به گزارش ایرنا سید علینقی(کمال) خرازی متولد آذر ۱۳۲۳ در شهر تهران، استاد تمام دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و رئیس و عضو شورای راهبردی روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران بود.
وی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه علوی به اتمام رساند. سپس دوره کارشناسی زبان عربی (۱۳۴۷) و کارشناسی ارشد علوم تربیتی (۱۳۵۱) را در دانشگاه تهران و دکتری رشته مدیریت آموزشی را در دانشگاه هیوستون (۱۹۷۶) گذراند.
از نخستین سمتهای او بعد از انقلاب، مدیریت برنامههای سیمای جمهوری اسلامی ایران و معاون سیاسی وزارت امور خارجه مدیر عاملی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مدیر عاملی خبرگزاری جمهوری اسلامی بود.
خرازی همزمان با مدیرعاملی خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) در زمان جنگ عراق علیه ایران، سرپرستی ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت. وی پس از جنگ به ریاست نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل منصوب شد و پیش از انتصاب به سمت وزیر خارجه، مدت ۸ سال نماینده دائم و سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود. خرازی همچنین ۸ سال وزیر خارجه دولت های هفتم و هشتم( دولتهای موسوم به اصلاحات) بود.
این عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام در ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ در منزل شخصی مورد هجوم هواپیماهای آمریکایی- اسرائیلی قرار گرفت و به شدت مجروح شد. ۸ روز بعد نیز بر اثر شدت صدمات وارده به شهادت رسید.
درباره فعالیتها و شخصیت شهید خرازی گفتوگویی با آقای مصطفی ایزدی قائم مقام وی در مناطق عملیاتی در ستاد تبلیغات جنگ انجام دادهایم که در پی میآید.
مصطفی ایزدی ۷۶ ساله از مبارزان پیش از انقلاب اسلامی، مدیر پیشین صدا و سیمای مازندران، معاون سیاسی امنیتی استانداریهای خوزستان، خراسان و تهران بوده است.
ایرنا: جنابعالی چطور با شهید کمال خرازی آشنا شدید؟
مصطفی ایزدی: زمان جنگ ۸ ساله دوسال معاون سیاسی اجتماعی استاندار خوزستان بودم. معاون سیاسی اجتماعی تقریبا تمامی فعالیتهای تبلیغاتی مربوط به جنگ در سطح استان را انجام میداد. یک سری جلسات در استانداری در خصوص شیوه های تبلیغاتی جنگ و جبهه برگزار میشد. عملیات های جنگی را سپاه پاسداران انجام میداد و علاقمند بود که کار تبلیغات این عملیاتها نیز در اختیار خودش باشد. ستاد تبلیغات جنگ هم مسئولیت تبلیغات کل جنگ را از طرف شورایعالی دفاع برعهده داشت. مسئولیت این ستاد نیز بر دوش آقای دکتر کمال خرازی بود.
وقتی در استانداری بودم با آقای دکتر خرازی و مسئولیت و فعالیتهای ایشان در امور تبلیغات جبهه و جنگ آشنا شدم. این مربوط به سال های ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵ است. زمانی که از استانداری رفتم آقای خرازی به من گفتند شما بیا و با ما همکاری کن. بچههای واحد تبلیغات سپاه هم دعوت کردند که بروم و با آنها کار کنم. اولین پیشنهادشان هم معاونت فرهنگی نیروی زمینی سپاه بود که فرماندهاش شهید علی شمخانی بود. من رفتم و با ایشان صحبت کردم و گفتم دوست ندارم عضو رسمی سپاه باشم و ترجیح میدهم همین طور داوطلبانه در جبهه باشم و فعالیتهای فرهنگی خود را انجام دهم. در نهایت قرار شد یک کار مشترک برای ستاد تبلیغات جنگ و سپاه انجام دهم. آقای خرازی طی حکمی مرا به عنوان جانشین ستاد تبلیغات جنگ در مناطق عملیاتی جنوب، غرب و شمال غرب منصوب کردند. آقای محسن رضایی فرمانده کل سپاه هم دو حکم به من داد یکی به عنوان جانشین فرهنگی ستاد کل سپاه و دیگری به عنوان مسئول راه اندازی مرکز فرهنگی سپاه.
