به گزارش اقتصادنیوز، درحالی که تفاهم نامه موقت میان ایران و آمریکا در هفته های گذشته توسط رؤسای جمهور طرفین به امضا رسید، بسیاری از منتقدان داخلی آمریکا، دونالد ترامپ را بازنده این روند می دانند.
عاصم ابراهیم در نشنال اینترست نوشت: پایان یافتن تدریجی جنگ در ایران، به آمریکا اجازه میدهد تا اولویتهای راهبردی خود را بازتنظیم کند.
دراین میان، منتقدان توافق در آمریکا معتقدند که دونالد ترامپ به دستاوردهای کافی در برابر ایران نرسیده است. آنها اشاره میکنند که برنامه موشکی ایران همچنان دستنخورده باقی مانده، پرسشها درباره غنیسازی اورانیوم همچنان بیپاسخ است و شبکه گسترده متحدان تهران در منطقه نیز هیچ نشانهای از فروپاشی از خود نشان نمیدهد. منتقدان به دنبال پیروزی صددرصدی آمریکا هستند. چنین نگاهی احتمالا ناشی از نادیده گرفتن واقعیتهای سخت رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیستویکم و تصویر کلان ژئوپلیتیک است.
هدف بنیادین سیاست خارجی آمریکا، نه تنبیه بیپایان دشمنان است و نه دنبال کردن رؤیای غیرواقعبینانه پیروزی مطلق، بلکه پیشبرد منافع مشخص ملی در جهانی با منابع محدود و اولویتهای متضاد است. بر اساس این نگاه عملگرایانه، اگر توافقی میان واشنگتن و تهران شکل بگیرد، میتواند یکی از مهمترین دستاوردهای سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ باشد.
برای نزدیک به دو دهه، سیاستگذاران آمریکایی چه در حزب جمهوریخواه و چه حزب دموکرات، بر یک واقعیت اساسی توافق داشتهاند؛ اینکه چالش اصلی ژئوپلیتیک آمریکا دیگر در خاورمیانه قرار ندارد، بلکه در منطقه هند اقیانوس آرام است. اکنون این چین است که به نخستین رقیب همتراز واقعی آمریکا از زمان پایان جنگ سرد تبدیل شده است. چین با وسعت اقتصادی عظیم، پیشرفت سریع فناوری، نوسازی گسترده نظامی و جاهطلبیهای جهانی، توانایی و اراده آن را دارد که رهبری آمریکا را در حوزههایی از تجارت و فناوری گرفته تا امنیت دریایی و شبکه ائتلافها، به چالش بکشد.
با وجود این اجماع راهبردی، آمریکا بارها در خاورمیانه گرفتار مداخلههای فرسایشی و طولانیمدت شده است. هر یک ناو هواپیمابری که به خلیج فارس اعزام میشود، به معنای کاهش توان بازدارندگی آمریکا در تنگه تایوان یا دریای چین جنوبی است. یا هر بحران منطقهای بخشی از ظرفیت دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا را مصرف میکند؛ ظرفیتی که میتوانست در رقابت بلندمدت با چین به کار گرفته شود. درگیریهای مداوم با ایران این خطر را دارند که آمریکا را در چرخهای تکراری از تنش ها، جنگهای نیابتی و عملیات تثبیت در خاورمیانه گرفتار کنند. منطقه ای که در دهههای گذشته هزاران میلیارد دلار هزینه و هزاران جان آمریکایی را گرفته است.
منطق وضعیت کنونی، ساده اما بیرحم است؛ آمریکا نمیتواند همزمان هم با چین رقابت کند و هم در خاورمیانه درگیر یک تقابل دائمی با ایران باقی بماند. بنابراین این گشایش دیپلماتیک با تهران نباید فقط از زاویه روابط دوجانبه یا نگرانیهای متحدان منطقهای ارزیابی شود، بلکه باید به عنوان یک بازتنظیم آگاهانه استراتژیک درک شود. بازتنظیمی که تلاش برای آزاد کردن منابع، توجه و ظرفیت آمریکا برای رقابت تعیینکننده آینده تلقی می شود.
نویسنده مدعی شد: آنچه رویکرد ترامپ را متمایز میکند، توانایی او در بازنگری صریح و بدون تعارف در واقعیتهای میدانی است. زمانی که مشخص شد شرایط جنگ بسیار پیچیدهتر و پرهزینهتر از برآوردهای اولیه واشنگتن است، او مسیر را به سمت مذاکره تغییر داد. جنگ ایران هزینههای سنگینی را به آمریکا تحمیل کرد و همچنین محدودیتهای عملیاتی این کشور را آشکار ساخت. بنابراین ترامپ تصمیم گرفت تا به جای ادامه مسیر برای حفظ ظاهر به سمت توافقی قابل اجرا حرکت کند.
تاریخ روابط بینالملل نمونههای مشابهی دارد. در جنگ ویتنام، رؤسایجمهور آمریکا مانند لیندون جانسون و ریچارد نیکسون به این نتیجه رسیدند که جنگ قابل پیروزی نیست، اما سالها به درگیری ادامه دادند. نتیجه، تلفات بیشتر و تضعیف موقعیت راهبردی آمریکا بود.
در مقابل، این رویکرد نشان میدهد که تصمیمگیری بر اساس واقعیتهای جدید میتواند از تکرار چنین خطاهایی جلوگیری کند.
نویسنده مدعی شد: این توافق هم مانند همه توافق های جهانی، بدون نقص نیست. ایران همچنان ظرفیتهای بالایی دارد و اسرائیل و دیگر متحدان نیز نگرانیهای امنیتی مشروع دارند، اما سیاست خارجی آمریکا دیگر نمیتواند گروگان خواستههای حداکثری هیچ یک از متحدان خود، مانند اسرائیل باشد، آن هم در شرایطی که این خواستهها با منافع گستردهتر آمریکا در تضاد هستند.
با این توافق، آمریکا فضای بیشتری برای تمرکز بر نوآوری، زنجیره تأمین، نوسازی نظامی و تقویت ائتلافها در هند و اقیانوس آرام به دست میآورد. منابع آزادشده از خاورمیانه میتوانند در توسعه توان دریایی، فناوری و قدرت اقتصادی سرمایهگذاری شوند؛ همه اینها برای رقابت با چین حیاتی هستند.
نویسنده در پایان مدعی شد: بنابراین، پیروزی واقعی نه در جزئیات توافق، بلکه در بازگشت تمرکز راهبردی آمریکا نهفته است. از این منظر، تصمیم ترامپ برای بازنگری در اولویتها و تغییر مسیر، گامی مهم برای آمادهسازی آمریکا جهت رقابت در عصر جدید قدرتهای بزرگ محسوب میشود؛ گامی که ممکن است در آینده بهعنوان نقطه عطفی در گذار آمریکا از درگیریهای فرسایشی گذشته، به مواجهه مستقیم با چالشهای آینده شناخته شود.