چرا دفاع از اصل مذاكره مهم است؟! / دونالد ترامپ ، گروگان ایران / راز سکوت چین در جنگ

الف سه شنبه 08 اردیبهشت 1405 - 20:41
بینندگان «الف» هر روز با ارائه نظرات خود در تکمیل و تعمیق محتوای ارائه‌شده مشارکت می‌کنند. بسیاری از این نظرات، گویای دقت و توجه مخاطبان و داوری عمومی آن‌ها نسبت به وقایع روز است. گزیده‌ای از نظرات مخاطبان را ذیل سه مطلب پر بحث هفته به انتخاب تحریریه «الف» بخوانید.

چرا دفاع از اصل مذاكره مهم است؟!

عباس عبدی در اعتماد نوشت:

 با دفاع از اصل مذاكره آغاز مي‌كنم. چرا اين مساله مهم است؟ چون با يك مغلطه رايج عليه آن مواجهيم كه عده‌اي با استناد به آن در صدد نفي مذاكره هستند. آنان مي‌گويند كه ايالات متحده دنبال مذاكره نيست و در صدد اتلاف وقت يا خريدن فرصت است. تجربه مذاكرات بهار سال گذشته (پيش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاكرات پيش از جنگ رمضان نيز نشانه درستي اين ادعا است. در تاييد اين ادعا حتي شواهدي را از مذاكرات اخير هم ارايه مي‌دهند. هر سه مورد يا حداقل دو مورد اول كاملا درست است، ولي اين نافي فايده‌مند بودن مذاكرات نيست. اتفاقا در هر دو مورد قبلي برنده اصلي مذاكرات ايران بوده است، هر چند گفت‌وگوها در عمل به نتيجه‌اي نرسيد و جنگ شد؟ چرا اين ادعا مي‌شود؟

فرض كنيم كه بهار سال گذشته پيشنهاد امريكا درباره مذاكره را نمي‌پذيرفتيم و انجام نمي‌شد. چه دستاورد مثبتي براي ايران حاصل مي‌شد؟ هيچ.  به معناي دقيق هيچ. هيچ كمكي هم به افزايش آمادگي رزمي ايران نمي‌كرد، چون مسير آن مستقل از مذاكرات بود. هيچ نفع اقتصادي براي ايران نداشت،  فقط قدري هزينه رفت و آمد مذاكره‌كنندگان را كم مي‌كرد.  در مقابل نتايج رد كردن پيشنهاد گفت‌وگو،  همگي منفي بود. ترامپ مي‌گفت ايران نمي‌خواهد مذاكره كند، لذا براي حمله اسراييل و امريكا مشروعيت‌تراشي مي‌كرد. دنيا هم مخالفت با مذاكره را نمي‌پذيرد. از همه بدتر اينكه در داخل اختلاف مي‌افتاد و به‌طور قطع افراد زيادي معتقد مي‌شدند كه اگر مذاكره مي‌كرديم، چنين و چنان مي‌شد و در نهايت جنگ را محصول مخالفت ايران با مذاكره مي‌دانستند.

پذيرش مذاكره نتايج كاملا معكوسي داشت. همه پذيرفتند كه ايران مي‌خواهد حل كند، هم در داخل كشور و هم در سطح جهاني چنين برداشتي مشهود بود. به ويژه آثار آن در داخل بسيار گسترده و عميق بود. يكي از مهم‌ترين دلايل واكنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همين بود  كه ايران وارد مذاكرات شده بود و حتي تاريخ دور بعدي مذاكرات هم تعيين شده بود، ولي بدون هيچ اعلان قبلي و برخلاف اصول متعارف جنگي و در ميانه مذاكرات به ايران حمله كردند. شايد رهبري نظام نيز متوجه اين نكته بودند كه متفاوت از نظرات پيشين خود، اجازه مذاكرات را دادند.

