بازنمایی آشفتگی در گفتمان بصری هنر معاصر

ایرنا چهارشنبه 24 تیر 1405 - 11:42
تهران-ایرنا-آیا  به منظور درک بینش‌ها و احساسات و بازتاب آنها در آفرینش‌های هنری باید راه حل‌های ساده‌تری را جستجو کنیم؟ اندیشمندان برای ارتباط عمیق‌تر با موضوعات انسانی به اصولی بنیادین تکیه می‌کردند تا بتوانند رویکرد جامع‌تری برای بیان مفاهیم خود پیدا کنند.

به گزارش ایرنا، هنرمندان نیزساختار معنایی اثر خود را، بازنمایی واقعیت‌ها می‌دانستند و صرفا به اثری زیبایی شناسانه اکتفا می‌کردند. از این رو، درک ساختارها و روابط فیمابین اجزا یک معنا و اندیشه، توان و امکان بازنمایی بعضی از چالش‌های اندیشه بشری را در خود داشت.

اما، مفاهیمی که دارای ویژگی‌های ذهنی و ساختارهای درونی پیچیده‌تری هستند و نیازمند کشف اجزای لایه‌های پنهان و روابط درونی آن است چگونه بار معنایی آنها بر مخاطب گشوده می‌شوند؟ و از دیدگاه مفهومی چگونه سنجیده خواهند شد؟ سوالاتی که همیشه مطرح بوده است، و به نظر می‌رسد راه حل‌های دقیق و مشخصی برای توضیح آن وجود ندارد.

بازنمایی آشفتگی در گفتمان بصری هنر معاصر

باز تاب روانشناسی مدرن ومسئولیت فردی در هنر

وقایع دوران مدرن باعث تبدیل شدن انسان به سوژه‌ای انتخاب‌گر بود. این مسئولیت‌پذیری از جانب وی، منجر به اضطراب، نگرانی و تنهایی حاصل از آن شد. معناها و مفاهیمی که برای انسان مشخص و بنیادی بودند، به مفاهیم جدیدی گره خوردند که محور آن انسان و روبرو شدن وی با تمامی چالش‌های پیش رو بود.

حضور انسان در این دنیای جدید را می‌توان در آثار نیچه جستجو کرد. انسان، با دوری از مطلق‌گرایی و اندیشه‌های اعتقادی گذشته، خود را موجودی بی‌پناه در عالم هستی دید و تا جایی که انسان در پوچی گرفتار می‌شود که جز تلاش برای ساختن الگوها و بینش‌های جدیدی از عقل و حکمت و فرزانگی نمی‌داند.

رسیدن به این اتوپیای درونی و انسانی، جز راهی پُر پیچ و خم، با ایجاد نحله‌های جدید نیست و یا با کمک از ارزش‌هایی که در هنر است تا بتواند به تفسیر وضعیت و ترمیم موجودیت خود بپردازد.

زمانی که اندیشه‌های فردگرایانه بر تفکر انسانی مسلط شدند و هویت فردی توانست بر جزم‌گرایی‌های اعتقادی، استیلا یابد، روانشناسی مدرن بر فرد و مهمتر از آن بر بخشی از وجود وی که غیر قابل دسترس و نهفته بود، توجه کرد؛ بخش ناهوشیار روان انسان.

فروید به سه سطح روانی هوشیار، نیمه هوشیار و ناهوشیار معتقد بود. در گذشته مهم‌ترین بخش هر انسانی، ویژگی عقل‌گرای وی که به هوشیاری و آگاهی و خودآگاهی وی، منطبق بود. اما در دنیای مدرن بخش ناهوشیار روان انسان اهمیت یافت که دارای ذخایری از تجربیات، انتظارات، آمال و امیال سرکوب شده‌ای بودند که دستیابی به آن دشوار و ساز و کار شناخت آن آسان نبود. این بخش از نگاه فلاسفه جدید به وضعیت انسان است که با عقل‌گرایی مطلق قابل تبیین نیست و جزیی از وجود انسان که باهنر در ارتباط است.

