محسن مهدیان، نوشت: یک نکته از بحث «علیالاصول» باقی مانده بود که مخصوصاً گذاشتم چند روزی فاصله بیفتد تا در آرامش دربارهاش حرف بزنیم.
سؤال این است: بالاخره تکلیف فاصله نگاه مسئولان ما با نظر امام جامعه چیست؟
دقیقتر بگوییم: از متن پیام امام جامعه متوجه میشویم که میان نظر ایشان و نظر اکثریت شعام تفاوت وجود داشته است. حتی آن یک نفری هم که به توافق رأی نداده، معلوم نیست الزاماً همنظر با امام جامعه بوده باشد. حالا تکلیف چیست و چه باید گفت؟
این بحث، از آن جهت مهم است که یک مدل روشن در نسبت ما با رهبری به دست میدهد.
سؤال اول: آیا تفاوت نظر مسئولان با امام، منجر به تحمیل شده است؟
خیر. این روشن است و دربارهاش زیاد نوشتهایم و نوشتهاند. همین که رهبری میفرمایند «مجوز دادم»، یعنی امکان مجوز ندادن هم وجود داشته است. پس تعبیر تحمیل در اینجا دقیق نیست. البته دلائل بسیار بیشتر است.
سؤال دوم: چرا مسئولان باید نظرشان مخالف نظر امام جامعه شود؟
پاسخ این است: خب چه کنند؟ وقتی رهبر انقلاب از آنها نظر میخواهند، نظرشان را ندهند؟ بگویند نظر ما همان نظر شماست؟ این که خیانت به امام است.
مسئول، وقتی در جایگاه کارشناسی و مشورت قرار میگیرد، باید هرآنچه را که به لحاظ کارشناسی به آن رسیده بیان کند. بعد از جمعبندی نیز هر تصمیمی که گرفته شد، همان را باید عمل کند.
سؤال سوم: اگر فهمیدند نظر امام چیست، باز هم باید نظر خود را بگویند؟
بله. البته ابتدا باید تلاش کنند نظر امام را کشف و درست بفهمند. وقتی فهمیدند، باید آن را به عنوان یک متغیر مهم و مؤثر در نظام محاسباتی خود وارد کنند. ممکن است با این ملاحظه، نظرشان تغییر کند؛ اما ممکن هم هست تغییر نکند.
اگر همچنان به لحاظ کارشناسی بر نظر خود حجت داشتند، باید همان را بگویند. امام نیز از او همین را میخواهد، نه چیز دیگر.
سؤال چهارم: پس اختلاف نظر بین رهبری و مسوولین اهمیت ندارد؟
خیر. بله، در بزنگاه مشورت، اگر از ما نظر خواستند، باید نظر کارشناسی خودمان را بگوییم. اما هرکس، چه مسئول و چه مأمومی مثل من و شما، وقتی میبیند نظرش با نظر ولی منطبق نیست، باید غیرت داشته باشد و ریشه این اختلاف را پیدا کند.
ریشه اختلاف گاهی ناشی از تفاوت داده و تحلیل صحنه است. این یک حکم دارد و معمولاً با اشتراکگذاری دادهها و اصلاح تصویر، قابل ترمیم است.
اما گاهی ریشه اختلاف، خطای محاسباتی است؛ مثلاً اعتماد به غرب. این خطا باید کشف و اصلاح شود.
گاهی نیز مسئله عمیقتر است و اختلاف از خودِ دستگاه محاسباتی میآید. اینجا ماجرا نگرانکنندهتر میشود؛ مثلاً وقتی کسی اساساً سهم سنتهای الهی را در تصمیمگیری و تصمیمسازی نمیبیند.
جمعبندی
در ساحت عمل، تکلیف روشن است: وقتی تصمیم گرفته شد، همه باید به همان عمل کنند.
اما در ساحت نظر، وقتی از مسئول نظر خواسته میشود، او فقط باید چیزی را بگوید که بر آن حجت دارد. با این حال، اگر اختلاف نظر خود با امام جامعه را دید، نباید بیتفاوت عبور کند. باید بازبینی کند، ریشه اختلاف را پیدا کند و آن را اصلاح کند؛ مخصوصاً وقتی این اختلافها به تکرار میافتد.