******

جنگ هوز تمام نشده

روزنامه اطلاعات نوشت: 

برخی پروازها به فرودگاه امام برگشته، سفرهای هوایی آغاز شده و خرید و فروش ارز در مناطقی از شهر با حضور دلالان هم رونق گرفته است. حجاج هم گرچه نه به میزان سال‌های معمول و با محدودیت ۵۰درصدی ظرفیت پذیرش توسط عربستان، سفر به خانه خدا را آغاز کرده‌اند. در دل شهر هم برخی کسب و کارها جانی گرفته‌اند، خیابان‌ها دوباره شلوغ شده‌ و ترافیک هم مهمان خیابان‌هاست، مغازه‌ها و بانک‌ها هم باز شده‌اند و ادارات و مراکز دادسراها و ... هم.

ظاهراً گویی جنگی در کار نیست و آرامش برقرار است اما آیا واقعاً  چنین است؟ و باید آسوده باشیم و شادانه بخوانیم که خدا را شکر جنگ تمام شده است؟! کاش چنین بود اما می‌دانیم که چنین نیست. همچنان ایران بر تنگه هرمز و عبور و مرور آن مسلط است و آمریکا هم در عوض به محاصره دریایی خود ادامه می‌دهد و گاه به دزدی دریایی هم روی می‌آورد و هیچ هیئتی هم از دو کشور در اسلام‌آباد نیست و فعلاً هم گویی قرار نیست باشد.

گرچه خوشبختانه اجتماعات پرشور شبانه و نمایش بی‌بدیل پیوند شور و سوگ و حماسه برپاست که غنیمت بی‌بدیل جنگ رمضان است و چه مولفه قدرتمندی در نمایش اقتدار و عظمت و انسجام ملی ایرانیان. با این همه، اما عادت به عادی‌شدن همه چیز، خود می‌تواند تنگه احدی را رقم بزند که غفلت از آن خطری جدی است.

******

 دونالد ترامپ ، گروگان ایران 

جوان نوشت: 

بیش از یک میلیارد بشکه نفت از بازار جهانی محو شده، تردد‌ها ۹۶درصد سقوط کرده؛ و این نتیجه رویارویی ایران و امریکا در «بازی درد متقابل» است که با بستن تنگه هرمز کلید خورده، با محاصره امریکا عمیق‌تر شده و حالا کل اقتصاد جهان را تحت تأثیر قرار داده است. کدام طرف در این بازی پیروز خواهد بود؟ تهران تحمیل درد بیشتری دارد یا امریکا؟ جدیدترین ارزیابی نیویورک‌تایمز این است: جنگ، دونالد ترامپ را «گروگان ایران» کرده است. «تنها عبور پنج کشتی در شبانه‌روز به طور متوسط»، این خلاصه وضعیت تنگه هرمز تا همین امروز است، جایی که میانگین تردد پیش از جنگ، ۱۴۰کشتی در روز بود ولی حالا اقتصاد جهانی روزانه حدود ۱۳میلیون بشکه نفت خود را از دست می‌دهد. طبق محاسبات Energy Intelligence، مجموع زیان تجمیعی نفت از‌دست‌رفته از شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس تا هفته اول می‌۲۰۲۶، یعنی سه روز دیگر، از یک میلیارد بشکه فراتر خواهد رفت. در «بازی ایجاد درد متقابل» که ایران و امریکا برای یکدیگر راه انداخته‌اند، کدام یک قفسه سینه بزرگ‌تری دارد؟!

از اکتبر ۱۹۸۷ که ارتش امریکا در کشاکش جنگ عراق به سکو‌های نفتی ایران در خلیج فارس حمله کرد، تهران نشان داده که تحمیل درد اقتصادی نمی‌تواند نتیجه رویارویی با ایران را تعیین کند. دونالد ترامپ روز ۱۵ آوریل، یک روز بعد از دستور محاصره ایران، در یک مصاحبه تلویزیونی گفت که محاصره «بسیار خارق‌العاده» بوده و «قوی‌تر از چیزی است که انتظار می‌رفت» و بعد هم در ۲۲ آوریل در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال نوشت که ناوگان ششم امریکا «کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارد». دو روز بعد، ناو هواپیمابر «یواس‌اس جورج اچ. دبلیو. بوش» نیز به سه ناو موجود در منطقه پیوست و آن‌گونه که سنتکام گفته، از ۱۳ آوریل تا الان، نیروی دریایی امریکا دستور بازگشت ۳۸ کشتی مرتبط با ایران را صادر کرده؛ اما داده‌های لویدز لیست نشان می‌دهد که در همین مدت، دست‌کم ۳۴ کشتی از «ناوگان سایه» ایران خط محاصره را شکسته‌اند.