من اغلب در ستاد تبلیغات جنگ بودم. بر اساس همان حکم و صحبتهایی که آقای خرازی با من داشت در اهواز، کرمانشاه و ارومیه مقر و مراکزی برای کارهای تبلیغات جنگ راه انداختم. برای تبلیغات جبهه هم همزمان آیتالله جنتی حکمی به من دادند چون مسئولیت کل تبلیغات داخل و خارج به عنوان مسئول سازمان تبلیغات اسلامی با ایشان بود.
قرار شد من کارهای تبلیغات جبهه و جنگ را انجام دهم و آنها هم کارهایی مثل جنگ روانی و ... را بر عهده داشته باشند. کار ستاد تبلیغات جنگ بیشتر انعکاس جنگ به بیرون جبهه بود. ما تشکیلاتی را در استانها برای این منظور سازماندهی کردیم و تعدادی نیرو هم گرفتیم. اگر قرار بود با شخصیتها مصاحبهای ترتیب دهیم یا آنها از جبههها بازدید کنند، مسئولیتش با ما بود. از خبرگزاریهای دنیا هم خبرنگاران را موقع عملیات دعوت میکردند و ما اینها را به مناطق عملیاتی میبردیم و فعالیتهای رزمندگان را تا حدی که مجاز بود به آنها نشان میدادیم و آنها نیز این اخبار را در سطح دنیا منعکس میکردند.
البته یک سری ملاحظاتی را هم باید رعایت میکردیم. اغلب، نیروهای مسلح مشخص میکردند چه زمانی خبرنگاران به مناطق عملیاتی بروند. هر چند بچههای اطلاعات جبهه و جنگ اصولا موافق حضور خبرنگاران در مناطق عملیاتی نبودند ولی آقای هاشمی رفسنجانی تاکید داشتند که هر زمان عملیاتی انجام شد ما باید خبرنگارانی را از سراسر دنیا به این مناطق ببریم. بعد هم خود آقای خرازی از خبرنگاران داخلی و خارجی دعوت میکرد و آنها میآمدند. آن زمان آقای دکتر خرازی مسئولیت خبرگزاری جمهوری اسلامی را بر عهده داشتند و به همین دلیل با اکثر خبرنگاران مطرح دنیا در ارتباط بودند.
آن طرف امّا صدام حسین و رژیم بعث چندان خبرنگاران خارجی را به جبههها و خطوط مقدم خود نمیبردند. نهایتا آنها را تا نزدیکی خطوط اصلی نبرد میبردند و از دور مناطقی را به آنها نشان میدادند و میگفتند ما آن تپه یا منطقه را گرفتهایم. در حالی که ما خبرنگاران را به درون جبههها میبردیم. حتی زمانی که عملیاتها تمام میشد و جبههها آرام میگرفت خبرنگاران را تا درون سنگرهای رزمندگان اسلامی هم میبردیم تا بتوانند فتوحات را ببینند و از آن فیلم و عکس تهیه کنند و مستقیم با رزمندگان و فرماندهان مستقر در منطقه مصاحبه کنند.
ستاد تبلیغات جنگ یک شرح وظایفی در این زمینهها داشت و مشخص بود باید چه کارهایی انجام دهد. هماهنگی کارهای تبلیغاتی ارتش و سپاه با همین دفتری بود که من مسئولیت آن را داشتم و در راس آن قرارگاه خاتم الانبیاء بود. ما وقتی دفتر تبلیغات را تاسیس کردیم به این دلیل بود که یک هماهنگی در جبههها بین سپاه و ستاد تبلیغات جنگ برقرار باشد چون معمولا اختلاف نظرهایی پیش میآمد. مثلا وقتی عملیاتی انجام میشد، بحث درمیگرفت که چه زمانی رادیو برنامههای جاری خود را قطع کند و مارش نظامی بزند و خبر را منتشر کند.
بعد از این که جانشین آقای دکتر خرازی شدم و در سپاه نیز مسئولیت تبلیغات را برعهده گرفتم قرار شد اطلاع رسانی با نظر من انجام شود که تا پایان جنگ هم تقریبا همین طور بود.
درباره ستاد تبلیغات جنگ بیشتر توضیح میدهید...
