برترینها: گزارش دیدار حساس ایران و بلژیک به عباس قانع رسید؛ گزارشگری که حالا دیگر به یکی از چهرههای ثابت فوتبال تلویزیون تبدیل شده، اما همچنان این پرسش درباره او و برخی همنسلانش مطرح است که از کدام دریچه و با چه متر و معیاری وارد رسانه ملی شدند؟ نسلی از گزارشگران که فوتبال را بیشتر بر اساس سلیقه شخصی خود روایت میکنند تا اصول حرفهای گزارشگری!

مشکل اصلی اما صرفا جنس صدا یا میزان هیجان نیست. گزارشهای عباس قانع اغلب بار فنی چندانی ندارند و چیز خاصی به تجربه تماشاگر اضافه نمیکنند. او و برخی دیگر از گزارشگران این نسل، دوست دارند گزارش را از قالب ورزشی خارج کنند و به آن رنگ و بوی اجتماعی یا حتی شاعرانه بدهند، اما در عمل اغلب اسیر کلیشهها و جملات تاریخ مصرف گذشته میشوند. نتیجه هم چیزی است که بیشتر به هجویات نزدیک است تا یک گزارش فوتبال!
کاربری درباره عملکرد او در جریان دیدار ایران و بلژیک نوشته بود: «این عباس قانع به درد این میخوره که با خودت ببریش خواستگاری. جوری اونجا از آدم تعریف میکنه که خانواده عروس مهریه رو ۱۴ تا سکه میکنن!»
شاید شوخی تندی باشد، اما بیراه هم نیست. قانع بیش از اندازه به برخی عبارتهای کهنه شده وابسته است. «حیف و صد حیف»، «یه سریا شاید پرچمشون فیک باشه اما دلشون هنوز اورجیناله» و دهها جمله مشابه دیگر، بارها و بارها از زبان او شنیده شدهاند؛ آنقدر که دیگر نه خلاقانهاند و نه هیجانانگیز.
مشکل دیگر، تلاش برای خلق یک شخصیت رسانهای بزرگ پیش از شکل گرفتن آن شخصیت است. کسی که هنوز هویت رسانهای محکمی پیدا نکرده، طبیعتا نمیتواند وارد اظهارنظرهای فرامتنی شود. به همین دلیل است که وقتی مثلا محمدحسین میثاقی وارد یک مناقشه میشود، دستکم از جایگاه یک چهره شناخته شده این کار را میکند؛ اما پرسش اینجاست که عباس قانع دقیقا کیست؟ چه سرمایه رسانهای یا چه کاراکتر تثبیتشدهای پشت این حجم از جملات قصار و موضعگیریهای گاه عجیب قرار دارد؟
اصلا جملات ماندگار در گزارش فوتبال با برنامهریزی قبلی ساخته نمیشوند. آنها حاصل لحظهاند؛ محصول هیجان واقعی. عادل فردوسیپور در اوج گزارشگریاش به همین دلیل ماندگار شد. «خداحافظ جام جهانی و شاید خداحافظ برانکو» در بازی ایران و پرتغال، «چیه این فوتبال!» در شب تاریخی بارسلونا و پاریسنژرمن یا همان «اوه اوه یا علی» در بازی ایران و سوئد، جملاتی نبودند که از قبل نوشته شده باشند. آنها از دل لحظه بیرون آمدند.
اساسا کسی که واقعا هیجان دارد، کمتر به سراغ صنایع ادبی سنگین و جملهسازیهای پیچیده میرود. آن کسی که بیش از حد درگیر واژههاست، احتمالا قبل از بازی به آنها فکر کرده و همین باعث میشود نتواند احساسات مقتضی آن لحظه را به بیننده منتقل کند. فوتبال، هنر واکنش است، نه هنر دکلمه.
استفاده افراطی از عباراتی مانند «شیرهای ایرانی»، «یوزهای ایرانی» یا «شیاطین سرخ» هم در همین چارچوب قرار میگیرد. این واژهها زمانی جذاب بودند، اما تکرار بیش از حد آنها باعث شده بیشتر از آنکه به هیجان کمک کنند، حس تصنعی بودن را به مخاطب منتقل کنند. انگار هیجان، به جای آنکه از دل بازی بیرون بیاید، با زور به فوتبال تزریق میشود.
و حیف که در شبی که تیم ملی یکی از بهترین نمایشهای خود در جام جهانی را ارائه داد، صداوسیما تمهید بهتری نیندیشید و از ظرفیتهایی که دستکم امتحان خود را پس دادهاند، مانند محمدرضا احمدی، استفاده نکرد. بینندهای که تلویزیون را برای تماشای یک مسابقه مهم انتخاب میکند، حق دارد علاوه بر کیفیت تصویر و خود مسابقه، از کیفیت روایت آن هم لذت ببرد.