به گزارش "ورزش سه"، کالین میلار در گزارشی برای اتلتیک نوشت: علیرضا بیرانوند ۱۲ ساله بود که همهچیز تغییر کرد. پسر نوجوان تصمیم گرفت از خانه فرار کند، خانواده، مدرسه و زندگیای را که میشناخت پشت سر بگذارد. نقطه انفجار زمانی رسید که پدرش، مرتضی، به او گفت فوتبال شغل نیست، بازی است. بدتر از آن، فوتبال او را از کار دور میکرد.
پدر برای تأکید بر حرف خود، لباس تمرین علیرضا و دستکشهای تازه او را دور انداخت. علیرضا آن دستکشها را بعد از مصدومیت دروازهبان تیم محلیشان خریده بود، زمانی که خودش داوطلب شد درون دروازه بایستد، چون از شدت علاقه به فوتبال میخواست هر طور شده بازی کند.
بیرانوند نوجوان، مثل همه کودکان، عاشق بازی بود. یکی از بازیهای محبوبش «دالپران» بود، یک رقابت سنتی محلی که در آن سنگها از دامنه کوه پرتاب میشوند. او هماهنگی غریزی چشم و دست داشت و این بازی، قدرت بالاتنهاش را بیشتر میکرد. همین ویژگیها از او یک دروازهبان طبیعی ساخت.

او بزرگترین فرزند یک خانواده عشایر لُر در کوههای زاگرس، در غرب ایران بود، خانوادهای که در روستاهای ایران جابهجا میشد تا برای گوسفندان خود مرتع پیدا کند. علیرضا از سه سالگی چوپانی را آغاز کرد.
خانواده او در روستای کوچک سرابیاس ساکن شدند، روستایی با ۲۵۰۰ نفر جمعیت در حدود ۳۰۰ مایلی جنوبغرب تهران. آنجا جایی بود که علیرضا بالاخره توانست بازی در یک تیم فوتبال را شروع کند. اما وقتی پدرش این فرصت را از او گرفت، او از یکی از بستگانش پول خواست، سوار اتوبوس ششساعته به سمت تهران شد و دیگر پشت سرش را نگاه نکرد.
دو دهه بعد، علیرضا بیرانوند سومین جام جهانی خود را با ایران تجربه میکند، در تساوی ۰-۰ یکشنبه مقابل بلژیک جایزه بهترین بازیکن زمین را گرفت و دو رکورد گینس را هم در اختیار دارد.
مسیر بیرانوند برای رسیدن به ستاره شدن، شبیه افسانهها نبود و باقی سالهای کودکیاش سخت گذشت. او به زبان لکی حرف میزد، گویشی کردی و لری که تفاوتهای مشخصی با فارسی رایج در پایتخت ایران دارد. اما این پسر نوجوان نگرانیهای فوریتری داشت، نه پولی داشت و نه جایی برای خواب.
با این حال، زندگی در خانوادهای عشایری او را برای چنین شرایطی آماده کرده بود. او به جابهجایی از روستایی به روستای دیگر و زندگی همراه با کار دائمی عادت داشت. بیرانوند بیرون زمینهای تمرین باشگاههای محلی فوتبال میخوابید و تلاش میکرد فرصت تست گرفتن به دست بیاورد، به امید اینکه شانس بزرگش از راه برسد.
بیرانوند صبحها بیدار میشد و میدید رهگذران کنار او سکه گذاشتهاند. این پول به درآمد اندک کارهای نیمهوقت او اضافه میشد، کارهایی از نظافت خیابان گرفته تا شیفت در کارخانه خیاطی و بعدها کار در کارواش. علی دایی، مهاجم افسانهای ایران که به عنوان یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ فوتبال آسیا شناخته میشود، یک بار مشتری همان کارواش بود، اما بیرانوند آنقدر خجالت کشید که خودش را به او معرفی نکرد.
در ۱۶ سالگی، نخستین فرصت بزرگ نصیب بیرانوند شد. او به آکادمی جوانان نفت تهران پیوست، باشگاهی که امروز دیگر وجود ندارد، اما آن زمان یکی از قدرتهای در حال رشد پایتخت بود و از سوی شرکت ملی نفت ایران حمایت مالی میشد. یکی از مربیان که از بیخانمانی او خبر داشت، به او اجازه داد در اتاق نماز بخوابد.
با این حال، بیرانوند همچنان پولی نداشت، بنابراین به صورت نیمهوقت در یک پیتزافروشی کار میکرد. یک بار سرمربی تیم جوانان، بدون آنکه از شرایط زندگی بیرانوند خبر داشته باشد، برای خرید پیتزا وارد همان مغازه شد. بیرانوند وحشت کرد و نخواست پشت صندوق دیده شود. هفته بعد به او گفته شد دیگر سر کار برنگردد.