نخستین کار ستاد تبلیغات جنگ ایجاد هماهنگی بین دستگاههای تبلیغاتی برای جنگ و جبهه بود. پنج، شش ارگان در آنجا حضور پیدا میکردند و جلسات هفتگی منظم داشتند. یک واحد خبر خاص بود که مرتب جلسات روزانه داشت و اخبار جنگ را بررسی میکرد و برای اطلاع رسانی عمومی به رسانهها میداد.
کار دیگر ستاد دعوت از خبرنگاران و هماهنگیهای لازم برای حضور آنها در جبههها بود. وظیفه دیگر هم انعکاس فعالیتهای گسترده نیروهای مسلح در جبههها بود.
چه ملاحظاتی در انتشار اخبار جنگ داشتید؟
ایرنا و صدا و سیما شرح وظایفی از قبل داشتند که چه مسائلی را ملاحظه و اطلاعات را از چه منابعی کسب و به چه نحو عمل کنند تا اطلاعات به بیرون درز نکند. نیروهای مسلح شامل ارتش و سپاه هم مسائل امنیتی را در خصوص اخبار جنگ مطرح میکردند، چون ممکن بود اطلاعاتی که ما منتشر میکنیم وسیلهای برای سوءاستفاده دشمن شود. محدودیتهای ما اکثرا در همین حد بود و ملاحظاتی در مورد خبرگزاریها و خبرنگاران وجود داشت. در مورد عکاسان داخلی هم محدودیتها و ملاحظاتی وجود داشت. چرا که تعدادی عکاس داخلی هم بودند که از مناطق عملیاتی عکس تهیه و برای خبرگزاریهای خارجی ارسال میکردند. یعنی وظیفه عکاسی از طرف خبرگزاریهای خارجی در جبههها را داشتند و این کار را انجام میدادند و در قبال آن اجرت دریافت میکردند.
یک گروه را هم ستاد تبلیغات جنگ تشکیل داده و مسئولیت آن را بر عهده گرفته بود به نام گروه «چهل شاهد». اعضای این گروه پا به پای رزمندگان و فرماندهان در مناطق عملیاتی و به ویژه هنگام عملیاتها و درگیریها میآمدند و از آن فیلمبرداری میکردند. اینها ۴۰ نفر بودند و اسم چهل شاهد را خودشان انتخاب کرده بودند. عمدتا هم جوان و اهل خوزستان بودند. اینها از زمانی که جنگ شروع شده بود با دوربینهای هشت میلیمتری که داشتند همراه رزمندگان در یگانهای مختلف بودند و فیلم تهیه میکردند. این گروه کارهای خیلی خوبی انجام و آرشیوهایی بسیار غنی تشکیل داد. چهل شاهد هم کارهای خودش را آرشیو و احیانا برای تهیه فیلمهای سینمایی و تلویزیونی از این آرشیو استفاده میکرد.
البته یگانهای نظامی خودشان هم دوربین و فیلمبردار و گزارشگر داشتند و برای خود فیلم و گزارش تهیه و در واحدهایشان نگهداری میکردند تا بعدا بتوانند صحنههای عملیاتی را تجزیه و تحلیل کنند.
هماهنگی جهت رفتن به مناطق عملیاتی برای فیلمبرداران و تهیه کنندگان فیلمهای سینمایی و تلویزیونی جزو وظایف این ستاد بود. به همین منظور ستاد تبلیغات جنگ یک واحد به نام واحد هنری تشکیل داده که مربوط به پشتیبانی کارهای عکاسان و فیلمبرداران بود.
گاهی در جنگ عملیاتها با عدم موفقیت همراه بود، اخبار را چگونه منعکس میکردید که باعث تضعیف روحیه رزمندگان و جامعه نشود؟
به هر حال شکستها یک نقطه ضعف بود که طبیعتا ممکن بود در عملیاتها پیش آید. اما انعکاس آنها ضمن دلسردی مردم و رزمندگان باعث میشد دشمن متوجه شود که چه نقطه ضعفهایی داشتهایم و در عملیاتهای آتی بتواند از آنها ( علیه ما) استفاده کند. البته خود ما در قرارگاه و جبههها از اخبار و اطلاعات کافی برخوردار بودیم.