بیان نیات و خواسته‌های انسانی در قالب زیبایی‌شناسی و نوعی برون فکنی احساسی از امیال، ترس‌ها و انتظارات انسان است و از نظر فروید، به آن بخش از ذهن مرتبط است که با سوپر ایگو قابل بیان است. والایشی درونی که آفرینش و عملی خلاقانه را رقم می‌زند.

بر اساس نظریات فروید، انسان دارای دو غریزه زندگی و مرگ است. غریزه زندگی نیرویی برای حفظ بقا و ادامه زندگی و غریزه مرگ با خودتخریبی، آشفتگی و جنگ هم راستا است. اندیشه‌های تاثیرگذار در روان ما، محصول نتایجی است که از رخدادهای زمانه دریافت می‌کنیم که بخشی از آن، با غریزه مرگ هم راستا است.

نمود فروپاشی درونی، سرخوردگی، ناکامی و استیصال، که انعکاس آن درآثار هنری، مباحثی هستند که از دیدگاه فروید، با مکانیسم دفاعی و ازنظر آدلر، گرایش‌های محافظی را شکل می‌دهند تا بتوانند در مقابل تعارضات بیرونی و درونی ایجاد شده، از خود محافظت نمایند و امکان اضطراب ناشی از این فروپاشی را کاهش دهند.

فروید از مکانیسم‌های عمل‌زدایی و انکار نام می‌برد. مکانیسم‌هایی که به دلیل فشارهای ایجادشده، انکار و خنثی کردن عمل را راهی برای ابراز تنش‌ها و ناکامی‌ها می‌داند. اشکال و فرم‌هایی که در روان هنرمند به ارزش‌هایی تبدیل می‌شوند که گویای سازگاری و شیوه‌های دفاعی او است. بیانی انتقادی که با آفرینش‌های هنری آن را به ثمر می‌رساند.

یونگ، به الگوهای روانی مشترکی در بین انسان‌ها معتقد بود. کهن الگوهایی که در ناخودآگاه جمعی انسان‌ها و جود دارد و می‌تواند منشا ارتباط بین آنها در سطح عمیق‌تری باشد و در هنر با ایجاد معناها، نشانه‌ها و علائم تصویری که می‌توان آن را محصولی از ناخودآگاه جمعی دانست، به بیان رویدادها و بحران‌ها و تناقضات پرداخته در سطحی گسترده‌تر بر الگوهای دوره‌ای از هنرمندان تاثیر گذاشته و در آثارشان منعکس می‌شود.

در دوره‌ای از بحران جمعی، هنرمند، تالمات را با نوعی زیبایی‌شناسی مفهومی در اشکالی از واریختگی فرمی و عدم انسجام تصویری منعکس می‌کند. جایی که تاثیر روان جمعی بر ویژگی‌های بصری و ساختار زیبایی‌شناسی و بیان احساسی هنرمند به مفهومی نزدیک می‌شود، می‌توان آن را آشفتگی نامید که به صورت تلویحی به بیان انبوهی از نقایص جامعه انسانی اشاره دارد. نه صرفا بی نظمی، بلکه نظمی از آشکارگی تنش‌ها و فروپاشی انسجام درونی و روانی انسان است.

کیفیتی بیانی و تصویری که نمی‌توان سبکی خاص نامید، بلکه، دگرگونی عناصر و ساختارهای بصری است که به توضیح هیجانات شدید و پیچیدگی‌های تجربه‌های فردی و جمعی می‌پردازد.

بازنمایی آشفتگی در گفتمان بصری هنر معاصر

بحرانی به نام نیهیلیسم

با اوج مدرنیته بحرانی به نام نیهیلیسم بوجود آمد. نهیلیسم را نمی‌توان فاقد معنا یا پوچی مطلق دانست، بلکه در اندیشه مدرن به نوعی بی‌معنایی می‌رسیم که خود، واجد معنا است. آنچه به نظر می‌رسد، اصول اخلاقی و معرفتی مشخص و تعیین شده‌ای ندارد.