شش سال بعد از رفتن به تهران، وقتی ۱۸ ساله شد، زندگی بیرانوند کمکم شکل گرفت. او با نفت تهران قرارداد حرفهای بست و آنقدر پول داشت که برای خودش خانهای پیدا کند. او با همسرش، اکرم، ازدواج کرد و حالا دو فرزند دارد.

بیرانوند خیلی زود به دروازهبان شماره یک نفت تهران تبدیل شد و در سال ۲۰۱۵ نخستین بازی از ۸۸ بازی ملی خود برای ایران را انجام داد. توانایی او در مهار شوتها باعث شد این دروازهبان ۱.۹۵ متری لقب «دیوار پارسی» را بگیرد. در جام جهانی ۲۰۱۸، او در سه مسابقه ایران مقابل مراکش، اسپانیا و پرتغال فقط دو گل دریافت کرد و مهار پنالتی کریستیانو رونالدو، لحظهای مشهور برای او ساخت.
در اکتبر ۲۰۱۹، به زنان اجازه داده شد برای بازی ایران و کامبوج در ورزشگاه آزادی تهران بلیت بخرند. این نخستین بار بود که زنان اجازه حضور در یک مسابقه مردان را پیدا میکردند و اکرم، همسر بیرانوند، یکی از ۳۰۰۰ زنی بود که اجازه حضور در ورزشگاه را داشت. او به رسانه ایرانی گفت: «امیدوارم روزی همه زنان کشورم بتوانند کنار هم تیم ملی و حتی تیم باشگاهی محبوبمان را تشویق کنند و بازیها را در ورزشگاه ببینند.»
تا آن زمان، بیرانوند به پرسپولیس، غول فوتبال تهران، پیوسته بود و چهار قهرمانی پیاپی در لیگ برتر خلیج فارس به دست آورد و به فینال لیگ قهرمانان آسیا هم رسید. دورههای کوتاهی در رویال آنتورپ بلژیک و بوآویشتای پرتغال در ادامه آمد، سپس او به پرسپولیس برگشت و دو قهرمانی دیگر لیگ را هم کسب کرد.
بیرانوند که ریشههای کودکیاش با جابهجایی و کوچ گره خورده بود، در تابستان ۲۰۲۴ مسیر غیرمنتظره دیگری را انتخاب کرد. در داستانی که فوتبال ایران را تکان داد، او تصمیم گرفت از سال پایانی قرارداد خود با پرسپولیس صرفنظر کند و به تراکتور تبریز برود، باشگاهی که با جمعیت ترک آذربایجانی ایران پیوند دارد. نخستین فصل بیرانوند در این باشگاه، فصل ۲۰۲۴-۲۰۲۵، با نخستین قهرمانی تراکتور در لیگ و هفتمین قهرمانی لیگ در کارنامه او همراه شد.
با این حال، زندگی بیرانوند را بیش از هر چیز سالهای کودکیاش تعریف کرده است. زندگی او نبردی دائمی برای اثبات خود بوده، مسیری همراه با آمادگی برای کوچ و جابهجایی و امتناع از اینکه انتقاد دیگران تصمیمهایش را تعیین کند. او راه خودش را ساخته است.
او علاوه بر قهرمانیهای لیگ، افتخارات دیگری هم در کارنامه دارد. در اکتبر ۲۰۱۶، در مسابقهای مقابل کرهجنوبی، بیرانوند توپ را بیش از ۶۱ متر، یعنی حدود ۲۰۰ فوت، پرتاب کرد. این دورترین مسافت ثبتشده برای پرتاب توپ در یک مسابقه رسمی فوتبال است. همان روزهای کودکی و بازی دالپران، سبک بازی او را شکل داده بود.
نکته جالب اینکه این دروازهبان رکورد گینس طولانیترین شوت دراپکیک فوتبال را هم در اختیار دارد، ضربهای با بیش از ۷۸ متر، یعنی حدود ۲۵۶ فوت.
بیرانوند در همین جام جهانی هم یکی از بهترین سیوهای مسابقات را ثبت کرده است. در تساوی یکشنبه مقابل بلژیک، در حالی که روی زمین افتاده بود، با واکنشی خیرهکننده ضربه محکم ماکسیم دیکویپر را از فاصله نزدیک مهار کرد.
تیبو کورتوا، دروازهبان بلژیک و رئال مادرید، بعد از بازی درباره بیرانوند گفت: «او دروازهبان خوبی است و امروز دوباره این را ثابت کرد.» بیرانوند در پایان همان مسابقه به عنوان بهترین بازیکن زمین انتخاب شد.
مقابل بلژیک، بیرانوند روی زمین افتاده بود، اما بلند شد و لحظهای تعیینکننده ساخت. این حرکت، تصویری از زندگی و دوران حرفهای اوست، برخاستن دوباره از زمین. همهچیز هم از یک تصمیم جسورانه در ۱۲ سالگی آغاز شد.