در بخش هایی از حاکمیت، هنوز درک درستی نسبت به آنچه در حال وقوع است، وجود ندارد و نحوه مواجهه با اعتراضات، همان روش های نخ نما شده، جواب نداده و منسوخ قدیمی است.
به عنوان مثال، یک خبرگزاری اصولگرا آماری از معترضین در شهرهای محتلف داده که نشان می دهد کل معترضین چیزی حدود دو هزار نفر بوده اند، یا دیگری، تصویری از چند قرآن سوخته نشان می دهد و می گوید اغتشاشگران، حتی به کتاب خدا هم رحم نکردند و روزنامه ای هم می نویسد که معترضان، پادوهای اسرائیل اند و کانال دیگری، زنان معترض را فاحشه می خواند یا چهره معروف اصولگرا از راه می رسد و می گوید که اکثر مردم "خر" شده اند که حرف ما را گوش نمی کنند و دارند ته دره می روند و ... .

به راستی نتیجه این سبک مواجهه با اعتراضات چیست؟ بیایید به جای پیش بینی، به تجربه گذشته نگاه کنیم؛ آیا جز این بوده که این رویکرد سانسور محور و تحقیر و توهین ها، افزودن خشمی جدید بر خشم انباشته شده قبلی افزوده است؟ یک معترض می بینید که تا دیروز، دردش غم نان و بی عدالتی بوده و حالا متهم شده که پادوی اسرائیل هم هست!
او اعتراض دارد که چرا بودجه کشور که سهم من و خانواده من و امثال من است، بین نهادهای بی مصرف توزیع می شود ولی پاسخ می شنود: پس که این طور! دنبال بی بند و باری های جنسی هستی؟
او که در دوران جنگ 12 روزه، تمام قد پای کشورش ایستاد، امروز می شنود که در فلان رسانه که اتفاقاً با پول او (بیت المال) اداره می شود به او و امثالش تهمت می زنند که دارید در زمین آمریکا و اسرائیل بازی می کنید؛
او که هر چند مخالف حضور روحانیون در مناصب دولتی است ولی مسلمان و خدا باور است وقتی می شنود بعد از اعتراضش به گرانی و تبعیض، متهمش کرده اند که کتاب خدا را آتش می زند ؛ او که می داند میلیون ها نفر دیگر همچون خودش، مطالبات بحق دارند - هر چند اکثرشان هم به خیابان نیامده باشند - ولی در رسانه های حکومتی کم شمار و بی مقدار می خوانندشان و ... حتماً و قطعاً عصبانی تر می شود و از این که حرف و خواسته های او، جلوی چشمانش تحریف می شود، بیشتر بر می آشوبد.
فهم این واقعیت چندان سخت نیست که حداکثر کاری که این "روش های حال به هم زن رسانه ای و تبلیغاتی" می کنند، این است که در کنار سایر عوامل فیزیکی، اعتراضات را که می توان با درایت و اجابت مطالبات مردم خاموش کرد به "آتش زیر خاکستر" تبدیل می کنند تا آنجا بیشتر گُر بگیرد و در زمانی دیگر، شعله ورتر شود و کار مهارش سخت تر گردد.
نادیده گرفتن مردم و تحقیر معترضان، دقیقاً همان کاری است که در اتاق های جنگ روانی موساد و سیا برای براندازی جمهوری اسلامی طراحی شده است. اگر به جای مدیران برخی رسانه های اصولگرا، شخص نتانیاهو قرار داشت، او نیز حتماً به روش هایی می اندیشید که به جای آرام کردن و متقاعد سازی مردم، بیشتر عصبانی شان کند و چه چیزهایی بهتر از تحقیر و توهین و تحریف و فحاشی به معترضان، نقش بنزین روی آتش را بازی می کند؟! بروید رسانه ها و کانال های یک جریان خاص سیاسی را ببینید: چیزی جز این ها نخواهید یافت!
البته این که دشمنان خارجی و مشخصاً آمریکای ترامپ، اسرائیل و جریان های تروریستی مانند سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند، امری است مسلم و انکار ناپذیر؛ کار دشمن دشمنی است و حتماً می خواهند از فرصت اعتراضات در داخل بهره برداری کنند: یکی در صدد خلع سلاح جمهوری اسلامی است، آن دیگری می خواهد نظام حاکم را برای باج گیری تضعیف کند، یکی سودای تجزیه دارد و از حالا پرچم کردستان بزرگش را هم آماده کرده و یکی هم دوست دارد مردم هزینه دهند و کشته شوند و سپس قدرت را دو دستی تقدیمش کنند!