همانطور که در هنر نیز نمی‌توان معنای دقیق و نهایی بدست آورد، بلکه کشف هرگونه معنایی در اثر، آشکار سازی و برون ریزی مفاهیم پیچیده‌ای است که بیان صریحی برای آن نمی‌توان قائل شد. نیروهای گریزان و سیالی هستند که فضای اثر را در بر می‌گیرد، با انتظارات و توقعاتی که بر آورده نشده‌اند و چالش‌هایی که با آن روبرو بوده‌ایم، می‌تواند با حجمی از فرم و اشکال به شکلی آشفته در اثر ظاهر شوند.

نیهیلیسم به نوعی می‌تواند با هنر آشفته و مضامینی که ناآرامی، بی‌معنایی و چالش‌های روانی و گسیختگی که در هویت انسانی دنیای امروز است، سنجیده شود.

هنر آشفته، برون ریزی و ببان احساس

هنر آشفته بیان لحظه‌های درونی شده هنرمند که با اعتراض و تشویش و هیجانات همراه است، جزء جدایی ناپذیر بیان هنری که گاهی نه اعتراضی ملموس، بلکه نوعی برون ریزی بحران‌ها و شکست حل تفاهمات و نابودی معناها می‌تواند بخشی از موضوع و بیان هنری باشد که با کمک از ویژگی‌های تصویری آشفتگی، در یک هویت بصری خاص با نشانه‌هایی برای بیان احساس شکل می‌یابد.

تغییر در فرم و رد زیبایی ‌شناسی معمول، نوعی از آشفتگی را هویدا می‌سازد که می‌تواند حامل معناها و آشکارگی تعارضات و برون ریزی ناخودآگاه فردی و جمعی باشد.

بازنمایی آشفتگی در گفتمان بصری هنر معاصر

استعاره و نماد ابزار بیان لایه‌های پنهان هنرهای آشفته

نمادها و استعاره‌های تصویری، نقش مهمی در بیان آثار هنری دارند. تناسبات و عناصر ساختار بصری، با وجود آنها خلاقانه و باورپذیرتر می‌شوند. برای بیان هویتی از انسان امروز، این معناپردازی در فرم تصاویر غیر واقع‌گرایانه، رنگ‌های هیجانی و بیان‌گرا و ایجاد ابهام به منظور ارائه پیامی بصری از بحران و فروپاشی ارزش‌های انسانی شکل می‌یابد.

هرگونه استعاره تصویری کج و معوج شده از بدن‌های انسانی تا اشیا و خطوط غیر منضبط و کهنگی و نقص، سکوت و فراخی و پهنگی رها شده، هویت ساز هستند. روایت نقص‌هایی که از محیط، جوامع کوچک انسانی خانواده و تا عرصه‌های بزرگ اجتماعی را در بر می‌گیرند. از منظر روانکاوانی همچون فروید، نمادها می‌توانند حامل پیام‌هایی از ناخودآگاه انسانی باشند و پیام‌های ضمنی و درونی آن محتوای اثر هنری را می‌سازند.

آشفتگی در اثر هنری نوعی ویژگی فرمی و احساسی است و کلیت تصویر این مفهوم را می‌رساند که این واریختگی تصویری کنشی انتقادی دارد و برخلاف هنر واقع‌گرا، می‌تواند دنیای پیچیده و ظرفیت‌های متناقض دنیای معاصر را نمایش دهد.

در هنرها، ایسم‌هایی برای آشکارسازی بحران‌های معنایی و تناقضات درونی جامعه و انسان بوجود آمدند که به شکل تروما و تجربه‌های دردناک در درون هنرمند شکل می گیرند.

نحوه بیرونی کردن آن، در رنگ‌ها، در فرم‌ها و در کلمات متجلی هستند. روحی آزرده از سهمگینی موضوعات، بخشی از آن مکانیسم‌های دفاعی که می‌تواند در هنر با هجوم فرم، سیلان رنگ، اعوجاج طرح و موضوع شکل یابد.

