سعید صادقیان
نه فقط شباهت ظاهری که خلاصه داستان منتشر شده از سریال «بدنام» هم بسیاری را به این تردید انداخته بود که حسن پورشیرازی قرار است نقشی مشابه غلام در فیلم تحسینشده «پیرپسر» را اینبار در موقعیتی تکراری ایفا کند.
با پیشرفت داستان «بدنام» و شناخت کاملتر مخاطب نسبت به ابعاد مختلف شخصیت حاجابراهیم این ابهام گامبهگام کمرنگتر شد و حالا مشخص است که بازیگری با توانمندی و هوش پورشیرازی چرا در فاصلهای نزدیک به تجربه «پیرپسر» برای ایفای این نقش وسوسه شده است.
او آگاهانه دست روی شخصیتی شیطانی اما بهکل متفاوت از غلام باستانی گذاشت و احتمالا به همین دلیل هم ظرایف و جزییاتی که در نقشآفرینی او در قسمت سیزدهم تماشا کردیم، تا این اندازه تازه و دلنشین بود. قسمت تازه سریال «بدنام» با چند شوک پیاپی همراه بود و مهمترین گرهگشایی داستان که مربوط به اطلاع حاجابراهیم از رابطه میان یلدا و اسماعیل بود در همین قسمت رقم خورد.
اتفاقی که بیراه نیست اگر بگوییم اصلیترین بار تعلیق داستان سریال در قسمتهای اخیر را به خود اختصاص داده بود و بسیاری منتظر بودند تا واکنش تکتک شخصیتها نسبت به افشای این راز را به تماشا بنشینند. اما چه جای تردید که ابراهیم در کانون اصلی این کنجکاوی قرار داشت.
پیرمرد قدرتمند و پرنفوذی که حالا نه فقط متوجه شکستخوردش از یک دختر تنها شده که باید او را بهعنوان همسر تنها پسرش یعنی اسماعیل هم بپذیرد!
سکانس مربوط به تقابل ابراهیم و یلدا در خانه میتوانست اوج هنرنمایی حسن پورشیرازی در به تصویر کشیدن خروش هیولای درونش باشد اما چند سکانس بعدتر زمانی که نوبت به تقابل آرام میان ابراهیم و عماد رسید، ورق برگشت و پورشیرازی قدرت خود در بازی با چشمها و جزییات چهره برای تسخیر قاب را به رخ کشید.
حالا ابراهیم حکم اژدهایی براشفته و به مرز جنون رسیده را دارد که نه فقط یلدا که عماد را هم میخواهد به زیر بکشد. سرانجام این خروش و آن عصیان چه خواهد بود؟ ظاهرا قصه «بدنام» تازه شروع شده است!