عمدی و هدفمند؟
شرق نوشت:
در روزهای گذشــته بسیاری از مخاطبان این پرسش را مطرح کردند که آیا آتش سوزی های سریالی اخیر در جنگل های هیرکانی و زاگرس عمدی اســت؟ بهمــن ایزدی مدیر کانون ســبز فارس و از فعـالان قدیمی محیط زیســت از جمله کســانی اســت که آتش ســوزی جنگل های ایران را عمدی و هدفمند می داند. او با تأکید بر اینکه آتش سوزی جنگل ها از سال ۱۳۹۹ به بعد با الگوی جدیدی در حال رخ دادن است، به «شرق» می گوید: «وقتی الگوی آتش زدن ها را در شــش سال گذشته نســبت به دوره قبل از آن بررســی می کنیم، متوجه می شویم که چنین آتش سوزی هایی را قبلا در هیرکانی و زاگرس نداشــتیم. اگر مواردی از آتش ســوزی هــم رخ می داد، محدود بود و مردم ســریع آن را مهار می کردند اما حال شــیوه آتش زدن ها با گذشته فرق کرده است. چون بیشتر این آتش افروزی ها در ارتفاعات و در فراز اکوتون ها و بوم مرزهای ما در حال وقوع اســت». او این طــور ادامه می دهد: «به نظر من اینکه برخی می گویند آتش ســوزی کار چوپان، قاچاقچی چوب، ذغال گیر، خشــخاش کار و حتــی صاعقه اســت، ادعای دقیقی نیست. داستان ها فراتر از این عوامل است. به نظر سهم اینها شاید تنها یک درصد باشد».
آتش سوزی های هم زمان در ارتفاعات این فعال محیط زیست معتقد است؛ آتش سوزی های گسترده عمدی از سال ۹۹ در ایران شروع شده است و در توضیح این گزاره می گوید: «بارهــا دیده ایم که فعالان محیط زیســت و داوطلبان مردمــی، نقطه ای از آتــش را در زاگرس خامــوش می کنند، اما بلا فاصله بخش دیگری از فــراز قله آتش می گیــرد. بارها این اتفاق افتاده اســت که وقتی نیروها مشغول خاموش کردن آتش در بخشی از جنگل هستند، هم زمان جای دیگری آتش می گیرد.
اینها نشان می دهد که آتش افروزی ها هدفمند و عمدی است»... او بــا بیــان اینکه شــاید مافیــای بهره برداری چوب پشــت آتش ســوزی ها هســتند، می گوید: «شــاید مافیــای بهره برداری چوب های جنگلی عامل مســتقیم آتش افروزی نباشــند. شــاید آنها تنها دارند از موقعیت پیش آمده سوءاســتفاده می کنند تا به مقاصد خود یعنی اجرای طرح برداشت درختان شکسته و افتاده هیرکانی برســند. به هر حال باید به آتش ســوزی های پیوسته و متعدد و هم زمان در هیرکانی شک کنیم»...
در بخش دیگر گفت وگو، «بهمن ایزدی»، این فعال محیط زیست که ســال ها در زمینه اطفــای حریق در زاگرس فعالیت کرده اســت، می گوید: «آتش ســوزی های عمدی را نباید گردن شــکارچی، چوپان، گردشــگر و... بیندازیم. سهم آتش ســوزی هایی که این افراد موجب می شوند، شاید به یک درصد هم نرسد. ضمن اینکه گردشگران اغلب در کوهپایه ها هستند اما آتش زدن ها از فراز ارتفاعات شروع می شود».
او با اشاره به سهل انگاری دستگاه های دولتی در جریان خاموش کردن آتش و حتی شناســایی آتش افروزان می گوید: «دســتگاه های دولتی و قضائــی اصلا نمی خواهنــد قضیه عمدی بــودن آتش افروزی ها را باور کنند. برای همین سال هاســت که ما فریــاد می زنیم، ما در زمان آتش ســوزی، پای آتش رفته و آن را مهار می کنیم، اما شما مسئولان خــود را موظف کنید که عامـلان و آمران آتش ســوزی را پیدا کنید.
