بزرگمردانی که در گذرگاهِ تاریخ، ردپای خود را نه بر خاک، که بر جان زمان حک کردهاند، واژهگان را در توصیفِ خویش به عجز میکشانند. آنگاه که قلم در ستایش سروی ایستاده میلغزد، از آن روست که بلندای قامت او، پهنه کلمات را در مینوردد و توصیف عظمت زیستن چنین انسانهایی، فراتر از توان دایره محدود واژههاست.
ایشان، آنکه از تبارِ دانش و تقوا، قدم به میدانِ تلاطمهایِ زمانه نهاد، نه تنها سدی در برابرِ طوفانها، که خود آینهای بود که تمام رنجها و آرزوهای یک ملت را در خویش بازتاباند. در دستِ مجروح او که یادگاری از زخمهای کهنه راه است، نه تنها جراحتی جسمانی، که گواهی یک عمر «شاهد بودن» بر حقیقت نهفته بود. زخمی که در قامت مدالی از افتخار، بر سینه تاریخ معاصر ایران نشست.
او در تلاطمِ قرن، آنجا که سیاست با اندیشه گره خورد، همچون سکانداری فرزانه، کشتیِ فکریِ یک تمدن را در دریای پرآشوب جهان، میانِ صخرههای سهمگین تضادها هدایت کرد. در نگاه او، تلاقی لطافت شعر و کلام ادبی با صلابت تدبیرِ سیاسی، ترکیبی از «حکیمبودن» و «راهبر بودن» پدید آورد که کمتر کسی را یارای تکرار آن است.
امام ما، از آن دست مردان بود که بودنشان، سایهساری است برایِ نسلها؛ مردانی که اگر بروند، گویی بخشی از روحِ زمانه را با خود میبرند، زیرا ستونهای خیمه باورهای یک سرزمین به حضورِ آنان گرم است. او با سادهزیستی خویش، قلههای معرفت را در تواضعی عمیق جستجو کرد و در میانِ هیاهوی قدرت، جان خویش را در زلالِ معنویت شستشو داد.
اگر امروز از او سخن میگوییم، نه از سرِ عادت، که از سرِ ستایش «استواری» است. در زمانهای که بادهایِ مخالف، ریشههایِ هر باوری را به لرزه در میآورند، او چون کوهی استوار، ایستاد تا به ما بیاموزد که چگونه میتوان در طوفان، بیآنکه در بهار سال ۱۳۱۸ خورشیدی، در بطن فضای معنوی شهر مشهد، در خاندانی که دانش و تقوا خمیرمایه آن بود، حیات سید علی خامنهای آغاز گشت. تاریخ دقیق ولادت ایشان در شناسنامه ۲۴ تیر ماه ثبت شده، اما خود ایشان تصریح کردهاند که در ۲۹ فروردین ماه چشم به جهان گشودهاند. او در خانهای ساده و بیپیرایه، در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد رشد یافت؛ خانهای شصت تا هفتاد متری که تنها یک اتاق و یک زیرزمین تاریک داشت. الفبای زیستن را در محضر پدری عالم آموخت. دیری نپایید که اشتیاق به فقه و کلام، او را به حوزه علمیه کشانید. هجرت او به قم در سال ۱۳۳۷، نقطه عطفی بود که جان شیفتهاش را در محضر استوانههای فقه، بهویژه حضرت امام خمینی، صیقل داد و زیربنای اندیشه سیاسیاش را پیریزی کرد.
با طلوع نهضت امام خمینی در دهه چهل، سید علی خامنهای با تمام توان به میدان مبارزه گام نهاد. او سخنرانیهای پرشوری را بنیان نهاد که خشم دستگاه امنیتی پهلوی را برانگیخت. طعم زندانهای انفرادی، بازجوییهای مکرر و تبعید به شهرهای دورافتادهای چون ایرانشهر و جیرفت، سهم او از سالهای پرمخاطره مبارزه بود. او در آن سالها، رنج تبعید را به فرصتی برای مطالعه، تأمل و ترویج اندیشههای انقلابی مبدل ساخت.
با پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷، ایشان به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای انقلاب، نقشی سترگ در ساختاردهی به نظام نوپا ایفا کرد. ترور نافرجام ایشان در روز ششم تیر ماه سال ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران، واقعهای بود که اگرچه زخمی عمیق بر پیکرش نشاند، اما نتوانست عزم راسخ او را در پیشبرد آرمانها متزلزل سازد. در این حادثه، بمبی در ضبطصوتی که بر میز سخنرانی ایشان در مسجد ابوذر کار گذاشته شده بود، منفجر شد. ایشان از ناحیه کتف راست و بالای ران راست مجروح شدند و استخوان ترقوهشان شکست؛ جراحات وارده به رگ و عصب دست راست، موجب از کار افتادگی آن شد.
اندکی پس از آن، در انتخاباتی که بر مدار تغییرات سیاسی کشور بود، مردم ایشان را به عنوان سومین رئیسجمهور ایران برگزیدند. هشت سال دوران ریاستجمهوری از ۱۷ مهر ۱۳۶۰ تا ۲۵ مرداد ۱۳۶۸، در کوران جنگ تحمیلی، کارنامهای از مدیریت بحران و تدبیر جنگی برای او رقم زد.
پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸، مجلس خبرگان رهبری در چهاردهم خرداد ماه، در جلسهای فوقالعاده، بار سنگین رهبری نظام را بر دوش او نهاد. در سه دهه گذشته، ایشان سکاندار راهبردهای کلان نظام بوده است. در عرصه سیاست خارجی، ایشان بر راهبرد مقاومت در برابر نظام سلطه تأکید داشته و دکترین سیاست خارجی ایشان در سه سطح منطقهای، بلوک یا امت اسلامی و بینالمللی قابل بهکارگیری است. در میدان علم و فناوری، ایشان با نگاهی آیندهنگر، توسعه شرکتهای دانشبنیان و دستاوردهای هستهای، فضایی و نانو را به اولویتی ملی تبدیل کرد. در عرصه اقتصاد و معیشت، همواره بر لزوم تلاش برای رفع مشکلات اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی تأکید داشتهاند.
در تمام این سالها، ایشان پیوند خویش را با ساحت فرهنگ و هنر حفظ کرد. برگزاری جلسات سالانه شعرخوانی با شاعران و اهالی فرهنگ و ادب فارسی، تأکید بر پاسداشت زبان فارسی، و دیدارهای مداوم با اهل فکر و قلم، از او چهرهای فراتر از یک سیاستمدار صرف ساخت. او میراثی از تلفیق اندیشه دینی با نیازهای روز جامعه را در کارنامه خویش ثبت کرد.

بدینسان، زندگی شهید حکیم سید علی خامنهای، از آن حجرههای ساده مشهد تا مسند رهبری و در نهایت شهادت و مشت گره کرده او در لحظات آخر عمر شریف، به عنوان حکایتی از یک استمرار سیاسی و فکری و استقامت و مبارزه برای آرمانهای اسلامی و انسانی ، در حافظه تاریخی معاصر ایران ثبت شد؛ مسیری که در هر مرحله، نشانهای از چالش، تدبیر و تعامل با وقایع بزرگ قرن را در خود داشت.
انتهای پیام











