به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در بسیاری از جنگهای امروز، مردم پیش از حمله صدای آژیر میشنوند؛ اما تجربه ساکنان بسیاری از شهرهای ایران متفاوت است. گاهی هیچ هشدار قبلی وجود ندارد. مردم در حال نوشیدن چای، خوابیدن، کار کردن یا رفتن به محل کار هستند که ناگهان صدای انفجار، عبور جنگنده یا اصابت موشک شنیده میشود. در چنین شرایطی، آنچه جان انسان را حفظ میکند فقط پناهگاه و دیوار نیست؛ بلکه توانایی کنترل ذهن در لحظه بحران نیز هست.
انفجار ناگهانی، بدن را وارد وضعیت «بقا» میکند. قلب تندتر میزند، دستها میلرزند و مغز به دنبال فرار میگردد. این واکنش طبیعی است. اما مهم است بدانیم که وحشت، تصمیمهای اشتباه تولید میکند. دویدن بیهدف به خیابان، ایستادن کنار پنجره برای دیدن محل انفجار یا هجوم به بالکن برای فیلمبرداری میتواند خطرناکتر از خود حادثه باشد.
کارشناسان مدیریت بحران توصیه میکنند افراد پس از شنیدن صدای انفجار یا عبور جنگنده، چند ثانیه مکث کنند، موقعیت خود را ارزیابی کنند و سپس به امنترین نقطه ساختمان بروند. بسیاری از مصدومان جنگها نه در اثر اصابت مستقیم، بلکه بر اثر شیشههای شکسته، ازدحام و واکنشهای هیجانی آسیب میبینند.
در روزهای جنگ، ذهن انسان نسبت به صداها حساس میشود. صدای موتور هواپیما، رعد و برق، کامیون سنگین یا حتی بسته شدن ناگهانی یک در ممکن است باعث ترس شدید شود. مغز در شرایط اضطراب دائماً به دنبال تهدید میگردد.
به همین دلیل روانشناسان توصیه میکنند افراد از تفسیر فوری هر صدا به عنوان «حمله» خودداری کنند. تشخیص دقیق شرایط باید بر اساس اطلاعات معتبر باشد، نه حدس و گمان. تبدیل هر صدای ناشناخته به یک فاجعه احتمالی، به مرور سلامت روان را فرسوده میکند.
یکی از رایجترین واکنشها پس از شنیدن انفجار، رفتن کنار پنجره برای دیدن اتفاق است. این رفتار در شرایط جنگی میتواند بسیار خطرناک باشد. موج انفجار حتی در فاصله زیاد نیز قادر است شیشهها را خرد کند و ترکشهای شیشهای را به داخل ساختمان پرتاب کند.
بهتر است افراد به بخشهای داخلی ساختمان، راهروها، فضاهای دور از پنجره و دیوارهای خارجی بروند. در ساختمانهای چند طبقه نیز باید از آسانسور استفاده نکرد و مسیرهای خروج اضطراری را از قبل شناخت.
کودکان همیشه جزئیات جنگ را نمیفهمند، اما ترس را از رفتار والدین میآموزند. وقتی بزرگترها با فریاد، آشفتگی یا انتشار مداوم اخبار نگرانکننده واکنش نشان میدهند، کودکان احساس میکنند جهان اطرافشان فروپاشیده است.
در شرایط بحران، توضیحی کوتاه، صادقانه و متناسب با سن کودک کافی است. لازم نیست همه جزئیات جنگ برای آنها بازگو شود. مهمتر از هر توضیحی، حفظ آرامش نسبی والدین و ایجاد حس امنیت در خانه است.
در روزهای حمله، تلفنهای همراه به میدان جنگ دوم تبدیل میشوند. فیلمها، شایعات، اخبار تأییدنشده و تصاویر تکاندهنده با سرعت منتشر میشوند. بسیاری از افراد ساعتها بدون توقف شبکههای اجتماعی را مرور میکنند و در نتیجه اضطراب آنها چند برابر میشود.
متخصصان سلامت روان توصیه میکنند پیگیری اخبار به زمانهای مشخص محدود شود و فقط از منابع معتبر انجام گیرد. ذهن انسان برای تحمل ساعتها خبر منفی طراحی نشده است. گاهی خاموش کردن تلفن برای یک ساعت، به اندازه چند ساعت خواب به آرامش روان کمک میکند.
یکی از اهداف جنگ، برهم زدن احساس عادی بودن زندگی است. وقتی مردم از کار، درس، مطالعه، گفتوگو و برنامههای روزمره فاصله میگیرند، اضطراب قدرت بیشتری پیدا میکند.
حتی در دشوارترین روزها، انجام کارهای ساده مانند مطالعه چند صفحه کتاب، نوشیدن چای با خانواده، صحبت با دوستان، گوش دادن به موسیقی یا رسیدگی به امور روزمره میتواند به مغز پیام دهد که زندگی هنوز ادامه دارد و کنترل همه چیز از دست نرفته است.
جنگ فقط آزمون سامانههای دفاعی نیست؛ آزمون همبستگی اجتماعی نیز هست. تماس با سالمندان، سر زدن به همسایههای تنها، کمک به افراد آسیبپذیر و انتقال اطلاعات درست میتواند احساس امنیت جمعی را افزایش دهد. در بسیاری از بحرانها، مردم بیش از هر چیز به این نیاز دارند که بدانند تنها نیستند.
در روزهای حمله و ناامنی، شاید نتوان صدای انفجار را متوقف کرد، اما میتوان اجازه نداد ترس، زندگی را تسخیر کند. آرامش به معنای نادیده گرفتن خطر نیست؛ به معنای حفظ توانایی فکر کردن و تصمیم گرفتن در دل خطر است.