عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - تساوی بدون گل ایران و بلژیک در جام جهانی ۲۰۲۶، بیش از آنکه یک نتیجه محافظهکارانه باشد، بازتاب دو نقش کاملاً تعیینکننده در ساختار تیم ملی ایران بود؛ علیرضا بیرانوند در فاز دفاعی و مهدی طارمی در فاز انتقال. یکی با مهار موجهای پیدرپی حملات بلژیک و دیگری با شکستن فشار و باز کردن مسیر خروج تیم از محاصره، باعث شدند ایران در برابر یکی از قدرتمندترین تیمهای جهان از فروپاشی تاکتیکی دور بماند.
در شبی که بلژیک با مالکیت بالا و فشار مداوم در یکسوم هجومی، تلاش میکرد ساختار دفاعی ایران را از هم بپاشد، نقش علیرضا بیرانوند فراتر از یک دروازهبان سنتی تعریف شد. او در واقع به بخشی از ساختار دفاعی تیم تبدیل شده بود؛ جایی که کوچکترین اشتباه میتوانست به گل تبدیل شود. بیرانوند با جایگیری هوشمندانه در مقابل شوتهای از راه دور و کنترل دقیق زاویهها، باعث شد بسیاری از ضربات بلژیکیها پیش از رسیدن به دروازه، از نظر کیفیت کاهش پیدا کنند.
اما مهمتر از واکنشهای او روی شوتها، مدیریت موقعیتهای تکبهتک و خروجهای بهموقع بود. در چند صحنه حساس، او با زمانبندی دقیق در خروج از دروازه، فاصله مهاجم و دروازه را به حداقل رساند و عملاً تصمیمگیری مهاجم را مختل کرد.
در کنار این، کنترل توپهای برگشتی نیز یکی از نقاط کلیدی بازی او بود. در برابر تیمی مثل بلژیک که از ریباندها بهعنوان موج دوم حمله استفاده میکند، دفعهای ناقص میتوانست خطرناکتر از خود شوت اولیه باشد. بیرانوند با دفعهای مطمئن و جایگیری مناسب، اجازه نداد این موجهای دوم شکل بگیرند و همین مسئله شدت فشار بلژیک را در عمل کاهش داد.
در سوی دیگر زمین، مهدی طارمی نقشی کاملاً متفاوت اما به همان اندازه حیاتی داشت. او در این مسابقه بهجای یک مهاجم تمامکننده، بیشتر به یک «مهاجم رابط» تبدیل شده بود؛ بازیکنی که باید بین خطوط دریافت کند، تحت فشار حفظ توپ انجام دهد و تیم را از فاز دفاعی به فاز انتقال برساند. در شرایطی که بلژیک با پرس سنگین اجازه بازیسازی راحت از عقب را نمیداد، توانایی طارمی در حفظ توپ پشت به دروازه اهمیت دوچندان پیدا کرد.
طارمی بارها با دریافتهای هوشمندانه در نیمفضاها و چرخشهای سریع، خط اول پرس بلژیک را شکست و مسیر پیشروی هافبکها را باز کرد. این عملکرد باعث شد ایران در چند مقطع بتواند از زیر فشار مستقیم خارج شود و بازی را به نیمه زمین حریف منتقل کند؛ چیزی که در برابر تیمی با کیفیت بلژیک، ارزش تاکتیکی بالایی دارد.
از منظر آماری پنهان، اگرچه طارمی در گل یا شوت مستقیم نقش پررنگی نداشت، اما در شاخصهایی مانند درگیریهای موفق، دریافت توپ تحت فشار و حمل توپهای پیشرونده، عملکردی اثرگذار داشت. او عملاً نقش «تنفس تاکتیکی» برای تیم ایران را ایفا کرد؛ بازیکنی که اجازه نمیداد تیم کاملاً در فاز دفاعی بماند.
بیرانوند و طارمی دو نقطه حیاتی در دو انتهای ساختار تیم ملی ایران بودند. بیرانوند با کنترل کیفیت و حجم موقعیتهای بلژیک، و طارمی با ایجاد اختلال در ساختار پرس حریف، باعث شدند ایران بتواند تعادل تاکتیکی خود را حفظ کند. نتیجه بدون گل این مسابقه، بیش از آنکه حاصل احتیاط باشد، محصول دو نقش تخصصی و مکمل بود؛ یکی برای جلوگیری از فروپاشی و دیگری برای جلوگیری از خفگی تاکتیکی تیم.