****** 

 راز سکوت چین در جنگ

خبرآنلاین نوشت:

 سکوت نسبی یا «پشت‌پرده» چین، انتخاب استراتژیک است و ریشه در محاسبات چندگانه دارد. نخست اولویت روابط با آمریکا است که پکن در آستانه مذاکرات تجاری مهم با دولت ترامپ، از هر اقدامی که واشنگتن را تحریک کند، پرهیز دارد. اظهارنظر علنی قوی به نفع ایران، می‌تواند به تنش‌های تجاری یا حتی تحریم‌های جدید علیه شرکت‌های چینی منجر شود.

دوم، حفظ تصویر «میانجی بی‌طرف» است که در چین با اعلام علنی حمایت کامل از ایران، خطر از دست دادن اعتماد عربستان و امارات (شرکای مهم انرژی) را به جان می‌خرد و سوم، عدم تمایل به هزینه نظامی و مالی است که چین فاقد ظرفیت اعمال قدرت مستقیم در خاورمیانه است و ورود علنی می‌تواند آن را در باتلاقی مشابه آمریکا در عراق قرار دهد که در تصویر نهایی، چین در بحران‌های قبلی (مانند ونزوئلا) نیز به محکومیت لفظی اکتفا کرده و از حمایت مادی مستقیم اجتناب ورزیده است. این در حالی است که روابط نزدیک چین و پاکستان (از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان CPEC و اتحاد استراتژیک) نقش محوری در میانجی‌گری اسلام‌آباد داشته است. پاکستان به‌عنوان تنها کشوری که همزمان روابط کاری با آمریکا و اعتماد نسبی ایران را دارد، به «جبهه جلو» تبدیل شده و چین از پشت حمایت می‌کند تا آنجا که طی روزهای گذشته، سفیر چین در اسلام‌آباد با شهباز شریف دیدار کرده و «حمایت کامل» پکن از تلاش‌های میانجی‌گری پاکستان را اعلام کرده است.

همچنین چین و پاکستان طرح پنج‌ماده‌ای مشترکی برای آتش‌بس و بازگشایی هرمز ارائه داده‌اند. پاکستان از تجربیات تاریخی بهره برده و چین با تأمین «پشتیبانی دیپلماتیک و اقتصادی» (از جمله مشوق‌های تجاری) اسلام‌آباد را تقویت کرده است. این همکاری، به ایران اجازه می‌دهد بدون «از دست دادن اعتبار سیاسی بین المللی» در برابر آمریکا مذاکره کند و به چین امکان می‌دهد بدون ظاهر شدن به‌عنوان طرف مستقیم، نفوذ خود را گسترش دهد. بدون این محور چین-پاکستان، میانجی‌گری اسلام‌آباد بسیار ضعیف‌تر بود.

با این حال، محدودیت‌های چین جدی هستند از جمله اینکه چین کمک نظامی مستقیم (مانند موشک یا رادار پیشرفته) نخواهد داد تا روابط با آمریکا آسیب نبیند. کمک اصلی چین، «ثبات اقتصادی» و «فشار برای بازگشت به مسیر سیاسی» است و نه تغییر توازن نظامی و در شرایط فعلی، این کمک می‌تواند به کاهش شدت تحریم‌ها و بازگشایی کانال‌های تجاری ایران کمک کند، اما انتظار معجزه دیپلماتیک نباید داشت.

******

 آمریکا را از شر ترامپ نجات دهید!