هنر با ساختار و عناصر بصری که مضمون آشفتگی را حمل می‌کند، زبان گویای پیچیدگی و تناقضات و اعتراض است. از آن روست که جامعه‌ای که باید دارای ثبات و هماهنگی باشد، به نظر می‌رسد که آن را از دست داده است. به دنبال معنا می‌گردد اما درنقطه‌ای کور و مبهم ایستاده است.

تجربیات هنری که انعکاس تروماهای اجتماعی و فردی هستند، در گسست، شرحه شدن، نقض هویت‌های یکپارچه و حس‌هایی اغراق‌گونه و غلیظ، آشکار می‌شوند. مضامینی که به دلیل عدم قابلیت بیان مستقیم در اثر هنری به صورت اشکال، فرم‌ها و تصاویر باز تولید می شوند.

آثاری که در دوران جنگ‌های جهانی بوجود آمدند، انعکاس بحران‌ها و آشفتگی‌هایی بود که انسان با آن روبرو شد. بیان اکسپرسیونیستی و درون‌گرایانه تجربیاتی که در آثار هنری منعکس شدند و روایت تصویری از دوران و زمانه خود بودند.

بازنمایی آشفتگی در گفتمان بصری هنر معاصر

هنر آشفته و کنشی انتقادی در بی‌نظمی دنیای معاصر

تلاش برای رسیدن به یک تفاهم آگاهانه در بین ما انسان‌ها، بی‌نیاز از کنش‌های انتقادی نیست. جریان‌های فکری متعدد جنسیتی و نژادی و قومی معمولا دارای تجربیاتی دوگانه و غیر هم‌راستا در جامعه هستند. تعارض منافعی که زمینه‌ساز واکنش‌های اعتراضی است و در مواردی به تفاهمی فعال و سازنده نمی‌رسند.

از دیدگاه میشل فوکو، به طور ضمنی هنرها، آشکار کننده قدرت حاکم در نظم‌های اجتماعی و روابط میان انسان‌ها و کلیه ساز و کارهایی است که در پیوند با انسان‌ها و قدرت شکل گرفته‌اند.

در هنر مدرن و پسامدرن این شیوه از نگرش انتقادی می‌تواند به شکل هنرهایی دیده شود که گویای آشفتگی‌های درونی و روشی انتقادی از ساختارهای مسلط بر جامعه است. قدرت هنر در بیان و آشکارگی قدرت‌های مسلط با کمک از فرم های بصری و آفرینش‌های خلاقانه در فرم و شکل و معنا است.

بر اساس اندیشه هگل، اندیشه‌ها و ایده‌ها، شکل دهنده جامعه بشری هستند و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، مسیری رو به سوی تکامل دارند. هنرهای برخاسته از تروماها و آشفتگی‌ها، ما را به یک بیماری، آگاه می‌کنند و توقعات، انتظارات و اعتراض‌های ما را با اشکال و فرم‌ها هویت می‌بخشند.

فرآیند دیالکتیک هگل، یادآوری می‌کند که تضادها و تناقض‌ها، می‌توانند ما را در یک کشمکش درونی قرار دهند و برای ایجاد پایداری به سوی شدن حرکت کنند. فرآیندی که بنظر می‌رسد عوامل بسیاری وجود دارد تا این چرخه را از دور باطل و حرکت در میان تناقض‌ها به سوی ثبات بکشاند.

با آنکه هنر مسئولیت اجرایی از بین بردن مشکلات و کمبودها را ندارد اما با آفرینش‌های هنری، تاثیر غیر مستقیم آن را می‌توان درک کرد. هنر آشفته در این چرخه اعتراضی، تا ترمیم معناها و ایجاد آزادی‌ها، پیش می‌رود، تا امکان ایجاد و فهم چشم اندازهای جدید را شکل دهد. با به چالش کشیدن نظم‌های تثبیت شده، امکان ایجاد افق‌های تازه‌ای از گفتمان‌های معنا بخش را فراهم آورد.

*پژوهشگر هنر و هنرمند نقاش

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.