متأسفانه آنها بی خیال هستند و مسامحه می کنند»
***
فشارهای روحی و استرس در جامعه ايران
اعتمادنوشت:
در ايران بسياری از مردم تحت فشارهای روحي و استرسهاي روزمره هستند. زندگي شهری، مشكلات اقتصادی، بيكاری، تورم و دغدغههاي مربوط به مسكن و هزينههاي زندگی باعث ميشوند افراد دچار اضطراب و خستگي شوند. اين فشارها ميتواند به شكل بيخوابي، بيحوصلگي، سردرد، احساس نااميدي و حتي افسردگی ظاهر شود و توانايي مردم براي انجام كارهاي روزمره و شركت در فعاليتهاي اجتماعي را كاهش دهد. اگر از نگاه نظريه كاركردگرايي دوركيم به اين مساله نگاه كنيم، سلامت رواني مردم بخشی از نظم اجتماعی است. وقتي افراد دچار استرس و فشار روحي زيادي باشند، كاركرد طبيعي جامعه مختل ميشود. آموزش و يادگيري در مدارس و دانشگاهها با مشكل مواجه ميشود، بهرهوري كاري كاهش پيدا ميكند و مشاركت اجتماعي ضعيف ميشود. به اين ترتيب، فشار رواني نه تنها به فرد آسيب ميزند، بلكه بر كل جامعه اثر منفی ميگذارد. از سوي ديگر، نگاه ماركس نيز ميتواند به تحليل اين مساله كمك كند. ماركس معتقد بود اختلاف طبقاتي و نابرابری اقتصادي باعث ايجاد تضاد و فشار در جامعه ميشود. وقتي افراد احساس ميكنند امكانات و فرصتهاي برابر ندارند و زندگي سخت است، استرس و ناراحتي آنها افزايش مييابد. بنابراين فشار روحي مردم تنها نتيجه مشكلات فردي نيست، بلكه با ساختارهاي اقتصادي و اجتماعی جامعه مرتبط است. حمايتهاي اجتماعي نقش بسيار مهمي در كاهش فشارهاي روحي دارند. وقتي افراد در خانواده، مدرسه و جامعه احساس كنند كه تنها نيستند و كسي به آنها كمك ميكند، اضطراب و استرسشان كاهش پيدا ميكند. والدين نقش كليدي در اين حمايت دارند. آنها ميتوانند با گوش دادن به مشكلات فرزندان، تشويق به صحبت كردن، آموزش مهارتهاي مقابله با استرس و ايجاد محيطی امن و محبتآميز به كاهش فشار روانی كودكان و نوجوانان كمك كنند. حضور فعال والدين و ايجاد ارتباط نزديك با فرزندان باعث می شود آنها اعتماد به نفس بيشتري پيدا كرده و احساس كنند در برابر سختی ها تنها نيستند.
براي كاهش اين مشكلات، علاوه بر حمايت خانوادگی، افزايش دسترسی به مراكز مشاوره و رواندرماني، كاهش فشارهاي اقتصادی، ايجاد فرصتهای شغلی مناسب و كاهش فاصله طبقاتی نيز ضروری است. اين اقدامات به مردم كمك ميكند كمتر نگران آينده خود باشند و سلامت روانی جامعه بهبود پيدا كند. با تركيب حمايت اجتماعی، برنامهريزی اقتصادي و خدمات روانشناسی، جامعه میتواند دوباره به تعادل و نشاط برسد و مردم احساس كنند كه بخشی از يك جامعه سالم و هماهنگ هستند.
***
تنبیه یا تشویق؟!
کیهان نوشت:
در سالهای گذشته و تا امروز همواره دو موضوع مهم آلودگی هوا و سوانح مرگبار رانندگی، دو معضل پرخسارتی بوده و هستند که گریبان مردم و دولتهای مختلف را گرفته است.
درخصوص آلودگی هوا در کنار منابع ثابت آلودگی از جمله صنایع، نیروگاهها و... سهم قابل توجهی به منابع متحرک آلاینده یعنی خودروها و موتورسیکلتها مربوط میشود. در بخش مربوط به وسایل نقلیه آلاینده نیز همواره تیغ تیز انتقادات به سمت سهم بالای فرسودگی خودروها و پر مصرف بودن بسیاری از خودروهای داخلی بوده است.
همین نگاه نقادانه و آسیبشناسی در کنار نیاز به ارتقاء کیفیت بنزین تولیدی و طراحی و تولید خودروهای کم مصرف، لزوم تشویق مردم و تسهیلگری دولتها برای از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و جایگزینی آنها با خودروهای جدید و کم مصرف داخلی و حتی وارداتی را به سیاستی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است.
البته عملکرد در این خصوص از جمله در بخش انجام تکالیف مشخص شده دستگاههای مختلف در «قانون هوای پاک» آنچنان که باید، موفق نبوده است که اثرات آن را این روزها به وضوح در آسمان شهرهای مختلف و به تعطیلی کشاندن زیانبار مدارس و اختلال در زندگی مردم مشاهده میکنیم.
از همه مهمتر و دردناکتر اینکه در کنار خسارت هنگفت مالی در حوزه سلامت، بنا بر اعلام معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، «سالانه ۵۸ هزار مرگ منتسب به آلودگی هوا در کشور ثبت میشود».درخصوص موضوع سوانح رانندگی هم بنا بر اعلام پزشکی قانونی، سالانه بالغ بر 20 هزار هموطن جان خود را در جادهها از دست میدهند که در کنار عواملی همچون کیفیت راه و جادهها و کیفیت رانندگی، نمیتوان از موضوع مهم نقش کیفیت و ایمنی خودروها در مرگ و مجروحیت دهها هزار نفر چشمپوشی کرد.
