به گزارش الف؛ به تازگی و پس از صدور حکم اعدام برای "جمشید شارمهد"، سرکرده گروهک تروریستی تندر که به طور خاص 5 اقدام تروریستی علیه کشورمان به ویژه حادثه انفجار در حسینیه سیدالشهدای شیراز را طراحی و هدایت کرده(البته وی به اذعان خود، 25 اقدام تروریستی را علیه ایران طرح ریزی کرده است که 5 مورد جنبه عملیاتی به خود گرفته اند)، دولت آلمان با استناد به تابعیت آلمانی شارمهد، مراتب اعتراض شدید خود را به ایران اعلام کرده و خواهان لغو مجازات اعدام برای وی و تجدید نظر در این حکم شده است.
در این راستا، "آنالنا بائربوک" وزیر خارجه آلمان در موضع گیری خود از احضار کاردار ایران در برلین خبر داده و مدعی شده که آلمان نقض گسترده حقوق یک شهروند آلمانی را نمی پذیرد. در عین حال، دولت آلمان 2 نفر از دیپلماتهای سفارت کشورمان را نیز عناصر نامطلوب اعلام کرده و از آن ها خواسته است تا خاک این کشور را ترک کنند. این موضع گیری دولت آلمان آن هم در شرایطی که اقدامات تروریستی جمشید شارمهد منجر به شهادت شماری از شهروندان کشورمان به ویژه زنان و کودکان شده، جدای از اینکه عجیب است، تحت تاثیر محرکها و دلایلی است که خوانش و بررسی آن ها بسیار مهم به نظر می رسد.
در این رابطه، اینطور به نظر می رسد که می توان به 3 مولفه اساسی شکل دهنده به تحرکات اخیر دولت آلمان در ماجرای کنشگری های آن علیه صدور حکم اعدام برای سرکرده گروه تروریستی تندر (جمشید شارمهد)، اشاره کرد.
1: کنشگری دولت آلمان در منظومه تشدید کارزار فشار حداکثری علیه ایران
در روزها و ماه های اخیر و به طور خاص پس از وقوع برخی ناآرامی های داخلی در کشورمان و در عین حال طرح ادعاهای مختلف در مورد کنشگری فعال ایران در قالب جنگ اوکراین و البته ایجاد رکود در فضای مذاکرات احیای برجام، جریان های سیاسی و رسانه ای اروپایی اقدامات گسترده ای را علیه کشورمان در دستورکار قرار داده اند که بر پایه آن ها سعی شده تا جای ممکن کارزار فشارحداکثری دولت ترامپ که در دولت بایدن نیز ادامه پیدا کرده، با قوت و جدیت بیشتر، این مرتبه از جانب دولت های اروپایی علیه کشورمان دنبال شود و عملا فضا و زمینه مناسب جهت آنچه به تسلیم داشتن ایران خوانده می شود، فراهم گردد.
در این راستا، دولت های اروپایی به ویژه دولت آلمان، بر شدت اقدامات و سیاست های ضدایرانی خود افزوده اند و شاهدیم که در ماه های اخیر بارها و بارها با موضع گیری های مداخله جویانه و بعضا بی پایه و اساس خود، سعی در تقویت روند جنگ رسانه ای و تبلیغاتی علیه کشورمان و ارائه تصویری سیاه از ایران به افکار عمومی بین المللی داشته اند.
از این رو، کنشگری های اخیر دولت آلمان علیه کشورمان و محکوم کردنِ صدور حکم اعدام برای سرکرده یک گروهک تروریستی که دستش به خون مردم کشورمان آلوده است نیز تنها یک پازل کوچک از طرحواره کلانترِ معادله تقابل غرب با ایران است. تقابلی که به دلایلی که پیشتر نیز به آن ها اشاره شده در ماه های اخیر ماهیت شدیدتری را به خود گرفته است.
2: نفوذ قابل توجه لابی های صهیونیستی در سازوکارهای حکمرانی دولت آلمان
البته که نباید فراموش کرد که جریان ها و لابی های صهیونیستی نیز از نفوذ قابل توجهی در چهارچوب معادلات سیاسی و اجتماعی آلمان برخوردارند و در موارد اینچنینی(صدور حکم اعدام برای جمشید شارمهد) از وزن قابلتوجهی در شکل دهی به سیاست های برلین علیه کشوری نظیر ایران برخوردارند.
