به گزارش مشرق، شاید هواداران تیمهای بزرگ، بیش از هر چیز فوتبال را با خاطراتی که از ستارههای دوران جوانی خود دارند به یاد میآورند؛ با چهرههایی که نه فقط نتیجهها، بلکه بخشی از احساس و خاطره آنها را ساختهاند. برای بسیاری از فوتبالدوستان، آرژانتین فقط یک تیم ملی نیست؛ مجموعهای از تصاویر ماندگار است.
تیمی که امروز با نام لیونل مسی شناخته میشود، چند دهه قبل با دیگو مارادونا و کلودیو کانیگیا در ذهنها ماندگار شد و بعدها با گابریل باتیستوتا، دیهگو سیمئونه و خوان سباستین ورون، نسل دیگری از هواداران را با خود همراه کرد.برای آرژانتین، مسیر موفقیت همیشه با یک چهره بزرگ گره خورده است؛ بازیکنی که فراتر از یک ستاره، تبدیل به نماد یک نسل شده باشد. در سال ۱۹۸۶، دیگو مارادونا برای این کشور نه فقط گل زد، بلکه رؤیای قهرمانی را به واقعیت تبدیل کرد. چهار سال بعد، آرژانتین تا یک قدمی تکرار آن موفقیت پیش رفت، اما جام را از دست داد.
پس از آن، فوتبال آرژانتین هرگز خالی از استعداد نبود. بازیکنانی بزرگ در این کشور ظهور کردند و بسیاری از آنها در باشگاههای معتبر اروپا نقشهای مهمی داشتند، اما فاصلهای میان استعدادهای فردی و موفقیت در تیم ملی وجود داشت. آنها ستاره بودند، اما نتوانستند همان جایگاه تاریخی مارادونا را در پیراهن آلبیسلسته تکرار کنند. آرژانتین پیش از اسکالونی تیمی با بضاعت و همیشه مدعی روی کاغذ بود؛ تیمی که بازیکنان نامدار و توانمندی در اختیار داشت، اما گاهی در آخرین ایستگاه کم میآورد و گاهی در مراحل حذفی مجبور بود برای رسیدن به هدف، بیش از توان خود تلاش کند. مشکل کمبود استعداد نبود؛ مشکل این بود که این استعدادها هیچگاه به موفقیتی که انتظار میرفت، ختم نمیشدند.
نسلی که در جام جهانی ۲۰۱۴ تا فینال پیش رفت و مقابل آلمان شکست خورد، یا تیمی که در کوپا آمریکا ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به دیدار نهایی رسید اما جام را لمس نکرد، نماد همین حسرت بزرگ بود. حتی در جام جهانی ۲۰۱۸ نیز مسیر آرژانتین زودتر از انتظار به پایان رسید.
اما با حضور لیونل اسکالونی، تغییرات به تدریج شکل گرفت. آرژانتین دیگر فقط مجموعهای از نامهای بزرگ نبود؛ تیمی شد که هویت مشخصی داشت. بازیکنان فهمیدند چه نقشی دارند و چگونه باید در کنار یکدیگر برای یک هدف مشترک تلاش کنند.

البته این تیم هم بدون نقص نیست. آرژانتین در مسیر خود بارها نشان داده که مانند هر تیم دیگری ضعفهایی دارد و گاهی در مسابقات بزرگ تحت فشار قرار میگیرد. اما تفاوت اصلی در واکنش این تیم به مشکلات است. این نسل دیگر فقط برای بردن یک مسابقه بازی نمیکند؛ آنها برای حفظ شخصیتی بازی میکنند که در سالهای اخیر ساخته شده است.
همین موضوع، بحث اصلی درباره رابطه مسی و آرژانتین را جذابتر میکند. سالها این سؤال مطرح بود که آیا آرژانتین بیش از اندازه به مسی وابسته است؟ آیا همه چیز باید از پای چپ او شروع شود و به همانجا ختم شود؟
واقعیت اما شاید متفاوت باشد. مسی همچنان رهبر و مهمترین چهره این تیم است؛ بازیکنی که میتواند با یک تصمیم، یک پاس یا یک لحظه استثنایی جریان مسابقه را تغییر دهد. اما بزرگترین موفقیت آرژانتین این بود که تیمی ساخت که حتی در روزهایی که مسی بهترین نسخه خود نیست، همچنان توانایی ادامه دادن دارد.
شاید همین نکته را بتوان در دیدارهایی دید که مسی فرصتهایی را از دست داده یا حتی تحت فشار قرار گرفته است، اما تیم فرو نریخته و راه خود را ادامه داده است. این اتفاق نشان میدهد آرژانتین امروز فقط برای مسی بازی نمیکند؛ بلکه مسی هم در تیمی بازی میکند که توانسته بخشی از بار سنگین سالهای گذشته را از روی دوش او بردارد.
پاسخ به این سؤال که «آیا آرژانتین برای مسی بازی میکند یا مسی برای آرژانتین؟» شاید ساده نباشد. واقعیت این است که موفقیت امروز این تیم نتیجه یک رابطه دوطرفه است؛ آرژانتین به بازیکنی رسید که سالها رؤیای قهرمانی را دنبال میکرد و مسی نیز سرانجام در تیمی قرار گرفت که فقط منتظر یک لحظه جادویی از او نبود.
بزرگی این نسل از آرژانتین فقط در قهرمانی جهان یا جامهایی که به دست آورده خلاصه نمیشود؛ مهمتر از آن، ساختن شخصیتی است که سالها در فوتبال ملی این کشور گم شده بود. تیمی که زمانی بار تمام امیدها روی دوش یک ستاره قرار داشت، حالا مجموعهای است که هر بازیکن میداند چه نقشی دارد و چگونه باید برای هدفی مشترک بجنگد.
مسی هنوز همان نابغهای است که میتواند سرنوشت یک مسابقه را تغییر دهد، اما تفاوت بزرگ اینجاست که دیگر مجبور نیست به تنهایی همه چیز را تغییر دهد. آرژانتین امروز تیمی است که هم از نبوغ مسی بهره میبرد و هم به او وابسته نیست.
شاید بزرگترین میراث این نسل همین باشد؛ اینکه آرژانتین سرانجام یاد گرفت چگونه کنار یک نابغه بازی کند، نه اینکه فقط برای نجات یافتن به او چشم بدوزد. تیمی که سالها در جستوجوی جام بود، حالا برای حفظ یک هویت میجنگد؛ هویتی که با مسی شکل گرفت، اما فقط به مسی محدود نمیشود.











