استعفای استارمر و بحران حکمرانی در بریتانیا

فرارو سه شنبه 02 تیر 1405 - 08:38
در طول دوره کوتاه نخست‌وزیری استارمر، مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی و سیاسی به‌ تدریج موقعیت دولت را تضعیف کرد. افزایش نرخ بیکاری، کندی رشد اقتصادی و ناتوانی در ایجاد بهبود محسوس در وضعیت معیشتی طبقات متوسط و پایین، باعث شد فاصله میان وعده‌های انتخاباتی و واقعیت اجرایی دولت افزایش یابد.

استعفای کی‌یر استارمر از مقام نخست‌وزیری بریتانیا را نمی‌توان صرفا یک تغییر در راس قدرت اجرایی تلقی کرد. این رویداد را باید در بستر گسترده‌تری از تحولات نظام سیاسی بریتانیا، فرسایش اعتماد عمومی به نخبگان سیاسی و تشدید شکاف میان جامعه و ساختارهای حکمرانی تحلیل کرد. آنچه در لندن رخ داده، بیش از آنکه پایان یک دوره فردی باشد، نشانه‌ای از بحران کارکردی در درون حزب کارگر و حتی در سطحی وسیع‌تر، در نظام دموکراسی لیبرال بریتانیاست.

به گزارش اعتماد،  استارمر در زمانی به قدرت رسید که حزب کارگر پس از سال‌ها شکست، انشقاق داخلی و کاهش محبوبیت، توانسته بود بار دیگر خود را به عنوان آلترناتیو جدی قدرت بازتعریف کند. پیروزی انتخاباتی او در ابتدا به عنوان نشانه‌ای از بازگشت ثبات به سیاست بریتانیا تفسیر شد، اما تجربه حکمرانی نشان داد که پیروزی در انتخابات، به ‌تنهایی تضمین‌کننده ثبات سیاسی و مشروعیت پایدار نیست. در ادبیات علوم سیاسی، مشروعیت تنها از صندوق رای ناشی نمی‌شود، بلکه به استمرار کارآمدی دولت، رضایت اجتماعی و توانایی پاسخگویی به مطالبات شهروندان وابسته است. 

در طول دوره کوتاه نخست‌وزیری استارمر، مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی و سیاسی به‌ تدریج موقعیت دولت را تضعیف کرد. افزایش نرخ بیکاری، کندی رشد اقتصادی و ناتوانی در ایجاد بهبود محسوس در وضعیت معیشتی طبقات متوسط و پایین، باعث شد فاصله میان وعده‌های انتخاباتی و واقعیت اجرایی دولت افزایش یابد. در چنین شرایطی، بخشی از سرمایه اجتماعی دولت فرسوده شد و حمایت عمومی کاهش یافت.

این وضعیت را می‌توان در قالب «بحران عملکرد دولت» تحلیل کرد؛ بحرانی که در آن کارآمدی سیاستگذاری به مهم‌ترین معیار سنجش مشروعیت تبدیل می‌شود. در کنار عوامل اقتصادی، بحران درون‌حزبی نقش تعیین‌کننده‌ای در استعفای استارمر داشت. در نظام پارلمانی بریتانیا، نخست‌وزیر نه‌ تنها به رای مردم، بلکه به اعتماد نمایندگان حزب خود نیز وابسته است.

با تضعیف انسجام درونی حزب کارگر و افزایش اختلافات میان جناح‌های مختلف، موقعیت رهبری استارمر به ‌تدریج شکننده شد. خروج تدریجی متحدان سیاسی و کاهش حمایت نخبگان حزبی، نشان‌دهنده شکل‌گیری نوعی «بحران رهبری حزبی» بود؛ بحرانی که درنهایت به کناره‌گیری او انجامید. از منظر تحلیل نهادی، می‌توان گفت حزب کارگر در این دوره با نوعی «گسست سازمانی» مواجه شد.

گسستی که در آن پیوند میان رهبری، بدنه حزبی و پایگاه اجتماعی دچار اختلال می‌شود. در چنین شرایطی، حتی دولت‌های مستقر نیز در عمل با محدودیت‌های جدی در تصمیم‌گیری و اجرای سیاست‌ها روبه‌رو می‌شوند. این وضعیت درنهایت به کاهش توان حکمرانی و افزایش بی‌ثباتی سیاسی منجر می‌شود. نکته مهم دیگر، تغییر الگوهای مشارکت سیاسی در بریتانیاست. در سال‌های اخیر، شاهد رشد بی‌اعتمادی نسبت به احزاب سنتی و افزایش گرایش به جریان‌های غیرسنتی و پوپولیستی بوده‌ایم.