تشدید تحرکات سرویس های امنیتی آلمان جهت پیشبرد اقدامات فراقانونی علیه فعالیت ها و نهادهای وابسته به جریان مقاومت فلسطین و لبنان در آلمان و وقوع رخداد مشهور به "توالت گیت" در صحنه سیاسی این کشور که در قالب آن رهبر حزب چپ آلمان برای فرار از پاسخگویی به سوال های خبرنگاران در زمینه جنایات رژیم صهیونیستی و اعلام حمایت از مقاومت فلسطین مجبور شده به توالت های پارلمان این کشور پناه ببرد، تنها دو نمونه ساده از مواردی هستند که در قالب آن ها می تواند نفوذ مخرب و منفی جریان ها و لابی های صهیونیستی در صحنه معادلات سیاسی و اجتماعی آلمان را درک کرد. نفوذی که بدون تردید در چهارچوب معادله برخورد و تقابل با ایران، اراده و اهرم های بیشتری دارد و نمود عینی اش را در جوسازی های اخیر دولت آلمان علیه صدور حکم اعدام برای سرکرده گروه تروریستی تندر نشان می دهد.
3: فرار رو به جلوی برلین در ماجرای صدور حکم اعدام برای جمشید شارمهد
در نهایت باید گفت یکی دیگر از مولفه هایی که رفتارهای عجیب دولت آلمان در محکوم سازی صدور حکم اعدام برای جمشید شارمهد، سرکرده گروهک تروریستی تندر را توضیح می دهد، تلاش های برلین جهت فرار رو به جلو در موضوعات حقوق بشری است. مساله ای که آلمان به شدت سعی دارد بر برخی ابعاد پرونده و سابقه تاریخی خود در رابطه با آن، سرپوش بگذارد.
در واقع، دولت آلمان به عنوان عضوی از جهان غرب، در سال های اخیر همواره سعی داشته تا خود را به مثابه نمود و سمبلی از احترام به حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و دیگر اصول و آرمان های انسان دوستانه و متعالی نشان دهد. این در حالی است که برلین تاکنون هیچ پاسخی را در مورد رویکردها و اقدامات خود در مواردی نظیر تسلیح رژیم صدام حسین به سلاح های شیمیایی که به نحو گسترده ای در جریان جنگ تحمیلی علیه کشورمان استفاده شدند، میزبانی از گروه ها و جریانات اپوزیسیون و برانداز ایرانی، طرح موضع گیری های مداخله جویانه در مورد مسائل داخلی ایران، دخالت غیرمستقیم در ماجرای رامشتاین(پایگاه هوایی آلمان که از از آن برای بمباران عراق، سومالی و یمن استفاده شده است) و البته مراودات مخفی و پنهان آلمان با برخی گروه های تروریستی و بعضا ضدایرانی ارائه نکرده است.
البته کارنامه دولت آلمان در این زمینه به مراتب سیاه تر از موارد ذکر شده است با این حال حتی همین موارد نیز برلین را از موقعیت طلبکار در حوزه مسائل حقوق بشری خارج می سازند. در این رابطه این ایران است که باید طلبکارِ رویه ها و اقدامات منفی و غیرسازنده دولت آلمان علیه کشورمان باشد. رویه هایی که تاکنون آسیبهای جدی را به شهروندان کشورمان(مخصوصا در قالب حملات شیمیایی رژیم بعث در دوران جنگ تحمیلی) وارد کرده اند.
گرفتن ژست های بشردوستانه آن هم در شرایطی که طیف ها و گروه های سیاسی افراطی در آلمان در مدت اخیر قدرت گیری قابل توجهی داشته اند، بسیاری از ناظران و تحلیلگران مسائل سیاسی در آلمان را وا داشته تا نسبت به این مساله هشدار دهند که شاید آلمان در حال بازگشت به "تنظیماتِ کارخانه" و ظهور مجدد سیاستمداران و دولت های مخرب و ویرانگر در آن است(موضوعی که به طور خاص در تاریخ نمود عینی خود را در قالب قدرت گیری هیتلر و طیف نازی های متحد وی نشان داده است).
از این رو، آلمان با فرافکنی در مورد مسائل و چالش های داخلی خود و برجسته سازی مسائل مرتبط با دیگر کشورها نظیر ایران سعی دارد تا توجهات را از این چالشِ بدخیم داخلی خود که روز به روز نیز ابعاد جدی تری را به خود می گیرد، دور سازد.