سرویس سیاست مشرق- در دنیای امروز که قدرتهای سلطهگر با تکیه بر برتری تسلیحاتی و فناوریهای پیشرفته خود تلاش میکنند اراده خود را بر ملتها تحمیل کنند، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر ایمان الهی و تجربیات انقلابی، راهبرد «جنگ نامتقارن» را به عنوان یکی از مؤثرترین ابزارهای بازدارندگی و دفاع مقدس برگزیده است.
این راهبرد نه تنها ریشه در آموزههای دینی و تجربیات دفاع مقدس دارد، بلکه نمادی از پیروزی اراده، ایمان و ابتکار عمل نیروهای مسلح بر تجهیزات گرانقیمت دشمنان است.
جنگ تحمیلی هشتساله رژیم بعثی صدام علیه ایران، نقطه عطفی در درک عمیق رهبر شهید انقلاب و فرماندهان سپاه از ماهیت نبردهای آینده بود. وقتی دشمن با حمایت همهجانبه شرق و غرب به میدان آمد، ایران دریافت که نمیتوان صرفاً با منطق کلاسیک جنگی به مقابله پرداخت.
از همینرو، دکترین دفاع نامتقارن بر پایه سه اصل کلیدی شکل گرفت:
۱. اجتناب از درگیری در حوزهای که دشمن برتری دارد.
۲. ضربه زدن به نقاط ضعف و آسیبپذیر دشمن.
۳. استفاده حداکثری از ظرفیتهای بومی، مردمی و منطقهای. این دکترین امروز به یک الگوی موفق جهانی تبدیل شده و الهامبخش جبهه مقاومت در سراسر منطقه است.
یکی از درخشانترین جلوههای جنگ نامتقارن، تشکیل و تقویت «محور مقاومت» است. حزبالله لبنان، انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق، حماس و دیگر گروههای مبارز، همگی توانستهاند معادلات نظامی رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی آن را برهم بزنند.
جنگ نامتقارن، الگویی موفق از دفاع هوشمندانه و تهاجم محدود اما مؤثر است که امنیت ملی، عزت اسلامی و حمایت از مظلومان را همزمان تأمین میکند.

بازیگر نامتقارن چه ویژگیهایی دارد؟
هریسون کاس، تحلیلگر حوزه امنیتملی در گزارشی تحلیلی با اشاره به ادعاهای اخیر برد کوپر، فرمانده سنتکام در جلسه کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا مبنی بر ضربه به نیروی دریایی ایران، پابرجا بودن توان «تهدید نامتقارن» نیروهای دریایی ایران را بهعنوان عامل نگرانی پنتاگون ارزیابی کرده است. اما یک بازیگر نامتقارن دقیقاً چه ویژگیهایی دارد؟
۱. انعطافپذیری بالا
بازیگر نامتقارن ساختار خود را به گونهای طراحی میکند که حتی پس از دریافت ضربات سنگین نیز بتواند به سرعت خود را بازسازی کرده و به فعالیت ادامه دهد.
برای مثال، در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، ایران با از دست دادن رهبر معظم انقلاب و شماری از فرماندهان و مسئولان ارشد خود مواجه شد؛ اما جایگزینیها به سرعت انجام شد و روند مدیریت جنگ ادامه یافت.
۲. تمرکز بر نقاط ضعف دشمن
بازیگر نامتقارن به جای رقابت در نقاط قوت حریف، آسیبپذیریهای او را هدف قرار میدهد. برای مثال، ایران به جای رقابت مستقیم با برتری نظامی آمریکا، تلاش میکند از نقاط حساسی مانند انرژی، مسیرهای راهبردی و هزینههای اقتصادی برای افزایش فشار بر طرف مقابل استفاده کند.

۳. هزینهسازی نامتقارن
بازیگر نامتقارن تلاش میکند با منابع کمتر، هزینههای بیشتری به دشمن تحمیل کرده و ادامه درگیری را برای او پرهزینه و فرساینده کند. برای نمونه، پهپاد شاهد ۱۳۶ با هزینهای محدود میتواند دشمن را وادار به استفاده از سامانههای دفاعی گرانقیمت کرده و همزمان اهداف و زیرساختهای باارزش او را هدف قرار دهد یعنی یک ابزار ارزان، هزینههایی چندین برابر به بازیگر قویتر تحمیل میکند ...
۴. فرسایش تدریجی
بازیگر نامتقارن معمولاً به دنبال پیروزی سریع نیست؛ بلکه تلاش میکند با طولانی کردن درگیری، توان، اراده و تحمل هزینههای دشمن را کاهش دهد. برای مثال، در حالی که آمریکا معمولاً به دنبال یک پیروزی سریع و قاطع است، ایران تلاش میکند هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی جنگ را به مرور زمان افزایش دهد.
۵. استفاده از بازیگران غیردولتی
در جنگ نامتقارن، گروههای نیابتی، شبکههای غیررسمی و بازیگران غیردولتی میتوانند برای گسترش میدان رقابت و افزایش فشار بر دشمن به کار گرفته شوند. برای مثال، گروههایی مانند حزبالله لبنان، انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق و دیگر گروههای مقاومت، بخشی از ظرفیت اثرگذاری غیرمستقیم ایران در منطقه محسوب میشوند.