بهطور طبیعی میتوان گفت، هرچه خودروهای مورد استفاده در جادهها از ایمنی بالاتری برخوردار باشند و از تردد با خودروهای فرسوده و پرریسک در جادهها اجتناب و جلوگیری شود، آمار سوانح و تلفات رانندگی بهطور چشمگیری کاهش خواهد یافت. موضوعی که در سالهای اخیر همواره مورد تأکید و تمنای پلیس هم بوده است.
از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و جایگزینی خودروهای ایمنتر و با کیفیت بیشتر داخلی (حتی اگر بهطور کامل از نظر ایمنی و کیفیت در حد ایدهآل صددرصدی هم نباشند) و همچنین واردات منطقی خودروی خارجی ایمن و قابل دسترس عموم و نه صرفاً واردات پر هزینه خودروهای لوکس گران قیمت برای یک عده خاص با هدف از بین بردن انحصار تولیدکنندگان داخلی بخشی از راهکارهای کنترل و کاهش سوانح مرگبار و پرشمار رانندگی در کشور محسوب میشود.
حال سؤال اینجاست؛ در شرایطی که هم به دلیل لزوم کاهش آلایندگی خودروها برای بهبود کیفیت هوا و سلامت مردم و همچنین برای کاهش تلفات سوانح رانندگی نیاز به ارتقای کیفیت خودروها و جایگزینی خودروهای فرسوده و ناایمن با خودروهای باکیفیتتر داخلی و بنابر لزوم خودروی ارزان و ایمن وارداتی و تشویق مردم برای مشارکت در این امر مهم هستیم، حذف سهمیه اول و دوم خودروهای نوشماره داخلی و خودروهای وارداتی چه توجیهی دارد؟ اینکه خودروهای فرسوده و نیازمند جایگزینی، سهمیه کامل بنزین را دریافت کنند اما سهمیه خودروهای صفر کیلومتر و باکیفیتتر داخلی و خارجی مناسب قطع شود یک سیاست تشویقی برای کاهش آلودگی هوا و سوانح است یا سیاستی تنبیهی و منتهی به کاهش میل مردم به سمت مشارکت در استفاده از خودروی با کیفیتتر؟
****
آتشبسی که «یک روز» هم اجرا نشد!
اطلاعات نوشت:
با گذشت یک سال از توافقنامه آتش بس لبنان-اسرائیل( ۲۷نوامبر ۲۰۲۴/ ۷آذر ۱۴۰۳) این توافق به توقف جنگ در لبنان منجر نشد و از برقراری آرامشی که با این توافقنامه انتظار می رفت،فاصله زیادی داردو بهطور مداوم هم نقض شده است.
لبنان معتقد است که با یک «جنگ یکطرفه»روبرو ست و در حالی که طرف لبنانی به آتشبس پایبند بوده، اسرائیل به عملیات خود در داخل خاک لبنان ادامه داده است.بر اساس گزارش نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد (یونیفل)، اسرائیل در یک سال پس از آتشبس ، بیش از ۱۰,۰۰۰مورد نقض حریم هوایی و زمینی لبنان و بیش از ۱۰۰۰حمله هوایی انجام داده است. نیروهای اسرائیلی همچنان در پنج موضع در داخل خاک لبنان مانده و عملیات انجام دادهاند. استقرار نیرو و حفظ مواضع در بخشهایی که قرار بود طی زمانبندی آتشبس تخلیه شوند، همچنان ادامه دارد و مقامهای لبنانی آن را «ادامهٔ اشغالِ عملی» توصیف کردهاند. همچنین اسرائیل با ویران کردن تعداد زیادی روستا و با حفاری، استحکام مواضع و دیوارکشی، یک منطقه شبه حائل ایجاد کرده و دیواری فراتر از خط آبی ساخته است که ۴۰۰۰متر مربع از خاک لبنان را غیرقابل دسترس میکند و مردم محلی هنوز امکان ورود به بخشهایی از جنوب را ندارند.
در این یک سال آتش بس، غیر از حملات پهپادی و هوایی به اهدافی در لبنان که مهمترین آن ترور هیثم علی طباطبایی، معاون جهادی دبیرکل حزب الله و چهار نیروی دیگر حزب در ضاحیه در یکشنبه هفته گذشته بود، تجاوز به حریم هوایی و پروازهای مکرر پهپادها بر فراز خاک لبنان، حملات توپخانهای به شهرها و روستاهای جنوب، حملات دریایی به مواضع یا مناطق مختلف لبنان رخ داده است. هدف قرار دادن زیرساختها، از جمله دیگر موارد نقض آتش بس توسط اسرائیل طی یک سال آتش بس است.