خاطرم است یک روز صبح زود از جبهههای غرب بر میگشتم. به جنوب رفته بودم چون قرار بود ارتش آنجا یک عملیات ایذایی انجام دهد و متعاقب آن عملیات کربلای ۴ انجام شود. موقع اذان صبح بود که به منطقه عملیاتی رسیدم و به قرارگاه فرماندهی رفتم. دیدم تمام فرماندهان داخل اتاق نشستهاند و ناراحت و غمگین هستند. معلوم شد که عملیات کربلای ۴ با عدم موفقیت مواجه شده است و رزمندگان اسلام شهدای زیادی دادهاند.
در این بین آقای محسن رفیقدوست تلاش میکرد روحیه فرماندهان را بازسازی کند و به آنها دلداری دهد. وی با رفتار طنزی که داشت سعی میکرد جو را عوض کند. حاجی بخشی هم با اصرار و سماجت وارد جلسه شد و با همان شعارهای ماشاءالله حزب الله و ... فضا را تغییر داد و باعث عوض شدن روحیه فرماندهان و رزمندگان مستقر در قرارگاه شد.
یادم است قبل از این که به جبهه و استانداری خوزستان بروم در تلویزیون مدیر گروه اجتماعی شبکه اول بودم. آنجا صحبت سر این بود که ما در مورد شهدا برنامه تولید کنیم یا خیر؟ بین من و مدیر شبکه اختلاف نظر پیش آمده بود. اختلاف نظر را به حضرت امام منعکس کردیم و ایشان گفتند شما سعی کنید جامعه را شاد نگه دارید و دائم از گریه و غصه در جامعه نگویید.
مدیر شبکه اما نظرش این بود که ما باید فعالیتهایی انجام دهیم که مردم از نحوه شهادت و ایثارگری رزمندگان مطلع شوند. ما هم میگفتیم اگر مردم ببینند هر کس به جبهه میرود شهید یا مجروح و معلول میشود، خود این باعث تضعیف روحیه عمومی و به تدریج مانع رفتن رزمندگان (به جبهه) میشود. حضرت امام حتی میگفتند مراسم سینه زنی و دسته روی برای شهدا تشکیل ندهید و اجازه دهید این مراسم مختص عزاداری امام حسین(ع) باشد.
در مدت مسئولیتتان در ستاد تبلیغات جنگ دیداری با امام خمینی(ره) و سران نظام هم داشتید؟
ارتباط ما عمدتا با آقای هاشمی رفسنجانی بود که از طرف امام مسئولیت جنگ را برعهده داشت و جانشین فرمانده کل قوا بود. بعد از بنی صدر این موضوع مطرح شد که جانشینی فرماندهی کل قوا بر دوش آیتالله خامنهای که آن زمان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند گذاشته شود که خود آیتالله خامنهای پیشنهاد کردند که این مسئولیت به آقای هاشمی رفسنجانی داده شود. لذا ما جلساتی با آقای هاشمی داشتیم.
گاهی اوقات کنگرههای یک روزه یا دو روزه از طرف آقای هاشمی تشکیل میشد که ائمه جمعه و استانداران و فرماندهان نظامی در آن شرکت و در خصوص مسائل جبهه و جنگ گفت و گو میکردند و نظر میدادند.
خدمت امام هم طی این دوسالی که در ستاد تبلیغات جنگ مسئولیت داشتم رفته بودم ولی دقیقا یادم نیست همراه بچههای صدا و سیما رفته بودم یا رزمندگان.
خاطرتان هست امام چه توصیههایی میکردند؟
عموما امام وارد جزئیات نمیشدند و در سطح کلیات مطالبی را بیان میکردند. آقای هاشمی رفسنجانی اما نظر میدادند که چه کار کنیم و حتی راجع به جزئیات هم بحث میکردند. یادم است یک بار که میخواستیم خبرنگاران را به جبههها ببریم، مسئول اطلاعات سپاه مقاومت میکرد و مخالف بود. ما هم اصرار داشتیم که باید خبرنگاران را به مناطق عملیاتی ببریم. موضوع را با آقای هاشمی مطرح کردیم و ایشان هم گفت خبرنگاران باید بروند و مسائل را منعکس کنند. برای آقای هاشمی جنبه تبلیغاتی جنگ در سطح دنیا اهمیت داشت خصوصا فتوحات رزمندگان.
