
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما این نویسنده و کارگردان تئاتر نادر برهانیمرند نوشت: تعلق به وطن، نخستین تپشهای آگاهی ماست. زادگاه زبان، خاستگاه بودن و بستر حافظهای که در تار و پود جانمان تنیده شده است. وطن تنها جغرافیا نیست؛ شبکهای نادیدنی از پیوندهای زیسته است که در سکوت روزمره پنهان میماند و در لحظه تهدید، ناگهان، چون ندایی درونی ما را به ایستادگی فرامیخواند.
احترام به تمامیت ارضی نیز همین است: پاسداری از هستی تاریخی و فرهنگی یک ملت. تعرض به آن، تعرض به خودِ ماست؛ به معنا، به خاطره، به ریشه. از این روست که وطن، در بزنگاه خطر، همه تفاوتها را کنار میزند و انسان را در یک همسرنوشتی گریزناپذیر دوباره با خاک خویش پیوند میدهد. حتی آنان که با سازوکارهای قدرت همدل نیستند، در لحظهای که خانه مشترکشان آماج شرارت دشمن میشود، باز خویشتن را در آینه همین پیوند دیرین مییابند.
اکنون کیان اجدادی ما، مورد هجوم دژخیمانی قرار گرفته که به هیچ آیین انسانی و اخلاقی پایبند نیستند و جز مطامع خود به چیزی نمیاندیشند. دم از تمدن میزنند، اما تاریک اندیشند. از مردمان عصر حجر نیز تاریکتر! مدرسه و دانشگاه و میراث فرهنگی و تمدنی ما را نشانه گرفتهاند. پس، باید چونان همیشه تاریخ و تمدن پرافتخار ایران، ایرانی بود و شمشیر ایرانی از نیام کشید و ایستاد و دفاع کرد. باید ایستاد و نباید فریادهای فریبنده جنگخواهان را با ندای رستگاری اشتباه گرفت.
تاریخ به ما آموخته که تمنای جنگ از بیگانه، نجات نمیآورد؛ واژههایی که مرگ را «رستگاری» مینامند، پیش از آرزوی تباهی شهرها و خانههای مردمان خود، عقل را قربانی میکنند. امید رستگاری از بیگانه، پذیرفتن خاموشِ فرسودگی امید است؛ انگار که بهجای ترمیم دیوار ترکخورده، چشمبهراه توفانی باشیم که همهچیز را از بن برکند.
سرنوشت یک کشور را نمیتوان به قمار سپرد؛ حتی به نام آزادی و عدالت. عدالت اگر از راه ویرانی بگذرد، در مقصد نیز تباهی میزاید. آزادی بهدست بیگانه، طوقی زرین است؛ نه رهایی. نجات، در ساختن وطن است؛ در صبر دشوار، نه در شتاب خطرناکِ آتش. جنگ هرگز ابزار رستگاری نبوده است. هرگز. جنگ قهرمان نمیپرورد؛ فقدان میآورد. تباهی میزاید. هیچ آرمانی ارزش آوار شدن سقف خانهای را ندارد که کودکانی در زیر آن آرمیدهاند. جنگ خانمانسوز است. شعله که برآید، میان قهرمان و خائن فرق نمیگذارد؛ همه را یکسان میسوزاند؛ و اکنون با همه این زخمها و تهدیدها و شرارتها، ایرانِ جان، به مددِ سربازان دلیر و مردمانِ نجیبش ایستاده. استوار و مغرور. مثل همیشه تاریخ با شکوهش. تا به دشمنانش بباوراند که خواب شوم غارت و تجزیه ایران، هیچگاه! هیچگاه! هیچگاه! تعبیر نخواهد شد. وطن همچنان یکپارچه خواهد ماند. بزرگ و سربلند و مغرور.
پاینده ایرانِ بالاتر از جان.
جاوید نام جانفدایانی که برای این سربلندی و یکپارچگی میکوشند.