طبق گزارش وزارت بهداشت لبنان، در نتیجه حملات اسرائیل طی یک سال ، ۳۳۱نفر کشته و ۹۴۵نفر زخمی شدهاند. دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد کشته شدن حداقل ۱۲۷غیرنظامی را تائید کرده است که شامل زنان و کودکان نیز میشوند.
به این ترتیب، طی یک سال گذشته، رژیم صهیونیستی روزانه حاکمیت لبنان را به طور مکرر نقض کرده، نه فقط از طریق حملات هوایی و عملیات شناسایی و هدف قرار دادن افراد نظامی و غیر نظامی و تخریب زیر ساخت ها و ساخت دیوار، بلکه با اعزام نیروی زمینی به آن سوی مرز، اشغال تپهها، حمله به روستاها و تخریب گسترده خانه ها در سمت لبنانی خط آبی، با خاک یکسان کردن روستاهای متعدد، ریشهکن کردن پوشش گیاهی این مناطق، گلولهباران زمینهای کشاورزی در روستاهای مرزی جنوبی، فلج کردن فعالیت کشاورزی و ایجاد اختلال در معیشت ساکنان، ممانعت از دسترسی ساکنان به زمینهای کشاورزی و از بین بردن وسایل امرار معاش مردم برا ی سخت تر کردن زندگی و غیرممکن کردن ماندن درمحل خود وسوق دادن آنها به سمت آوارگی اجباری و تخلیه سرزمینی و فراهم آوردن مکانی جدیدبرای اشغال.
به این ترتیب،آنچه درلبنان طی یک سال گذشته با عنوان آتش بس در انظار جهانی رخ داده،قطعاً آتش بس نبوده است و اتفاقی که رخ داده،در مقابل توقف کامل عملیات حزب الله،کاهش شدت عملیات ارتش اسرائیل،بدون هیچ تعهد اساسی به مفاد توافق بوده است.این امر هم درمورد عدم توقف حملات که به اشکال مختلف ادامه داشته و هم در مورد عدم عقبنشینی کامل از خاک لبنان، جایی که اسرائیل هنوز حداقل پنج موضع را در اختیار دارد که برخی از آنها گسترش هم یافته است، صدق میکند. لبنان تائید میکند که به تمامی تعهدات خود در توافقنامه عمل کرده، در حالی که اسرائیل به مواد ۲و ۱۲که مربوط به توقف خصومتها و عقبنشینی از خاک لبنان است، پایبند نبوده است.
بنابراین، مانند «آتشبس» در غزه، آتشبس در لبنان، یکطرفه بوده که بر نیروهای فلسطینی و لبنانی تحمیل شد تا دفاع از خود را در مقابل دشمن اشغالگر متوقف کنند، در حالی که اسرائیل همچنان به حملات بیوقفه خود ادامه میدهد. آتش بسی که طرف «غیر اسرائیلی» چه پاسخ دهد و چه ندهد، هدف قرار می گیرد.
***
جای خالی ارزیابی سیاستهای ابلاغی
هممیهن نوشت:
سیاستهای کلان خارجی کشور توسط وزارت امور خارجه تعیین نمیشود. قبلاً هم بارها مقامهای کشور اعلام کردهاند که سیاست خارجی کشور در جایی دیگر تعیین میشود و وزارت خارجه صرفاً مجری است. نگاه مجموعه حاکمیت به وزارت امور خارجه نگاه سیاستگذار نیست، بلکه صرفاً به دستگاه سیاست خارجی به عنوان مجری دستورات و سیاستها نگاه میکند. من شخصاً این نگاه را نمیپسندم. من معتقدم که سیاست خارجی کشور باید توسط وزارت خارجه یا تدوین شود یا دستکم پیشنهاد شود.
چون وزارت خارجه است که به صورت مستمر کشورهای خارجی را رصد میکند و اطلاعات ریز و جزئیات سیاستها و رفتارهای دولتهای خارجی در اختیار وزارت امور خارجه است. وزارت امور خارجه باید ابتکار عمل را در دست داشتهباشد و برنامه سیاسی و مذاکراتی را در محلهایی که مشکل یا معضلی وجود دارد تهیه و تدوین کند و در اختیار مقامهای بالادستی قرار دهد.
طراحی و تدوین سیاست خارجی ضرورتاً باید در اختیار وزارت امور خارجه باشد و اغلب کشورهای پیشرفته جهان هم به همین صورت رفتار میکنند و نهایتاً برای اجرای سیاستهای طراحی شده کلان، از مقامهای بالادستی تاییدیه میگیرند. در سیاست خارجی هر کشوری، برخی مسائل مبنایی و بنیادین وجود دارد که یا خطوط قرمز غیرقابل عبور است یا موانع و اصولی است که عبور از آن به سادگی امکانپذیر نیست. کار اصلی وزارت خارجه این است که در همین موارد مهم و بنیادین، طرحها و راهکارهای مدون داشتهباشد. اما وقتی که وزارت امور خارجه دچار انفعال شود و هیچ طرح، راهکار و ابتکار عملی ارائه ندهد، عملاً شاهد هستیم که در حوزه خطوط قرمز و اصول بنیادین، هیچ تحرکی صورت نمیگیرد و سیاست خارجی به مسائل روزمره و سطحی محدود میشود.