خود آقای هاشمی هم زیاد به مناطق عملیاتی میآمدند و ما ایشان را می دیدیدم. در جبههها که میآمدند اکثرا کالکهای (نقشه) عملیاتی را ملاحظه میکرد. فرماندهان مسائل منطقه را به طور مشروح برایشان توضیح میدادند و اغلب هم مباحث تبلیغاتی مطرح میشد. هر وقت با آقای خرازی خدمت آقای هاشمی میرفتیم یا خود آقای خرازی به تنهایی خدمت ایشان میرفتند، آقای هاشمی نظر میدادند و در جریان امور بودند. آقای هاشمی با این که محدودیتهایی برای پذیرش عمومی افراد داشتند ولی راجع به جنگ کاملا وقت میگذاشتند.
اخلاق و رفتار آقای خرازی چگونه بود؟
ایشان واقعا فرد برجستهای بودند. با این که مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی بودند ولی غالب اوقات در ستاد تبلیغات جبهه و جنگ بودند. در ایرنا با همراهی و کمک آقای احمد بورقانی و دیگر همکاران آنجا را اداره میکردند و خودشان بیشتر در ستاد تبلیغات جنگ و در جبهه بودند.
من با ایشان مرتبط بودم. بسیار با وقار و با شخصیت بودند. اصلا اهل دعوا و برخورد و عصبانی شدن در جلسات نبودند. اگر خطایی از کسی میدیدند با او دعوا نمیکردند. آقای صادق خرازی دستیار ایشان بود و مجموعه را از نظر پرسنلی و مسائل اداری و مالی اداره میکردند. اگر احیانا بین دو نفر از اعضا گفتوگویی پیش میآمد به آقای صادق خرازی میگفتند شما ببینید جریان چیست و نصحیت میکردند که درگیری ایجاد نشود.
خود آقای خرازی فردی بود که میشد ایشان را به عنوان الگو قرار داد. همیشه به حال ایشان غبطه میخوردم که چرا این روحیات و رفتار را من ندارم. گاهی تنها و گاهی همراه آقای هاشمی به جبهه ها میآمدند. همیشه سنگین و رنگین بودند. کاملا مسلط به جریانات سیاسی و اوضاع بودند. داخل اتاقشان یک دستگاه تلکس داشتند که مرتب کار میکرد و اخبار را به دست ایشان می رساند. خودشان اخبار را ملاحظه و به زیرمجموعهها ارسال میکردند. من ماهیانه سه چهار روز در دفتر ایشان حضور داشتم و بقیه اوقات را در مناطق عملیاتی و قرارگاهها بودم.
من در سپاه یک اتاق داشتم که کارهای هماهنگی در حوزه تبلیغاتی را انجام میدادم. که البته کار با پاسداران سخت بود، ولی اغلب در ستاد تبلیغات جنگ بودم و همراه آقای خرازی بودم. بعضی اواقات از اتقاقات و مسائل داخل جبههها ناراحت میشدند یا سوالی برایشان پیش میآمد. یادم هست اواخر جنگ تحمیلی بود که جریان بمباران شیمیایی حلبچه پیش آمد. خیلی حادثه وحشتناکی بود. بچهها(همکاران) فیلم و عکس تهیه کرده بودند. تعداد زیادی از مردم کُرد از زن و مرد و بچه به شهادت رسیدند یا مجروح شدند. صحنههای بسیار عجیب و غریبی بود. یک بار که خدمت دکتر خرازی در تهران رسیدم و در خصوص حوادث و اتفاقات جنگ صحبت شد ایشان به من گفت: «ایزدی ما برای چه میجنگیم؟» گفتم: «از کسانی که میجنگند سوال کنید، من نمیدانم.»
آن مقطع شرایطی پیش آمده بود که درباره ادامه جنگ سوالهایی مطرح بود. افرادی زیادی بودند که پس از فتح خرمشهر با ادامه جنگ مخالف بودند عدهای هم موافق ادامه جنگ بودند.
کسانی که موافق ادامه جنگ بودند، با امام صحبت کرده بودند و گفته بودند ما باید جنگ را تا سرنگونی صدام ادامه دهیم در غیر این صورت ممکن است صدام مجددا به ایران حمله کند.