آنها برای این کار، هم طرح و برنامه دارند و هم هزینه صرف می کنند و هم افرادی را در داخل دارند که دستورات شان را اجرا و اعتراضات را به سمت و سوی مطلوب آنها بکشد.
همه این ها درست است ولی معنای هیچ کدام از این ها، این نیست که مردم معترض، عامل و مزدور خارجی ها هستند. معترضان امروز، همان وطن دوستان چنگ 12 روزه اند، همان هایی هستند که در انتخابات پای صندوق رأی می روند، همان هایی اند که خودشان یا پدرانشان در دفاع مقدس برای این کشور جنگیدند، همانانی هستند که تمام سوء مدیریت های مسوولان را تحمل کردند و سفره هایشان روز به روز محقر تر شد ولی پای کشورشان ایستادند و ... امروز همان ها به بی عدالتی و فقر و بی تدبیری، اعتراض دارند و غلط می کنند کسانی که به اینان می گویند پادوی اسرائیل و اغتشاشگر و خرابکار!
همیشه گفته اند که دشمن از آب گل آلود ماهی می گیرد ولی سوال این جاست که چه کسی آب را گل آلود می کند تا زمینه برای طمع دشمن فراهم شود؟ آیا جز این است که همان مسوولان داخلی که 12 ماه سال، روی اعصاب مردم اسکی می روند و با حرف ها، تصمیمات و مصوبات و اقدامات ناروای خود، حال روحی و زندگی عمومی مردم را روز به روز وخیم تر می سازند، عاملان این گِل آلودگی اند؟
طبیعی است که وقتی یک عده مسوول نابخرد یا نفوذی، اوضاع را چنان به هم می ریزند که مردم به خشم و خیابان بیایند، دشمن بیرونی هم بیکار نمی نشیند، قلاب و تورش را برای ماهیگیری به این سمت می آورد و مثلاً همان هایی که در جنگ 12 روزه، پهپاد در داخل می پراندند را وارد شلوغی ها می کند تا اولاً سمت و سوی مطالبات و اعتراضات را منحرف کنند و ثانیاً زمینه را برای ایرانی کشی فراهم کنند تا اهداف کارفرمایان خارجی شان محقق شود و اینان هم دستمزد خیانت شان را بگیرند؛ مسأله به همین شفافیت و وضوح است.
از این رو، اگر جایی کسی جلوی دوربین ایستاد و نعوذ بالله قرآن را آتش زد، کسی حق ندارد بگوید معترضان قرآن آتش زدند؛ باید بگویند همان نفوذی ها چنین کردند، همان هایی که انواع ریش دار و یقه بسته شان در برخی نهادهای حکومتی دارند ریشه های ایران را آتش می زنند و اتفاقاً همان ها داد و قال راه می اندازند که معترضان چنین کردند و چنان کردند و نباید صدایشان را شنید!
معترضان، چه همان 2000 نفری باشند که آن خبرگزاری اصولگرا می گوید و چه 2 میلیون یا 20 میلیون نفر، مردم ایران هستند و مالکان مشاع ایران ؛ هر کدام از آنها به همان اندازه مالک این کشورند که عالی ترین مقامات کشور سهامدار ایران اند. ندیدن آنها و تحقیر و منکوب کردن شان، خطرناک ترین کاری است که می توان علیه مردم، ایران و جمهوری اسلامی ایران انجام داد؛ خاصه آن که آنان، دقیقاً همان چیزهایی را می خواهند که جمهوری اسلامی برای همان ها برپا شده است: آزادی، عدالت، استقلال ، دینداری واقعی و نه کاسبکارانه و ریامحور و تبعیت محض حکومت از دیدگاه اکثریت بی هیچ شرط اضافه ای.
پس می بینید که معترضان، نه علیه جمهوری اسلامی که علیه آنانی هستند که مسیر حکومت را از اهداف اصلی اش منحرف و به دکانی برای خویش بدل کرده اند و اکنون بیمناک آنند که با بازگشت نظام به ریل مردم محوری، مجبور باشند بقیه عمر، به جای مفت خوری، مانند بنی آدم، کار کنند.