امروز همه متوجه شدهاند که خطوط و اصول تعیینشده در خصوص سیاست هستهای، هزینههای بسیاری برای کشور در برداشتهاست که بخش عمده این هزینهها نیز توسط مردم پرداخت میشود. افزایش قیمتها، فقدان توسعه اقتصادی و فراموش شدن دولت رفاه همگی ناشی از وضعیت فعلی کشور است و به اعتقاد من بخش بزرگی از شرایط فعلی کشور به سیاست خارجی و تحریمهای خارجی باز میگردد.
پافشاری بر سیاستهایی که خودشان عامل تحریمها بودهاند، نمیتواند راهکاری برای خروج از شرایط جاری تلقی شود. سیاست خارجی ما در سالهای اخیر باعث شدهاست تا ما جایگاهی را که قرار بود در غرب آسیا و جهان داشتهباشیم از دست بدهیم و نهتنها به اندازه کافی پیشرفت نکنیم، بلکه پسرفت چشمگیری نسبت به کشورهای پیرامون خود داشتهباشیم.
وقتی مشکل اصلی و عامل بنیادین عقبماندگی کشور را تحریمها در نظر بگیریم، آنگاه وظیفه اصلی دستگاه دیپلماسی هم برطرف کردن این تحریمها است. عقیده من این است مقامهای سیاستگذار و تصمیمگیر کشور کافی است نگاهی به شرایط اقتصادی کشور بیاندازند تا نتیجه عینی و عملی سیاستهای خارجی سالهای اخیر را مشاهده کنند.
نتیجه مستقیم سیاست خارجی ما این بود که ما جایگاه خودمان را در منطقه به عنوان یک مؤلفه اصلی قدرت، از دست دادهایم. نهتنها وزارت امور خارجه، بلکه تمامی دستگاههای دولتی باید بسیج شوند تا سیاست خارجی کشور را به شکلی اصلاح کنند که وضعیت فعلی معکوس شود و کشور به ریل پیشرفت و توسعه بازگردد.
*****
زندگی غیرسکولار با 4نصیحت پدرانه
همشهری نوشت:
رهبرانقلاب 4نصیحت داشتند: مقابل دشمن متحد باشید؛ از رئیس جمهور و دولت حمایت کنید؛ برای امنیت و عافیت و باران و... اهل دعا و تضرع باشید؛در آب و برق و گاز و بنزین و... اسراف نکنید.
نصایح روشن است. اما من یک نخ تسبیح در این 4تذکر پدرانه میبینم. یک جمله اینکه: عهد ببندیم که دین را از زندگی جدا نکنیم.
سکولاریسم یعنی جداکردن دین از سیاست؛ یعنی محدودکردن دین به عبادت فردی و بیربط دانستن آن با قدرت، جامعه، دشمن، دولت و سرنوشت مردم. اما در نگاه اسلامی، دین هرگز تجربهای منزویانه و فردی نیست؛ دینی که نسبت به عدالت، امنیت، دشمن، دولت اسلامی و آینده جمعی بیاعتنا باشد، در واقع دینی ابتر و چهبسا مخدر است.
از این منظر، 4نصیحت دیشب رهبر انقلاب معنای عمیقتری پیدا میکند؛ چون هر4نصیحت، نفی سکولاریسم و دعوت به دینی است که در متن جامعه جاری باشد.
فرمودند: در برابر دشمن متحد باشید؛ یعنی دینداری بدون حساسیت نسبت به دشمن، دینداری عقیم است.
فرمودند: نسبت به دولت بیاعتنا نباشید و از رئیسجمهورِ منتخب مردم و نماینده جمهوری اسلامی حمایت کنید؛ یعنی دینداری بدونمسئولیت سیاسی، نیمهکاره است.
فرمودند: دعا کنید؛ اما نه فقط برای فرد، بلکه برای امنیت، باران، عافیت و آرامش کشور؛ یعنی دعا نیز باید افق اجتماعی و تمدنی داشته باشد.
فرمودند: سبک زندگی را اصلاح کنید؛ پرهیز از اسراف در آب، برق، گاز و بنزین تنها نظم فردی نیست؛ یک جهاد اجتماعی است.
وجه مشترک همه این نصیحتها این است که هر4نصیحت، ظاهری اخلاقی و فردی دارند اما باطن آنها عمیقا سیاسی و تمدنی است. حتی پرهیز از اسراف، ریشه در فهم وضعیت کشور دارد و حتی توصیه به دعا، بدونتوجهی به مسائل و چالشهای ملی نیست.