این روند نه‌ تنها در بریتانیا، بلکه در بسیاری از دموکراسی‌های غربی قابل مشاهده است. ظهور جریان‌هایی که بر نارضایتی عمومی، بحران هویت سیاسی و اعتراض به نخبگان تکیه دارند، نشان‌دهنده نوعی «بحران نمایندگی» در نظام‌های دموکراتیک است. در این چارچوب، احزاب سنتی مانند حزب کارگر با چالش بازتعریف رابطه خود با جامعه مواجه شده‌اند. در این میان، نقش رقابت‌های درون‌حزبی نیز قابل توجه است. نام‌هایی مانند اندی برنهام به عنوان گزینه‌های بالقوه رهبری مطرح شده‌اند، اما مساله اصلی فراتر از تغییر فردی در راس حزب است. آنچه اهمیت دارد، بازسازی ساختار اعتماد و بازتعریف هویت سیاسی حزب کارگر است. بدون چنین بازسازی‌ای، تغییر رهبر تنها می‌تواند یک جابه‌جایی موقت در ساختار قدرت باشد، نه راه‌حلی برای بحران‌های عمیق‌تر.

از منظر روابط بین‌الملل نیز این تحول اهمیت دارد. بریتانیا به عنوان یکی از قدرت‌های مهم در نظام بین‌الملل، نقش فعالی در سیاست‌های امنیتی اروپا، حمایت از اوکراین و تعامل با ایالات‌متحده دارد. تغییر در راس دولت می‌تواند در کوتاه‌مدت موجب بازنگری در اولویت‌های سیاست خارجی شود، هر چند ساختارهای نهادی در بریتانیا معمولا از ثبات نسبی در سیاست خارجی برخوردارند. با این حال، هرگونه بی‌ثباتی سیاسی داخلی می‌تواند بر اعتبار بین‌المللی و قدرت چانه‌زنی این کشور تاثیرگذار باشد.

از زاویه نظریه‌های حکمرانی، می‌توان وضعیت کنونی بریتانیا را در قالب «بحران مشروعیت ترکیبی» تحلیل کرد؛ وضعیتی که در آن هم مشروعیت انتخاباتی و هم مشروعیت عملکردی دولت دچار فرسایش می‌شود. در چنین شرایطی، دولت‌ها با چالش‌های همزمان در سطح داخلی و بین‌المللی مواجه هستند. کاهش اعتماد عمومی، افزایش قطب‌بندی سیاسی و رشد بی‌ثباتی حزبی از پیامدهای مستقیم چنین بحرانی است. نکته قابل تأمل این است که استعفای استارمر را نباید صرفا به عنوان شکست یک فرد تفسیر کرد.

در تحلیل‌های سیاسی، تمرکز بیش از حد بر نقش افراد می‌تواند ما را از درک ساختارهای عمیق‌تر باز دارد. آنچه اهمیت دارد، بررسی زمینه‌های ساختاری این تحول است؛ از تغییرات اقتصادی گرفته تا دگرگونی‌های اجتماعی و تحولات نظام حزبی. درنهایت، می‌توان گفت استعفای استارمر بیش از آنکه پایان یک دوره سیاسی باشد، آغاز مرحله‌ای جدید از بازآرایی قدرت در سیاست بریتانیاست.

این بازآرایی نه‌تنها در سطح حزب کارگر، بلکه در کل نظام حزبی این کشور قابل مشاهده است. رقابت‌های آینده، نه صرفا بر سر کسب قدرت، بلکه بر سر بازتعریف رابطه دولت و جامعه شکل خواهد گرفت. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا احزاب سنتی بریتانیا قادر خواهند بود خود را با تحولات جدید اجتماعی و سیاسی تطبیق دهند یا اینکه جای خود را به الگوهای جدیدتر و شاید بی‌ثبات‌تر سیاست خواهند داد. پاسخ به این پرسش، مسیر آینده سیاست بریتانیا را در سال‌های پیش‌رو تعیین خواهد کرد.

منبع خبر "فرارو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.