به گزارش گروه پارلمانی خبرگزاری تسنیم، بابک نگاهداری، رییس این مرکز در پیامی بهمناسبت فرا رسیدن آیین وداع و تشییع پیکر مطهر امام شهید امت، به شرح زیر عنوان کرد:
"ابرمردی بنام سیدعلی حسینی خامنهای....
بعضی روزها در تقویم نمیگنجند.
آنقدر بزرگاند که تاریخ باید مدتی بایستد تا آنها را بفهمد. این ایام از همان روزهاست؛ روزی که یک ملت، با قلبی واحد، برای بدرقهی ابرانسانی ایستاده است که نامش فخر شیعیان عالم است. این روزها، میان این جمعیت بیپایان، می توان فهمید بعضی آدمها وقتی میروند، جهان نه خاموش میشود و نه آرام. فقط میایستد. از شدت غم میایستد و به سکوتی فرو میرود که از هزار فریاد بلندتر است.
مردم می آیند. از هر کجای این سرزمین. مثل رودهایی که راه خودشان را پیدا کرده باشند و آخر سر به یک دریا برسند. چندین میلیون نفر. عددش را میشود گفت. بالاخره علم آمار پیشرفتهایی داشته است. اما عظمتش را چه؟ هنوز انسان به علمی دست نیافته که عظمت بزرگترین لحظهها را بتواند توصیف کند.
در آن دریای انسان، یک حقیقت آرام و روشن میان دلها میگذرد. قهرمانان واقعی را نمیشود از میان برد. چون قهرمانان از جنس جسم نیستند. از جنس ایماناند. و هیچ خاکی، توانایی دفن ایمان را ندارد.
پلیدترین و سفیهترین سیاستمداران معاصر که نه، بنجلترین و بیمایهترین سیاستمداران تاریخ بشریت هم، شاید بتوانند به جسم چنین قهرمانانی زخمی بیاندازند و قلب آنها را از تپیدن باز دارند اما به گواه تاریخ، هیچگاه نمیتوانند میلیونها قلبی که برای عشق به این قهرمانان میتپد را در بلندای تاریخ از تپش بیاندازد.
او قهرمانی بود که توصیفش، فقر و ناتوانی واژهها را بیشتر نشان میدهد. او فقیهی بود که علم را در حجرههای طلبگی نگه نداشت. علم را برداشت و آورد وسط میدان تاریخ.
او عارفی بود که میان قدرت و تقوا دیواری نکشید. عرفان را به میدان مسئولیت آورد و نشان داد میتوان در بلندترین جایگاه ایستاد و همچنان خضوع و خشوع در برابر خداوند را در تمام لحظات زندگی فراموش نکرد.
او سیاستمداری بود که سیاست را از چنگال خودخواهیها پس گرفت و دوباره به اخلاق سپرد.
او کتابخوانی بود که کتاب را نه برای انباشتن دانستهها، که برای ساختن افقها میخواند.
او شاعری بود که شعر را در وزن و قافیه محبوس نکرد. شعر در نگاهش جاری بود، در کلامش، در طنزهای ظریف و نیشدارش، در طنین خطابهها قدرتمندش و در محبتهای پدرانهی بیمانندش.
سالها در حساسترین و والاترین جایگاه معنوی و سیاسی زمانه ایستاد. در ارتفاعی که بسیاری، بسیار پایینتر از آن، راه خود را باختهاند. اما در او نیرویی بود که باعث شد بعد از 47 سال حضور در بالاترین جایگاهها، حتی نقطهای خاکستری در زندگانیاش وجود نداشته باشد.
انگار این قدرت بود که در برابر صلابت روحش کوتاه میآمد. و حالا همان صلابت، روی شانههای ما، به شکل اندوه نشسته است. اندوهی که بسیار فراتر از توان تحمل ماست.
این روزها در چشمان اشکبار همه، یک معنا تکرار میشود. او فقط یک نام نبود. او فقط یک مرجع عالیقدر نبود. او فقط یک سیاستمدار بلندنظر نبود. او یک ایمان بود و ایمانها نمیمیرند. نامشان و راهشان برای همیشه در حافظه مردمان میماند.
و امروز مردمش با این حضور عظیم می گویند که این وداع، پایان نیست. شاید فقط شروع فصل دیگری باشد. فصلی که در نبودن او، دعوتی است برای ایستادن و ادامه دادن راهی که با او آغاز شد و شاید پایانش را نسلهایی ببینند که هنوز به دنیا نیامدهاند.
جسمش از میان ما رفت اما آرمانها و رهنمودهایش که هست. فرزند رشید و خلفش که هست. مردم مبعوث شده که هستند. تاریخ که هست. خدای سیدعلی که هست. ما، دلشکستگانِ هجرت او، با سینهای که غمِ جهان را در خود حمل میکند، اعتراف میکنیم بعد از او، هیچ چیز رنگ و بوی پیش از او را ندارد.
با این همه، سوگ ما ایستادن را تعطیل نمیکند. او عمر شریف و جان عزیزش را خرجِ قلههایی کرد که برای این ملت ترسیم کرده بود. و ما - با تمام دلتنگی، با تمام بغض در گلو - آن راه را تا رسیدن به همان قلهها دنبال خواهیم کرد.
مسئولیت راهی که او گشود؛ حالا روی شانههای ماست. و شاید همین تنها تسلای این اندوه بیپایان باشد.
انتهای پیام/