*****
ترامپ در بنبست ونزوئلا
هموطن نوشت:
بیش از ۲ ماه است نیروی دریایی آمریکا با بیش از 15 هزار نیرو و 8 ناو به همراه تعداد زیادی از کشتیهای کمکی و تجهیزات نظامی گسترده در آبهای دریای کارائیب در مجاورت ونزوئلا مستقر شده تا به ادعای خود با جریان قاچاق مواد مخدر مبارزه کند؛ ادعایی که برای بسیاری از کارشناسان بیمحتوا و بهانهای برای سرنگون کردن نظام سیاسی ونزوئلا توصیف شده است. حالا به نظر میرسد کاخ سفید پس از ۲ ماه نتوانسته به هدف خود برای سرنگونی دولت ونزوئلا دست یابد و به دنبال مسیر دیگری برای سرنگونی دولت «نیکلاس مادورو» است. گویی ۲ ماه تهدید و ارعاب نظامی علیه دولت ونزوئلا کارساز نبوده و رئیسجمهور آمریکا قصد دارد عملیات زمینی را نیز به عملیات دریایی علیه ونزوئلا بیفزاید. دونالد ترامپ گفته عملیات آمریکا علیه قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا ممکن است شامل عملیات زمینی نیز شود، هر چند وی درباره جزئیات یا زمان اجرای عملیات زمینی علیه ونزوئلا توضیحی نداد؛ با این حال درباره عملیات زمینی به بهانه مبارزه با مواد مخدر در ونزوئلا گفت این عملیات بزودی شروع میشود.
ترامپ این اقدام نظامی را چنین توجیه کرد: قاچاقچیان مواد مخدر «سم خود را به ایالات متحده میفرستند؛ جایی که هر سال هزاران نفر را میکشد». این در حالی است که از یک ماه پیش بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا با نام «یواساس جرالد فورد» در کارائیب در کنار دیگر ناوهای آمریکایی مستقر بوده اما حتی استقرار ناو جرالد فورد با ۵ ناوشکن و ۲ رزمناو موشکی همراه هنوز نتوانسته هدف واقعی آمریکا برای سرنگونی دولت مادورو را برآورده کند. طبق دادههای نیروی دریایی و وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون) ناوگان نیروی دریایی آمریکا علاوه بر ناو هواپیمابر جرالد فورد، شامل ۷ ناو دیگر، ناوشکنهای موشکانداز، 6 کشتی تهاجمی آبی– خاکی، یک کشتی رزمی ساحلی و از همه مهمتر زیردریایی تهاجمی هستهای یواساس نیوپورتنیوز (سیای ۱۴۸) در نزدیکی ونزوئلا در دریای کارائیب است.
علاوه بر اینها، نیروی هوایی آمریکا هم در حالت آمادهباش است. بمبافکنهای راهبردی B-1B Lancer و B-52 و جنگندههای پیشرفته F35، هواپیماهای گشت دریایی، چندین بالگردهای و پهپاد رزمی MQ-9Reaper به علاوه هواپیماهای حملونقل MV- 22 Osprey و هواپیماهای تهاجمی AV-8B Harrier در نزدیکی کارائیب مستقرند. پنتاگون همچنین بمبافکنهایی را در امتداد سواحل ونزوئلا به پرواز درآورده و تجهیزات بیشتری به پایگاههای آمریکا در منطقه منتقل کرده است؛ از جمله پایگاه هوایی خوزه آپونته در پورتوریکو که اکنون محل استقرار جنگندههای F35 است. استقرار این ناوها در مجاورت آبهای ونزوئلا، بزرگترین تجمع ناوهای جنگی آمریکا در کارائیب طی دهههای اخیر به شمار میرود.
روابط آمریکا و ونزوئلا از زمان انتخابات 1999 و قدرتگیری گروههای ضدآمریکایی رو به وخامت بوده است. در واقع آمریکا سالهاست برای سرنگونی دولتهای ضدامپریالیستی در کاراکاس تلاش میکند و تاکنون این تلاشها طی بیش از ۲ دهه گذشته نتوانسته اهداف واشنگتن را برآورده کند.
پس از هر دوره انتخابات ریاست جمهوری در ونزوئلا، کاخ سفید فرد دیگری را به عنوان رئیسجمهور معرفی میکند. در حال حاضر «ادموندو گونزالس» رهبر اپوزیسیون ونزوئلا از سوی کاخ سفید به عنوان رئیسجمهور مورد قبول واشنگتن اعلام شده است اما او نیز در عمل نتوانسته کاری از پیش ببرد.
تجارب شکستخورده آمریکا در عراق و افغانستان و پیش از آن در ویتنام باعث شده اکنون ترامپ برای دست زدن به یک تهاجم نظامی همهجانبه علیه ونزوئلا با تردید روبهرو باشد؛ همانطور که مداخلهها، کودتاها و عملیاتهای ترور قبلی در ونزوئلا نیز با شکست مواجه شد.