تغییر قواعد بازی در جنگ نامتقارن
بازیگر نامتقارن تلاش نمیکند در همه حوزهها از حریف قویتر شود؛ بلکه سعی میکند مزیتهای او را کماثر کرده و هزینههای رقابت را افزایش دهد، اما این کار چگونه انجام میشود؟
تجربه ایران نشان میدهد که تغییر قواعد بازی معمولاً از یک الگوی مشخص پیروی میکند؛ شناسایی عدم تقارن، شناسایی آسیبپذیریهای دشمن و مزیتهای نسبی خود، انتقال رقابت به میدان مطلوب، تبدیل مزیت به اهرم فشار و در نهایت خلق اثر راهبردی
در این الگو، بازیگر نامتقارن ابتدا شکاف قدرت را میپذیرد، سپس نقاط ضعف و آسیب پذیر دشمن و مزیتهای خود را شناسایی میکند، رقابت را به میدان مطلوبش منتقل کرده و آن مزیت را به اهرم فشار برای تحمیل هزینه های جدید به دشمن تبدیل میکند. هدف نهایی نیز ایجاد یک اثر راهبردی است؛ یعنی دشوار کردن دستیابی دشمن به اهدافش، محدود کردن آزادی عمل او، تضعیف اراده ی او و تأثیرگذاری بر محاسبات، تصمیمات و تغییر رفتارهایش.
بخش مهمی از راهبرد ایران در جنگ رمضان نیز بر همین منطق استوار بود. ایران به خوبی میدانست که در بسیاری از حوزهها با بازیگری قدرتمندتر روبهرو است؛ بنابراین تلاش کرد رقابت را تا حد امکان به سمت مهمترین مزیت نسبی خود یعنی ژئوپلیتیک منتقل کند.

مزیتی که از موقعیت جغرافیایی ایران، قرار گرفتن در قلب غرب آسیا و تسلط بر گلوگاههای مهم انرژی جهان مانند تنگه هرمز و بابالمندب ناشی میشود. در این چارچوب، ژئوپلیتیک صرفاً یک مزیت نبود؛ بلکه به اهرمی تبدیل شد که ایران از طریق آن میتوانست بر حوزههای انرژی، اقتصاد و معادلات نظامی اثر گذاشته و محاسبات طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد.
نکته مهم دیگر این است که تغییر قواعد بازی همیشه در زمان جنگ آغاز نمیشود. بخشی از آن حاصل آمادهسازیهای بلندمدت است؛ مانند سرمایهگذاری بر تولید انبوه موشک و پهپاد، توسعه توانمندیهای بومی و ایجاد ظرفیتهای بازدارنده. در کنار آن، بخشی از تغییر قواعد بازی نیز در جریان جنگ و متناسب با شرایط میدان انجام میشود؛ جایی که بازیگر نامتقارن با انعطافپذیری بالا خود را با شرایط جدید تطبیق میدهد.

رونمایی از استراتژی درد در برابر درد
بازیگر نامتقارن تلاش نمیکند در همه حوزهها از دشمن قویتر شود؛ بلکه میکوشد مزیتهای او را کماثر کرده و هزینههای رقابت را برای او افزایش دهد، اما ایران این اصول را در عمل چگونه به کار گرفته و قواعد بازی را به نفع خود تغییر داده است؟
در نگاه اول، وقتی یک بازیگر ضربهای دریافت میکند، انتظار میرود پاسخی مشابه بدهد، اما در جنگ نامتقارن، این منطق لزوماً برقرار نیست.
بازیگر ضعیفتر معمولاً توانایی پاسخ دادن در همان حوزه و با همان ابزار را ندارد. به همین دلیل، به جای آنکه به دنبال «اقدام مشابه» باشد، به دنبال «ایجاد درد و هزینه مشابه» میرود. برای مثال، اگر یک فرمانده ارشد ترور شود، لزوماً پاسخ مناسب ترور یک فرمانده دیگر نیست؛ زیرا ممکن است چنین امکانی وجود نداشته باشد. در این شرایط، بازیگر نامتقارن تلاش میکند در هر حوزهای که توانایی و مزیت دارد، هزینهای همارز یا حتی بیشتر به دشمن تحمیل کند.
یک نمونه عینی از این منطق در میانههای جنگ رمضان مشاهده شد. سپاه پاسداران در بیانیهای اعلام کرد که به ازای هر ترور، شرکتهای زیرساختی پردازش و هوش مصنوعی در منطقه تقاص پس خواهند داد این تهدید به خوبی نشان میدهد که در جنگ نامتقارن، پاسخ لزوماً از همان جنس اقدام اولیه نیست؛ بلکه معیار اصلی، تحمیل هزینهای همسطح یا بیشتر به طرف مقابل است. به بیان دیگر، منطق «چشم در برابر چشم» جای خود را به منطق «درد در برابر درد» میدهد.
ایران تلاش کرد یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان یعنی تنگه هرمز را نیز به یک اهرم فشار تبدیل کند. منطق این اقدام آن بود که رقابت را از حوزهای که آمریکا در آن برتری دارد، به حوزهای منتقل کند که ایران در آن مزیت نسبی دارد.
در این الگو، مزیت ژئوپلیتیکی ایران به یک اهرم فشار تبدیل میشود و این اهرم میتواند با ایجاد نگرانی درباره جریان انرژی، افزایش هزینههای اقتصادی و شکلدادن به فشارهای بینالمللی، بر محاسبات و اراده طرف مقابل اثر بگذارد.
به این ترتیب، ایران رقابت را از حوزهای که در آن با عدم تقارن روبهرو بود، به حوزهای منتقل کرد که مهمترین مزیت نسبی خود را در اختیار داشت و تلاش کرد از این مزیت برای تحمیل هزینه، تغییر محاسبات و محدود کردن آزادی عمل طرف مقابل استفاده کند.