پایگاه اینترنتی روزنامه‌ی آمریکایی «هیل» که به طور تخصصی اخبار کنگره‌ی آمریکا را پوشش می‌دهد و بخشی از مخاطبان اصلی‌اش نیز سیاستمداران، قانون‌گذاران و کارکنان کنگره هستند، اخیراً طی گزارشی تحت عنوان «استعفا آخرین فرصت ترامپ برای نجات است» با ادبیاتی تند توضیح می‌دهد که «دهه‌ ترامپ» دوران رسوایی، تباهی، فساد و تفرقه در آمریکا بوده است. بخش هایی از این گزارش را به نقل از سایت مشرق بخوانید:

ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ یک درس اخلاقی است. ترامپ نمونه‌ی زنده‌ای از این است که وقتی به مردی قدرتی داده می‌شود که بسیار فراتر از شخصیتش است، چه اتفاقی رخ می‌دهد. زمان آن فرا رسیده است که آمریکا این درس را یاد بگیرد و از این فصل عبور کند. ترامپ درگیر یک تقلای مداوم برای کسب احترام است و به دنبال تأییدیه می‌گردد تا ظاهرِ آبرومندانه‌ی خود را حفظ کند. در واقعیت، به نظر می‌رسد او در تلاش برای دستیابی به ثروت مادی، قدرت و شهرت، روح خود را گرسنه نگه داشته است. این ظاهر به اندازه‌ی یک برج «جِنگا» ناپایدار است. ترامپ می‌ترسد یک نفر آن قطعه‌ای را که باعث فروپاشی برج می‌شود، بیرون بکشد؛ برای همین هم هر کسی را که ممکن است چنین اقدامی را انجام بدهد، بی‌رحمانه مجازات می‌کند. این غول حوزه‌ی املاک و مستغلات، بناهای یادبود را نه برای آمریکایی‌های بزرگ یا لحظات تاریخی، بلکه برای خودش می‌سازد. این بناها شامل تفرجگاه‌ها، هتل‌ها، باشگاه‌های گلف و آسمان‌خراش‌ها، و اکنون «سالن رقص ترامپ» در کاخ سفید و احتمالاً یک «طاق ترامپ» می‌شوند که بر بنای «یادبود لینکلن» مسلط است. تصاویر ترامپ در سراسر پایتخت ایالات متحده آویخته شده‌اند؛ مانند تزئیناتی که به دستور سزار در رم نصب شده بودند. به‌زودی، تصویر [امضای] ترامپ روی اسکناس‌های آمریکایی و سکه‌های یادبود طلا نیز نقش خواهد بست.
...
وقتی ترامپ کرسی ریاست‌جمهوری را ترک کرد، یک نمایشگاه دائمی در موزه‌ی ملی تاریخ آمریکا باید به دانش‌آموزان بیاموزد که مستبدها چه‌قدر راحت می‌توانند مردم را گمراه کنند و در خلأ ناشی از انفعال شهروندان جولان بدهند. دهه‌ی ترامپ باید به عنوان دوره‌ای به یاد سپرده شود که در آن یک رئیس‌جمهور با ایجاد جنجال‌های جدید، تمام چرخه‌های خبری را در قبضه‌ی خود مصادره کرد؛ و همزمان با فروپاشی قدرتش، رسوایی‌های خود را تشدید کرد تا هر کدام از آن‌ها توجه افکار عمومی کشور را از رسوایی قبلی منحرف کند. بسیاری این نظریه را مطرح می‌کنند که او حتی جنگی را [علیه ایران] به راه انداخت تا توجه مستمر را از کثیف‌ترین رسوایی تاریخ آمریکا منحرف کند: «ماجرای اپستین».
...
صدالبته همه‌ی رؤسای‌جمهور آمریکا مظهر فضیلت نبوده‌اند، اما دست‌کم عموماً درک می‌کرده‌اند که میراث آن‌ها با حکاکی روی سنگ مرمر سفید یا ضرب سکه‌های طلا، یا گرفتن جوایزی که برای رشوه دادن به آن‌ها طراحی شده‌اند، ثبت نخواهد شد، بلکه میراث یک رئیس‌جمهور را اَعمال او تعریف می‌کند. این میراث از طریق اتخاذ سیاست‌هایی ساخته می‌شود که آمریکا را قوی‌تر، دموکراسی را سالم‌تر، زندگی را بهتر، عدالت را منصفانه‌تر و شهروندان را ایمن‌تر می‌کنند. رأی‌دهندگان آمریکایی تا کنون دو بار به ترامپ فرصت داده‌اند تا میراثش را نجات دهد. اما او هر بار، اتفاقاً اوضاع را بدتر کرده. آخرین فرصت او این است که اکنون با استناد به دلایل پزشکی استعفا دهد. اگر خودش این کار را نکند، وظیفه‌ی نجات کشور به عهده‌ی کنگره خواهد بود. تاریخ از اعضای کنونی کنگره با مهربانی بیش‌تری یاد خواهد کرد اگر وظیفه‌یشان را با برکناری ترامپ از جایگاهش انجام دهند، پیش از آن‌که آسیب جبران‌ناپذیری به کشور وارد کند.