****
اصلاحات، گریزان از اصلاح
خراسان نوشت:
توئیت اخیر جواد امام نشان میدهد که بخشی از اصلاحطلبان در جریان انتخابات از پزشکیان حمایت کردند، اما حالا که نوبت اجرای تصمیمات سخت رسیده، همان حامیان در حال فاصلهگذاری انتقادی از دولت هستند؛ فاصلهگذاریای که بیشتر شبیه تلاش برای کنارکشیدن از هزینههای واقعی اداره دولت است. اصلاحطلبان در انتخابات اخیر با علم به اینکه پزشکیان صریح و بیپرده خود را متعهد به سیاستهای کلی نظام میدانست و در تمام مناظرهها بر آن تأکید میکرد، از او حمایت یکپارچه کردند. اما اکنون که دولت در همان چارچوبی عمل میکند که وعده داده بود، بخشهایی از جبهه اصلاحات با سرعتی کمسابقه به سمت عبور از دولت پزشکیان حرکت میکنند. گویی مسئله نه اختلاف دیدگاهی، بلکه از دست رفتن سهم سیاسی و اقتصادی است.
در محور متن جواد امام یک تناقض بنیادین وجود دارد؛ او از اثرات فاجعهبار تثبیت مصنوعی قیمتها سخن میگوید، اما هر تلاش دولت برای اصلاح این ساختار را نیز فشار مضاعف میخواند. این سطح از دوگانهسازی میان علت و معلول، نقد کارشناسی نیست، بازتولید همان فشاری است که سالها اصلاحات اقتصادی را به تعویق انداخت و کشوری با هزینههای سنگین انرژی، کسری بودجه مزمن و سرمایهگریزی ساختاری برجای گذاشت. اگر بحران نتیجه سیاستهای پوپولیستی است، خروج از آن ناگزیر نیازمند تصمیمات سخت است، نمیتوان هم از ریشهها گلایه کرد و هم راه اصلاح را با ادبیات پوپولیستی مسدود نمود.
جبهه اصلاحات عملاً از همان هفتههای نخست دولت تلاش کرده مرزبندی هویتی خود را از کابینه پزشکیان تثبیت کند. بیانیههای تند کمیته سیاسی، کنایههای رادیکال برخی چهرههای محوری و حالا توئیت صریح سخنگو، همگی یک پیام واحد دارند، دولت پزشکیان، دولت ما نیست. این تلاش آشکار برای سلب هویت اصلاحطلبی از دولت در شرایطی صورت میگیرد که بخش قابلتوجهی از مدیران ارشد اقتصادی، اجرایی و سیاستگذاری دولت، همان چهرههایی هستند که سالها در شبکه تصمیمگیری اصلاحطلبان حضور داشتهاند و امروز نیز ذینفع اصلی ساختارهای نیمهدولتی و شرکتهای بزرگ هستند. عبور از دولت زمانی معنا دارد که با عبور از منافع همراه باشد، نه صرفاً عبور رسانهای. رهبر انقلاب صریحاً تأکید کردند که همه جریانها، اعم از منتقد و موافق، باید دولت را در عبور از دوره دشوار فعلی یاری کنند. اما بخشی از اصلاحطلبان راه فرار از مسئولیت را ترجیح میدهند، بیآنکه در هزینه تصمیمات سخت شریک شوند، خود را در جایگاه اپوزیسیون داخلساختار مینشانند. چنین رویکردی، بیش از آنکه نقدی کمککننده باشد، تخریب سرمایه اجتماعی اصلاحات است. نقدی که بهجای دستگیری، به مچگیری بدل شود، عملاً فاصله اصلاحطلبان با جامعه را افزایش میدهد.در این میان، یک واقعیت سیاسی مهم نیز نباید پنهان بماند؛ اگر پزشکیان میخواهد مسیر اصلاحات ساختاری و گفتوگوی ملی را ادامه دهد، ناگزیر باید تشکیلات سیاسی مستقل و همسو با خطمشی خود بسازد. تجربه دولت روحانی نشان داد اتکای صرف به جبهه اصلاحات، بدون ایجاد شبکه سازمانی پایدار، درنهایت دولت را بیپشتوانه میگذارد و جریان اصلاحات را نیز در موقعیت مطالبهگری بیهزینه نگه میدارد. امروز که سخنگوی رسمی جبهه اصلاحات، آشکارا مشروعیت هویتی دولت را زیرسؤال میبرد، این ضرورت بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. نقد دولت لازم است، اما مسئولیتگریزی نه. اگر اصلاحطلبان میخواهند همچنان مدعی اصلاحگری باشند، باید در هزینه اصلاحات نیز سهیم شوند، نه آنکه هر زمان میدان سیاست سخت شد، به پشت صحنه بازگردند و دولت منتخب خود را تنها بگذارند.