چه کسانی بیشتر این مباحث را مطرح میکردند؟
همان کسانی که مرداد و شهریور ۱۳۶۷ هم مخالف پذیرش قطعنامه بودند و میگفتند جنگ را ادامه میدهیم. امام به آنها گفته بودند شما که امکانات کافی ندارید با چه میخواهید بجنگید؟
نیروی انسانی هم خسته شده بود. یادم است در یک عملیات در یک مرحله، ۳۰۰ شهید در اصفهان وبیش از ۲۰۰ شهید را در نجف آباد تشییع کردند. اینها در روحیه جامعه تاثیر منفی بر جای گذاشت. بعد که قطعنامه پذیرفته شد اینها توجیهات نظامی کردند.
انتقاداتی هم وجود داشت که ما در اوج قدرت بعد از فتح خرمشهر که روسای کشورهای عربی هم آمده بودند و حاضر بودند خسارات ایران را پرداخت کنند، جنگ را ادامه دادیم. اینها البته تحلیلهایی است که من خیلی به آنها ورود پیدا نمیکنم.
حادثه شیمیایی حلبچه خیلی حادثه بد و تاثیرگذاری در روند جنگ بود. همین طور حادثه هواپیمای مسافربری ایران که آمریکاییها آن را در خلیج فارس ساقط کردند. اینها از موارد تاثیرگذاری بود که باعث شد جنگ پایان بگیرد.
شهید خرازی چه کارهای شاخصی را در ستاد تبلیغات جنگ انجام داد؟
ایشان بیشتر کار هماهنگی بین دستگاهها را انجام میدادند. نظرات خارجیها در رابطه با جنگ را هم به مقامات ایرانی مرتبط با جنگ منتقل میکردند. این امر بیشتر در حوزه کار ایشان در خبرگزاری بود. وقتی تلکسهای مرتبط با خارج به دفتر ایشان میآمد این مطالب را اینجا رصد میکردند. سپس از آنها جزوههایی تهیه میشد و در اختیار روسای قوا و فرماندهان ارشد جنگ قرار میگرفت تا در برنامهریزیها و تحلیلهایشان بتوانند از آنها استفاده کنند. مهمترین بخش فعالیت آقای خرازی هماهنگی لازم در این امور و همچنین اداره فعالیتهای خبرنگاران ایرنا در جبههها بود.
دستگاههایی که در جلسات هفتگی شرکت میکردند از صدا و سیما و سپاه و ارتش گرفته تا جهادسازندگی و اطلاعات و سایر سازمانها و نهادهایی که در جبههها فعالیت داشتند در این جلسات دور هم جمع میشدند و مباحث را بررسی میکردند. دفاتر مناطق عملیاتی در اهواز و کرمانشاه و ارومیه هم با نظر ایشان تشکیل شد. شرح وظایفی هم برای آنها تهیه شد که آقای خرازی آن را تصویب و برای اجرا ابلاغ کردند.
دکتر خرازی از لحاظ حرفهای چه قابلیتهایی داشت؟ چقدر کار رسانه را میشناخت؟
آقای خرازی در بدو ورود به ایران وارد تلویزیون شدند و مسئول برنامهریزی آن بودند. در واقع شروع کارش در جمهوری اسلامی در سازمان صدا و سیما بود. زمانی که تلویزیون از دست رژیم سابق خارج شد تعدادی از نیروهای انقلابی وارد صدا و سیما شدند. جایی دیدم که فرزند شهید مطهری نوشته بود که اینها را آقای مرتضی مطهری معرفی کرد که جمع شوند و اداره صدا و سیما را برعهده بگیرند. آقای خرازی وقتی به خبرگزاری آمد در این کار حرفهای شده بودند.
در خبرگزاری هم افراد با تجربه و متخصصی بودند که دوست داشتند اطلاعات و دانش خود را منتقل کنند. شهید خرازی در مساله جنگ و تبلیغات جبههها از نظرات این افراد خیلی استفاده کردند. خودشان هم روانشناس و فردی باسواد بودند که در موفقیت ایشان موثر بود. آقای خرازی هم شرایط داخلی جامعه را می شناختند، هم شرایط جامعه بین الملل را.
وقتی اسرای عراقی را میآوردند و از آنها اطلاعات میگرفتند این اطلاعات را به شهید خرازی میدادند و ایشان با توجه به تخصصی که داشتند می توانستند درباره آن نظر دهند. الان که عملکرد ایشان را مرور میکنم نقطه ضعفی در آن نمیبینم. به خصوص این که کارها را به متخصصین ارجاع میدادند. آن زمان ما دفتر خبر داشتیم که بچههای خبرگزاری و صدا و سیما در آن فعالیت میکردند. شخصیت و شاکله شهید خرازی هم تاثیر زیادی روی نیروهایی که در آنجا فعالیت میکردند داشت. این باعث میشد نیروها یاد بگیرند و تلاش کنند و کارها را درست انجام دهند.