*******

حاکمیت قدر مردم را بداند

 عمادالدین باقی  در روزنامه ایران گفت:
 آنها ماه‌ها تبلیغ کردند که حساب جمهوری اسلامی از ایران ‌جدا است و اینکه با جمهوری اسلامی می‌جنگند نه ایران! و با مردم کاری ندارند و فقط نظامیان را می‌زنند! جنگ ۱۲ روزه این تبلیغات را خراب کرد ولی با قدرت بیشتری آن تفکیک دروغین را دوباره ساختند. نیروهای مستقل و ملی با صدور بیانیه‌های جمعی این تبلیغات را متزلزل کردند و نشان دادند هر تجاوزی را به هر بهانه‌ای به ایران نمی‌پذیرند و «توان دفاعی» را جزو «سرمایه‌های ملی» می‌دانند چون تجربه سوریه را پیش روی خود داشتند. اما در جنگ دوم در ۹ اسفند ۱۴۰۴ کشتار حدود ۱۷۰ کودک در مدرسه میناب، درست در اولین ساعت حمله غافلگیرانه متجاوزان، تمام آن تبلیغات را منهدم‌ کرد... حکومت است که باید قدر این سرمایه را بداند و با رفتار کاملاً حقوقی و با شهروندمداری، همه ایرانیان را به یک چشم بنگرد تا انسجام ایران را تضمین کند. بنابراین با تقدیر از مدیریت اجرایی کشور در تأمین معاش مردم باید قدردان جغرافیای ایران بود و بیش از همه از خود مردم و تاب‌آوری و شعورشان تقدیر کرد»

*****

دوگانه غلط در محاصره نفتی

مجتبی توانگر در همشهری به موضوع تاثیر محاصره دریایی بر چاه های نفت ایران پرداخته است:

در تحلیــل «محاصره نفتی»، یک دوگانه غلط مــدام تکرار می شــود: یا گفته می شــود اگر تولید نفت ایران متوقف شــود، بخش قابل توجهــی از نفت برای همیشــه در زمین حبس میشود و عملا از دست می رود؛ یا در طرف مقابل ادعا می شود هیچ اتفاق خاصی نمی افتد و هر زمان اراده کنیم، تولید ظرف مدت کوتاهی به سطح قبلی بر می گردد. هر دو نگاه، فاصله قابل توجهی با واقعیت دارند.

