مصطفی صادقی/ سردبیر: چند روزی است که در پی سخنان حمید رسایی، بارها دست به قلم بردیم و باز کنار گذاشتیم. نه از آن رو که پاسخی نداشتیم که از بیم آنکه نقد ما خود به شکستن توصیه رهبری به وحدت تعبیر شود. سکوت کردیم تا آرامش بماند، سکوت کردیم تا صفها در هم نشکند.
اما رسایی گویا سکوت را به حساب رضایت گذاشت؛ بار دیگر همان سخنان را تکرار کرد و این بار بر آن افزود که «ضبطصوت رهبری نیست». اینجاست که دیگر سکوت، نه صبر که تسلیم جلوه میکند و ما تسلیم را برنمیتابیم.
پس ناگزیر شدیم چند خطی بنویسیم، نه از سر میل به جنجال که از سر وظیفه؛ وظیفهای برای مرزبندی میان آنکه در خط ولایت است و آنکه در حاشیهاش حرکت میکند.
حمید رسایی سهبار در سه روز لغزید.
یکبار که پرچم استیضاح برافراشت، درست در لحظهای که وطن به انسجام نیاز داشت.
بار دوم، هنوز پژواک صدای رهبری در حمایت از رئیسجمهور خاموش نشده بود، او پزشکیان را بنیصدری تازه نامید.
و سوم، با آن جمله عجیب: «ضبطصوت رهبری نیستم»؛ گویی ولایت را نه متن که حاشیهای برای تفسیر شخصی خود میبیند.
اینها اشتباه فردی نیست؛ نشانه بیماری جریانی است.
رسایی را نباید مسئله دید؛ او آینه است.
مسئله در آن تصویری است که این آینه بازمیتاباند: جریانی که خود را «انقلابیتر» مینامد اما در بزنگاهها، خلاف راهبرد رهبری حرکت میکند.
این آینه اکنون رو به جبهه پایداری و حزب شریان گرفته است. پرسش روشن است: نسبت شما با این تصویر چیست؟
در سیاست، سکوت نه بیصدایی که پرمعناترین صداست.
وقتی اصلاحطلبان بیانیهای جنجالی میدهند، همه انتظار دارند چهرههایشان مرزبندی کنند. چرا اکنون شریان نمیگوید: آیا آنان هم «ضبطصوت رهبری نیستند»؟
این سکوت، یعنی رضایت؟
و رضایت، یعنی شراکت؟
ولایتمداری، حرکت در امتداد رهبری است، نه جلوتر و نه عقبتر.
رسایی اما نشان داد که حتی همزمانی هم برایش دشوار است؛ او راه دیگری میرود.
حال پرسش این است: شریان حاضر است هزینهی این راه دیگر را هم بدهد؟ یا به صراحت اعلام میکنند که خط آنها از خط رسایی جداست؟
این صد البته فقط نزاعی سیاسی نیست؛ بلکه نزاعی معنایی است.
نزاع میان «سیاست به مثابه تبعیت» و «سیاست به مثابه تفسیر».
میان آنکه ولایت را نقشه راه میداند و آنکه آن را متنی برای تأویل شخصی.
اگر این مرزبندی امروز شفاف نشود، فردا جبههای که خود را انقلابی میخواند، در چشم بدنه اجتماعی به جریانِ «خلاف مشی رهبری» بدل خواهد شد.
«در سیاست، گاهی سکوت فریادرستر از هر فریادی است.»
امروز همینجاست.
رسایی فریاد زد، اما سکوت شریان بلندتر بود.
این سکوت، اگر ادامه یابد، دیگر سکوت نیست؛ سند است. سندی که در تاریخ ثبت خواهد کرد: آنان در کنار رسایی ایستادند، نه در کنار رهبری.