به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، امروز شهر دیگر آن شهر همیشگی نبود، امروز خیابانها دیگر فقط مسیرهایی برای عبور نبودند؛ امروز، خیابانها رگهای خونی بودند که با تپش قلب میلیونها ایرانی، به سوی یک مقصد واحد میتپیدند. امروز، ایران در یک تصویر واحد فرو رفته بود، تصویری از اقیانوس انسانی که از هر سو، با چشمانی خیس و قلبهایی لرزان، برای وداع با آقای شهید ایران و خانواده شهید ایشان آمده بود.
از سپیدهدم، گویی تمام جادهها به یک سو باز شده بودند. پیرمردانی که با عصای لرزان به دنبال مرید خود میگشتند و جوانانی که با نگاهی سرشار از حیرت، در میان جمعیت ایستاده بودند؛ گویی همگی در یک انتظار مشترک، زمان را متوقف کرده بود.
در مسیر تشییع، شکوه حضور، فراتر از هر برآورد آماری بود. اما آنچه این حضور را از یک تجمع ساده متمایز میکرد، آن پیوند ناگفته میان غریبهها بود. در آن لحظات، هیچکس غریبه نبود. شانهبهشانه ایستادن آدمها، نه از سر ناچاری برای جابجایی، بلکه از سر یک همدردی عمیق به نظر میرسید. اشکهایی که بر گونهها میغلتید، نه تنها روایتگر اندوه، بلکه نشان از یک همسویی روحی داشت؛ گویی تمام این جمعیت، در یک لحظه، به یک «تن واحد» تبدیل شده بودند.
امروز زمین در حال بازگو کردن تاریخ بود، تاریخی که با اشک و حضور میلیونی مردم، از نو نوشته میشد، امروز شهر تهران دیگر یک نقشه نبود؛ بلکه یک موجود زنده و در حال سوگواری بود. قلب شهر، با ضربآهنگ قدمهای جمعیت میتپید و هر نفس سنگین جمعیت، جمعیتی که امروز برای آخرین وداع با امام و آقایشان آمده بودند.
امروز شاهد بودیم که مردم ایران با خانواده از کوچک تا بزرگ جان فدای رهبرمان هستند، مردمی که با خانواده در مراسم تشییع آقای شهیدمان حضور یافتند و اتحاد و انسجام مردم عزیزمان را نشان دادند.
مردم امروز آمده بودند تا بگویند که «آقای شهیدمان! اگر شما برای ما از جانتان گذشتید، ما نیز در رگهایمان، خون وفاداری به این راه را جاری نگه میداریم.»
امروز هر مادری که کودک خردسالش را در آغوش داشت، با چشمانی تر، به تابوت زهرای ۱۴ ماهه مینگریست و اشک میریخت گویی در حال وداع با کودک خود است، در این میان به یاد صحبتهای دختر کوچکم میافتم که در مراسم وداع در مصلی از من می پرسید مامان چرا یکی از تابوتها کوچک تر از بقیه هست، و من که پاسخم به این سوال چشمان اشکبارم بود و به او گفتم خوب به این صحنهها نگاه کن تو باید بعدها راوی این اتفاقات برای فرزندانت باشی.
ناگهان در خیل جمعیت پدر زهرای ۱۴ ماهه را میبینم پدری که دخترش نور چشم آقایمان بود و در کنار پدربزرگش آسمانی شد، پدری که هنگام نماز میت برای دخترش در مصلی دیدن چهره شکسته اش دلمان را به درد آورد، او امروز برای وداع با دختر و همسرش آمده بود و در این جمعیت زیاد با محبت کودکان را در آغوش میکشید و با آنان گفت وگو میکرد.
در بخشی از مسیر، مردم قدرشناس ایران پیکر آقای شهید و خانوادهشان را گلباران کردند و ما شاهد بودیم که اشکهای مردم، با عطر گلها درآمیخت، وقتی پیکرها از میان گلها عبور کردند، مسیر پشت سرشان، دیگر یک خیابان معمولی نبود؛ مسیری بود که با «عشق» فرش شده بود. گلها، اگرچه بر زمین میافتادند، اما عطرشان تا ابد در رگهای این شهر باقی خواهد ماند.
اشکهایی که مرزها را شکستند
ما در مراسم تشییع امروز آقای شهیدمان تنها شاهد یک تشییع ساده نبودیم؛ بلکه ما شاهد یک «اتحاد روحی» بودیم که میان انبوه جمعیتی که از سراسر ایران در این مراسم حضور داشتند موج می زد و آقای شهیدمان دقیقا همین را می خواستند اتحاد و همدلی مردم کشورمان را، انسجامی که ایشان سال ها برای برپایی آن در کشور تلاش کردند.
امروز آقای شهیدمان شاهد این اتحاد و همدلی و انسجام مردم کشورمان بود حضور انبوه مردم به قدری بود که از تصاویر هوایی هم انتهای جمعیت مشخص نبود، زن و مرد و پیر و چوان همه در این مراسم حضور داشتند حضوری متفاوت از جنس اتحاد و همدلی.
در میان این انبوه جمعیت، نگاهها با هم حرف میزدند. پیرزنی که با تسبیحی در دست، گویی در میان دعاهایش با آقای شهیدمان سخن می گفت، جوانی که مویه کنان در مسیر به دنبال خودروی حامل آقای شهیدمان می رفت گویی بخشی از خود را در این مسیر گم کرده بود؛ و کودکی که با حیرت این تصاویر را می نگریست کودکی که قرار است سال ها بعد این وسعت حضور را به نسل های بعد منتقل کند.
اینها، تکههای پازل یک تصویر بزرگتر بودند، تصویر از ملتی که در لحظه فقدان آقای شهیدشان همچنان یکپارچه و متحد با مشتهای گره کرده خواهان انتقام خون امام شهیدشان هستند.
از نمای دور، این جمعیت دیگر شبیه به یک یا چند انسان نبود؛ بلکه شبیه به یک انسان بزرگ بود که اجزای بدنش را انسان های مختلف تشکیل می دادند. امروز مردم نه تنها برای وداع با اقای شهید ایران بلکه برای یک اتحاد بزرگ تر آمده بودند اتحادی برای ایران عزیزمان.
امروز تنها یک حقیقت باقی ماند و آن این که تمام رسانه های دنیا، در برابر شکوه حضور مردم مبهوت ماندند، هیچ گزارش خبری، هیچ تحلیل سیاسی و هیچ شعر سوزناکی نمیتواند آن حرف هایی که در دل مردم کشورمان در مسیر تشییع گذشت را به تصویر بکشد. امروز، تاریخ با زبان اشک نوشته شد و با تپش قلب میلیونیها، مهر ابدیت بر پیشانی این لحظه زد.
امروز گویی خیابانها، ساختمانها و حتی درختان، همه به احترام این حجم از جمعیت، عقب کشیده بودند تا راه را برای عبور این رودخانه خروشان که برای وداع با آقایشان آمده بودند، باز کنند.
و در آخر می توان گفت این حضور، پیوندی بود میان «گذشتهای که فداکاری کرد» و «آیندهای که اکنون برمیخیزد»