****
بهانه جدید ترامپ برای اجرای سیاست های ضد مهاجرتی
قدس نوشت:
درست در آستانه روز شکرگزاری در آمریکا، حوادثی قلب پایتخت آمریکا را به لرزه درآورد. دو عضو جوان گارد ملی ویرجینیای غربی -سارا بکستروم، بیست ساله و اندرو ولف، بیست و چهار ساله- هنگام انجام گشتزنیهای امنیتی با دید بالا در نزدیکی ایستگاه مترو فاراگوت وست، تنها دو بلوک دورتر از کاخ سفید، مورد حمله کمین مانند قرار گرفتند. به گزارش انپیآر، مظنون، رحمانالله لکنوال، بیست و نه ساله از استان خوست افغانستان، با یک خودرو اجارهای پس از سفری بیش از ۴۰ ساعته از بیلینگام واشنگتن به دیسی، ناگهان از یک گوشه ظاهر شد، اسلحهاش را بالا برد و با شلیک ۱۰ تا ۱۵ گلوله به طور مستقیم به سر قربانیان آنها را مورد هدف قرار داد. بکستروم روز پنجشنبه مُرد در حالی که ولف پس از جراحی در وضعیت بحرانی بستری است. به گزارش نیویورک تایمز، یکی از اعضای گارد ملی بلافاصله واکنش نشان داد و لکنوال را زخمی کرد. او اکنون تحت حفاظت شدید در بیمارستان به سر میبرد و تحقیقات فدرال بر انگیزههای احتمالی او، از جمله مسائل روانی یا ارتباطات خارجی متمرکز است....
یورونیوز در گزارشی به نقل از دونالد ترامپ گفته دولت او بنا دارد مهاجرت از تمام «کشورهای جهان سوم» را بهطور دائمی متوقف کند. دولت دونالد ترامپ که تنها چند ماه از دوره دوم ریاستجمهوریاش میگذرد، با سرعت و قاطعیت به این حادثه پاسخ داد و آن را به فرصتی برای تشدید سیاستهای مهاجرتی تبدیل کرد. به گزارش ایبیسی نیوز، ترامپ در یک سخنرانی ویدئویی از مار-آ-لاگو در فلوریدا، حمله را «اقدام شیطانی و تروریستی» خواند و به طور مستقیم برنامههای مهاجرتی دولت بایدن را مقصر دانست با این ادعا که «میلیونها مهاجر بدون بررسی وارد شدهاند و این بزرگترین تهدید امنیتی ماست». او بلافاصله اعلام کرد مهاجرت از «تمام کشورهای جهان سوم» به طور دائمی متوقف خواهد شد و خواستار «مهاجرت معکوس» برای حذف مهاجرانی شد که «با تمدن غربی سازگار نیستند». به نقل از گاردین، وزارت امنیت داخلی (دیاچاس) پردازش تمام درخواستهای مهاجرتی مرتبط با اتباع افغانستانی را نامحدود متوقف کرد و جوسیف ادلو، مدیر خدمات شهروندی و مهاجرتی آمریکا (USCIS) دستور بازنگری گسترده پروندههای پناهندگی تصویب شده در دوران بایدن و کارتهای سبز صادر شده برای اتباع ۱۹ کشور «پرریسک»؛ از جمله افغانستان، ایران، سومالی، یمن، ونزوئلا و هائیتی را صادر کرد. این اقدامها که با هزینهای افزون بر میلیاردها دلار تخمین زده میشود، شامل لغو مزایای فدرال برای غیرشهروندان و اخراج فوری افراد «تهدیدکننده» است. همچنین به گزارش نیویورکتایمز، ترامپ دستور اعزام ۵۰۰ نیروی اضافی گارد ملی به واشنگتن را داد تا حضور کلی نیروها به بیش از ۲هزار و ۷۰۰ نفر برسد؛ اقدامی که با چالشهای قانونی روبهرو است. یک قاضی فدرال به تازگی استقرار فعلی را «نامقرون به قانون اساسی» دانسته؛ اما دولت ترامپ درخواست تعلیق این حکم را داده است. ژنین پیررو، دادستان ایالات متحده برای دیسی، در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با کاش پاتل، مدیر افبیآی و شهردار موریل بوزر، قربانیان را «قهرمانان واقعی» نامید و قول داد تحقیقات با تمرکز بر «تروریسم داخلی و بینالمللی» پیش برود. فرماندار ویرجینیای غربی، پاتریک موریسی نیز حمایت کامل از خانوادهها را اعلام کرد و گشتزنیهای پلیس محلی را افزایش داد. باراک اوباما، رئیسجمهور سابق هم در بیانیهای خشونت را محکوم و برای خانوادهها دعا