وقتی مسئول یک واحد سواد و اطلاعات آن کار را داشته و متانت هم در رفتار داشته باشد پرسنل سعی میکنند به نحو احسن کار کنند. از این نظر فعالیتهای ایشان خوب و موفق بود. شهید خرازی بسیار فرد تیزهوشی بودند و مسائل را زود میآموختند.
آیا ضرورت دارد که ما اکنون نیز ستاد تبلیغات جنگ داشته باشیم؟
حتما باید داشته باشیم. در ستاد تبلیغات جنگ، کل جنگ و مسائل تبلیغاتی و بسیاری از مسائل فرهنگی آن تدوین و هماهنگ میشد. الان این طور نیست. سپاه برای خودش اطلاعیه میدهد، قرارگاه خاتم خودش اطلاعیه میدهد، ارتش خودش اطلاعیه میدهد، دستگاه دیپلماسی و سایر دستگاهها هم به نحوی(دیگر) عمل میکنند. این باعث شده است نوعی به هم ریختگی در خبردهی و اظهار نظرها در صدا و سیما و فضای رسانهای شکل بگیرد. آن موقع این طور نبود.
الان برنامههای تلویزیون را که میبینیم مرتب مسائلی را در قابی مشخص و یک جمعیت مشخص تکرار میکند.
آن زمان این طور نبود. تلویزیون برنامههای روزانه خودش را داشت، اخبار جنگ هم بود. انواع و اقسام خبر اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و ... هم بود. الان تلویزیون به آن صورت نیست. البته آن زمان فضای مجازی وجود نداشت. اکنون فضای مجازی در انعکاس اخبار و تحلیلها اعم از مثبت یا منفی خیلی تاثیر گذار است و نقش دارد. حتما نیاز است مرکزی برای هماهنگی بین اینها وجود داشته باشد. حالا میتوان به جای ستاد تبلیغات جنگ، اسم دیگری را برای آن انتخاب کرد.
بعدها ستاد تبلیغات جنگ تبدیل به معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح شد. الان هم کارهای چاپ کتاب را انجام میدهد. یادوارههایی را برگزار و کارهای تبلیغی و فرهنگی میکند. نمیدانم باید همان ستاد را فعال کنند و شرح وظایفش را تغییر دهند یا باید جای دیگری برای این کار در نظر گرفته شود. به هر حال باید جایی باشد که مسئولین مربوطه در آن حضور پیدا و گفتوگو کنند. اخبار روزانه بیاید و تجزیه و تحلیل و مشخص شود چه اخباری پخش عمومی شود و کدام اخبار پخش نشود.
علاوه بر این فضای مجازی هم هست. به نظرم با توجه به مسائلی که در رسانه ها در انعکاس اخبار جنگ است حتما ضرورت دارد که یک ستاد تبلیغات جنگ وجود داشته باشد.
مطلب دیگری از شهید خرازی باقیمانده است که بخواهید آن را بیان کنید؟
آقای خرازی یک بعد علمی هم دارند. خارج از بحثهای سیاسی و تبلیغی ایشان روانشناس هم بود. موسسه و اندیشکده و دانشکده علوم شناختی تاسیس کرده بودند که مدرک تحصیلی در رابطه با علوم شناختی میداد که ظاهرا زیر مجموعهای از علم روانشناسی است. همچنین کتابهای خوبی را در زمینه سیاست خارجی و مسائل سیاسی ایران و خارج نوشتهاند. بیشتر کتابهای ایشان در دانشگاهها تدریس میشود. ایشان از همان ابتدای انقلاب چون مدرک دکترا داشت استاد دانشگاه بود و تدریس میکرد. لذا مقام علمی ایشان باید فراتر از شخصیت سیاسی و خبری و رسانهای و تبلیغاتیاش مورد توجه قرار گیرد. باید روی این بعد ایشان هم کار شود.
ممنون از وقتی که در اختیار ایرنا قرار دادید.