اگــر از داده های واقعی شــروع کنیــم، ایران روزانه حدود ۳ تا ۳.۵میلیون بشــکه نفت تولید می کند؛ برآوردهای ســال۲۰۲۶ هــم این عدد را حدود ۳.۲ تا ۳.۶میلیون بشــکه در روز نشــان می دهنــد. از این مقدار، حــدود ۱.۸ تا ۲میلیون بشکه در داخل کشور مصرف می شود و حدود ۱ تا ۱.۵میلیون بشــکه صادر می شود؛ یعنی حدود ۵۵ تا ۶۰درصد تولید نفت ایران در داخل استفاده می شــود. همین موضوع خیلی مهم است، چون یعنی حتی در شرایط سخت هم همه تولید کشور متوقف نمی شود و بخش بزرگی از آن داخل کشور مصرف می شود. نکته ای که معمولا کمتر به آن توجه می شــود این اســت که مخازن نفتی ایران بیشتر از جنس مخازن کربناته و شکاف دار هستند و خیلی از آنها سال هاســت در حال تولیدند. میدان هایی مثل اهواز، مارون، گچســاران و آغاجاری دهه هاست فعالند. این مخازن به طور طبیعی هر سال حدود ۴ تا ۱۲درصد افت تولید دارنــد. همچنین برای اینکه فشار داخل مخزن حفظ شود، نیاز به تزریق گاز دارند و در مجموع ضریب برداشت نفت از این مخازن معمولا حدود ۲۰ تا ۲۵درصد است؛ یعنی این مخازن حساس هستند، اما کاملا قابل مدیریت هستند و سالها با همین شرایط اداره شده اند.

********

اجساد کودکان فلسطینی هنوز زیر آوار است!

روزنامه شرق نوشت:

مرکــز فلســطینی افراد مفقود شــده اعـلام کرده حــدود دوهزار و ۷۰۰ جســد کــودکان فلســطینی هنوز زیــر آوار خانه هــا در نوار غــزه مانده اســت. همچنین، از ناپدید شــدن حــدود ۲۰۰ کــودک دیگــر کــه در اردوگاه هــای آوارگان گم شــده اند یــا در نزدیکی مراکز توزیع کمک هــا یا به دســت نیروهای ارتش اســرائیل مجروح شده اند، خبر داده است. طبق تحقیق هاآرتص، محمد غبن، کودک چهار ساله، ســه هفته پیش از مقابــل چادر خانــواده آواره اش در شــمال غزه، بیت الهیا، ناپدید شده است. مادرش گفته است او جلوی چادر با برادرانش بازی می کرد اما ظرف ۱۰ دقیقه ناپدید شد. داستان محمد موردی استثنائی نیست. گروه هایی در غزه به طور روزانه در تلگرام و فیس بوک، درخواست هایی از خانواده هایی که فرزندان شان را گم کرده اند یا عکس کودکانی که در جســت وجوی والدین شان پیدا شده اند، منتشــر می کنند. اکثر ایــن کودکان بین ســه تا ۱۰ ســال دارند. برخی از موارد ناپدید شدن مستقیم به جنگ و حضور نیروهای اشــغالگر در غزه مرتبط اســت. کودکانی که احتماال هدف گلوله قرار گرفته یا بازداشت شده اند. اجســاد بسیاری از کودکان نیــز زیــر آوار مناطقــی کــه هدف بمباران قرار گرفته انــد، باقی مانده است.

در هشــتم مارس، ســامر از چادر خانــواده اش در نزدیکی رفح، که حدود دو ســاعت پیاده تا «خط زرد» فاصله داشت، خــارج شــد و از آن روز هیچ اطالعاتی از سرنوشــت او در دست نیست. مادرش می گوید: «او همیشه در رؤیاهایم در حالی که گریه می کند، ظاهر می شود. او بخشی از روح من است. تا آخریــن نفس به جســت وجوی او ادامه خواهم داد. می خواهــم بدانم چه بر ســرش آمده اســت». «زینه»، نام مســتعار کودکی اســت کــه پس از بمبــاران منزل همسایگان در شهر غزه گم شده است. پدرش گفته است که فردی از سازمان اطالعات رژیم صهیونیســتی با آنها تماس گرفتــه و در ازای اطالعاتی دربــاره دخترشــان، خواســتار دریافت اطالعاتی شــده اســت. او افزود: «مــا از همکاری با او امتنــاع کردیم». کمیته بین المللی صلیب ســرخ گفته اســت که هزاران درخواســت برای اطالع از سرنوشــت مفقودان در غزه، چه بزرگسال و چه کودک، در اختیار دارد.

منبع خبر "الف" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.