دارالذکر

افکار نیوز سه شنبه 23 تیر 1405 - 20:53
دارالذکر محل ذکر و تذکر است. ذکر، یعنی یادت هست؟ یادت هست پیش از آنکه پیکرش پاره پاره شود، چه روزگاری با او داشتیم؟

دارالذکر اسم جدید بیت رهبری است. رهبری که سال‌ها رسم بیتش ذکر و تذکر بود. بارها و بارها در دارالذکر نماز زیارت خوانده بودم. شاید درست در همین نقطه‌ای که الان مدفن ولی خدا باشد. چه می‌دانستم در کجا ایستاده‌ام و چه سرنوشت غریبی در انتظار این تکه از خانه امام رضا علیه‌السلام است. دارالذکر حالا خانه خاطره‌هاست. در آن از شور حسینیه امام خمینی خبری نیست؛ اما از پشت پرده سکوتش آقا بیرون می‌آید و برایت دست تکان می‌دهد. تو برایش گریه می‌کنی؛ اما آقا چون همیشه برایت می‌خندد. سیدعلی همیشه رو به مردم می‌خندید. اخم و پوزخندش برای دشمن بود؛ اشکش برای شهادت و اهل بیت بود؛ جدیتش برای مسئولان بود؛ اما برای مردم اغلب لبخند به لب داشت. آقا از پشت پرده‌های نامرئی دارالذکر بیرون می‌آید و با لبخندی ملیح به تو نگاه می‌کند. پرده‌های اشک اما نمی‌گذارد درست ببینی‌اش. پس چشمانت را می‌بندی تا بتوانی دو کلام با او صحبت کنی.

دارالذکر محل ذکر و تذکر است. ذکر، یعنی یادت هست؟ یادت هست پیش از آنکه پیکرش پاره پاره شود، چه روزگاری با او داشتیم؟ هر روز که آقا سخنرانی داشت؛ بهانه‌ای داشتیم برای دلخوشی. اما قضیه به همین ختم نمی‌شود. دارالذکر جای تذکر هم هست و تذکر یعنی یادت باشد. یادت باشد او که بود؛ برای چه زیست؛ چگونه زیست و چگونه رفت. تو پس از شهادت سیدعلی خامنه‌ای نباید همان آدم سابق باشی. مطالبه انتقام از مسئولان و توقع عملکردی در تراز ایران نوین و امت مبعوث جای خود؛ اما این بُعد اجتماعی و ملی ماجراست. بُعد فردی چه؟ شهادت آقا در زندگی تک تک ما نباید از خود ردی به جا بگذارد؟ فرض کن تو تنها خونخواه سیدعلی هستی، چی می‌کنی؟  

دارالذکر با تو سخن می‌گوید. به تو می‌گوید خون او را در مویرگ‌های زندگی‌ات جاری کن. دیگر عادی نباش؛ نه به زندگی عادی راضی شو و نه به مرگ عادی. افقت را شهادت قرار بده و یادت باشد غروبی که سرخ نیست برای آسمانیست که نوری ندارد و خورشیدی بر طاق آن نمی‌درخشد. در زندگی نیز عادی نباش؛ برای دین خدا کار کن؛ هر طور و هر قدر که می‌توانی. بر حذر باش از اینکه صرفا نفتی باشی برای روشن کردن آتش‌های بزرگ؛ تو شمع باش و آرام آرام بسوز. آن مشعلی را که در مشهد تفسیر قرآن می‌گفت و در ایرانشهر غربت را مزه‌مزه می‌کرد، خدا تبدیل به خورشیدی کرد که عزت شیعه را به رخ جهان می‌کشد. به خودم می‌گویم از آن کودک عراقی بیاموز. برای اینکه از تابوت آقا تبرکی داشته باشد هیچ چیز در دست نداشت. کودک با همه کودکی‌اش اما رسم عابس بودن را بلد بود و پیرهن را درآورد. چقدر بزرگ بود آن آقاپسر...

جواد شاملو

منبع خبر "افکار نیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.