انتقام باند سرقت از عضو سابق خود

عصر ایران شنبه 08 شهریور 1404 - 08:31
با شکایت مهندس جوان، تحقیقات آغاز شد و در اولین گام کارآگاهان به سراغ دوربین‌های مداربسته اطراف محل سرقت رفتند. دوربین‌ها نشان می‌داد مرد جوانی که صورتش را با ماسک پوشانده و کلاه به سر دارد از موتورسیکلتی با پلاک مخدوش پیاده و با کلید وارد خانه شده است.

چندی قبل مهندس جوانی در تماس با پلیس از سرقت خانه‌اش خبر داد.

به گزارش ایران، او گفت: «برای مأموریت به مسافرت رفتم و زمانی که بازگشتم با خانه‌ای بهم ریخته مواجه شدم. وسایل با ارزش و طلاهایم به سرقت رفته بود.»

با شکایت مهندس جوان، تحقیقات آغاز شد و در اولین گام کارآگاهان به سراغ دوربین‌های مداربسته اطراف محل سرقت رفتند. دوربین‌ها نشان می‌داد مرد جوانی که صورتش را با ماسک پوشانده و کلاه به سر دارد از موتورسیکلتی با پلاک مخدوش پیاده و با کلید وارد خانه شده است.

 در حالی که تحقیقات برای شناسایی متهم ادامه داشت کارآگاهان با شکایت‌های مشابه مواجه شدند. در آخرین سرقت مأموران در بازبینی دوربین‌ها مشاهده کردند زمانی که سارق قصد سوار شدن به موتورسیکلتش را داشت ناگهان کلاه از سرش افتاد و گرچه صورتش را با ماسک پوشانده بود اما مدل بستن موهای او جلب توجه می‌کرد.

افشای هویت سارق

چند روز قبل مردی با مرکز فوریت‌های پلیسی تماس گرفت و گفت: «در محله ما یک سارق زندگی می‌کند که به آرش ژاپنی معروف است.»

مرد جوان با دادن مشخصات و آدرس آرش ژاپنی تماس را قطع کرد. بررسی مأموران نشان می‌داد آرش سارقی سابقه‌دار است که 6 ماه قبل از زندان آزاد شده است. اما نکته عجیب اینکه مدل موهای آرش همانند همان سارق تکرویی بود که پلیس به دنبال او می‌گشت.

بدین ترتیب، مرد جوان دستگیر شد و به سرقت‌های سریالی اعتراف کرد.

سرقت‌های سریالی خانه‌ها

مربی بدنسازی بوده و 30 سال سن دارد مدتی در ژاپن کار می‌کرده اما اخراجش کردند و حالا سرقت می‌کند.

*چرا به تو می‌گویند آرش ژاپنی؟ برای اینکه مدل موهایم و حالت چشم هایم شبیه ژاپنی‌هاست. البته چند سال قبل به ژاپن هم رفتم برای کار، اما دله دزدی کردم و توسط پلیس آنجا دستگیر شدم و بیرونم کردند.

*سابقه داری؟ بله. سرقت از منزل. اما این دفعه رو دست خوردم وگرنه سرقت‌ها را خیلی حرفه‌ای انجام می‌دادم و ردی از خودم به جا نمی‌گذاشتم.

*یعنی چطور؟ من قبلاً گروهی سرقت می‌کردم، اما هربار که یکی از همدستانم دستگیر می‌شد همه گیر می‌افتادیم و اموال را هم باید تقسیم بر تعداد می‌کردیم. آخرین بار که به زندان افتادم با خودم عهد بستم که تکی سرقت کنم. از زندان که آزاد شدم همدستانم به سراغم آمدند. اما من دیگر گوشم به این حرف‌ها بدهکار نبود. تصمیمم را گرفته بودم و می‌خواستم تکرو باشم. اما به قول خودشان نقره داغم کردند که بدانم تکرو بودن عاقبت ندارد.

*سرقت‌ها را چطور انجام می‌دادی؟ خیلی عادی و معمولی. سوار بر موتورسیکلتم در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و با دیدن خانه‌هایی که چراغ هایشان خاموش بود زنگ خانه‌ها را به صدا درمی آوردم. اگر کسی جواب نمی‌داد با شاه کلیدی که به همراه داشتم در را باز کرده و وارد می‌شدم.

*تا به حال شده وارد خانه‌ای شده باشی که صاحب خانه هم باشد؟ بله. دوبار. یک مورد صاحب خانه گوشش سنگین بود و یک مورد هم خواب سنگین. به هر حال بخت با من یار بود و با دیدن صاحب خانه فوراً محل را ترک کردم.

*عجیب‌ترین جاسازی که دیدی چه بود؟ بیشتر موارد طلاها و وسایل با ارزش در دسترس بود. اما یک مورد داخل بالش جاساز کرده بودند. خیلی هم اتفاقی متوجه ماجرا شدم. یک مجسمه عتیقه به دیوار بالای تخت آویزان بود خواستم آن را بردارم که پایم به بالش روی تخت خورد و بالش روی زمین افتاد که ناگهان صدای عجیبی داد. بالش را که باز کردم با کلی طلا مواجه شدم.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.