عصر ایران؛ امیر حسن خدیر- در یکی از برنامۀ تلویزیونی «مسابقۀ هفته» وقتی یکی از شرکتکنندگان که جوانی لاغراندام و بلندقد و سبزهرو بود، اسم کامل «پله» مشهورترین بازیکن فوتبال برزیل و جهان -تا قبل از ظهور مارادونا - را به صورت کامل (ادسون آرانتس دوناسيمنتو) بر زبان آورد مجری با خود گفت: این پسر دیوانه است؟! از این رو از جوان شرکتکننده خواست دوباره همان عبارت را بگوید و باز تکرار کرد: "ادسون آرانتس دوناسيمنتو". آن مجری، منوچهر نوذری بود؛ شومن به معنی مثبت و کامل کلمه که شاید تنها مهران مدیری را بتوان با فاصله البته بعد از او توصیف کرد. آن جوان هم بله، به راستی دیوانه بود. دیوانۀ فوتبال و او کسی نبود جز عادل فردوسیپور که 20 سال تمام دوشنبه شبهای ایرانیان را فوتبالی کرده بود و چند سالی است که به لطف جماعتی که انگار با هنر و زیبایی سر ستیز دارند در قاب تلویزیون دیده نمی شود و به جای او کسی نشسته که گمان کرده اگر نام واقعی سرمربی تیم ملی برزیل در جام جهانی قطر را به همان سبک بگوید خاطره عادل فردوسیپور را تازه می کند حال آن که نه آن پاسخبرنامه ریزی شده بود و نه مانند حالا با یک جست و جوی ساده و به طرفه العینی می شد دست یافت و بیجهت نبود که منوچهر نوذری را هم هاج و واج و شگفتزده کرد.
نوذری اهل فوتبال نبود اما پله را به قاعده میشناخت؛ هم او که در گوشه گوشه جهان کم کسانی را دیوانۀ فوتبال نکرده بود و عادل تنها یکی از این دیوانگان بود.
قلب آن پله که قلب صدها میلیون نفر را ربوده بود، شامگاه پنجشنبه 8 دی 1401 خورشیدی و دو روز مانده به آغاز سال نو میلادی (2023) از تپش بازایستاد؛ همان کودک فقيری كه در كوچه های پر از زبالۀ سائوپولو توپ های پارچه ای درست می کرد و با همانها شروع کرد. 17 ساله بود که به عنوان جوانترين بازيكن و گلزن تیم ملی در كنار بزرگانی چون واوا ، زاگالو و گارينشا قرار گرفت و در خط حمله درخشید.

برزيل در آن زمان ٤-٢-٤ بازی میكرد:دو مهاجم در نوك با دو گوش و دو هافبك كه همه جای زمين سرک می کشیدند. يكي البته دفاعیتر و دیگری بازیساز و نقش پله نوك كاذب بود اگرچه گاه تا قلب دفاع هم عفب می آمد و مربی او را آزاد گذاشته بود تا به همه جای زمين سر بزند.
مرد هزار گُله تاريخ فوتبال كه در سيك سر زنی و پاس دادن و بازیسازی بینظير بود و در حالی که همواره مركز ثقل تيم به شمار میرفت اما هيچگاه كاپيتان نبود . حتی در تيم باشگاهی و در اوج شهرت هم بازوبند کاپیتانی نبست چرا كه كاپيتانی در بعضی تيمها به بازوبند نيست و بايد كاپيتان واقعی باشی و پله بود.
نكته مهم و قابل توجه اين است بازيكنان كنار پله در سال هاي ١٩۵٨ ، ١٩٦٢، ١٩٦٦ و ١٩٧٠ خود بزرگ بودند و او در ميان آنها میدرخشيد. نامهایی چون گارينشا، جرزينهو ، توستائو و واوا.
نقش او چنان ممتاز و یگانه بود که آسیب دیدگی در ١٩٦٦ در بازی دوم مقابل پرتغال که به خروج او از زمین بازی انجامید سبب شد قهرمان جهان با دو شكست در مقابل پرتغال و مجارستان و در همان دور گروهی حذف شود.
در فينال 1958 در برابر سوئد در حالي كه پشت به دروازه بود توپ را به روی ران خود آورد و با يك چرخش فوقالعاده و شوتی دقيق گلی خاص زد و گل زيبای ديگر او در فينال ١٩٧٠ در خاطره ها ثبت شد.
بازی با ايتاليا و انگلستان در ١٩٧٠ صحنۀ نمایش پله شد. در هر دو بازي میتوانست خود گل بزند اما به جرزينهو و كارلوس آلبرتو پاس داد و آنها گل زدند. پله گفت ميدانستم اگر خودضربه بزنم احتمال گل زياد است اما اگر پاس دهم حتمی است.
سطح بالای بازی پله چنان بود كه تلألو او اجازه داد بازیکنانی که هم زمان با او بازی می کردند همچون اوزهبيوی پرتغالی، یوهان كرايف هلندی و جرجبست انگلیسی - نابغهای که جام جهانی نديد- چندان که سزاوار بودند به چشم بيايند و بعدتر نامشان پررنگ شد.

پله در تهران
در سال 1351 خورشیدی پله همراه تيم سانتوس به تهران آمد و در ماه خرداد به دعوت باشگاه تاج و پرویز خسروانی با تيم منتخب تهران و نه تیم ملی بازی كردند چرا كه تيم ملی برای بازیهای مقدماتی المپيك مونيخ در كره شمالی به سر میبرد. با این که اكثر بازيكنان اصلی و شاخص تاج در تيم ملی بودند ولی جمعيت زيادی حاضر شد. چرای آن هم روشن بود. به خاطر پله آمده بودند.
تيم منتخب تاج و پاس هم البته در مقابل ياران پله بازي زيبايی ارایه داد و داوری هم بر عهدۀ عبدالرضا موزون بود. بعد از گل اول پله كه به زيبايی تمام به ثمر رسيد تمام جمعيت براي او کف می زد و جای شگفتی نداشت چرا که آمده بودند تا هنرنمایی او را ببینند. همچون دلفينی روی سانتر ادو نقش آفرینی کرد و دروازه مرحوم كيوان نيكنفس را گشود.
در آن بازي تيم سانتوس ٩ گل زد اما داور 4 گل را نپذیرفت و همین خشم پلهز را برانگیخت به گونه ای که وقتي پله با ضربۀ كاشته هم گل زد به داور گفت: اين را هم آفسايد اعلام كن! آن بازي با نتیجۀ 5 بر یک تمام شد و زنندۀ تنها گل ايران پرويز ميرزا حسن بود.
ناخرسندی برزیلی ها از نحوۀ قضاوت عبدالرضا موزون به حدی بود که در ضیافت شام بعد از بازی وقتی خسروانی یک تخته قاليچه نفيس ابريشمین به او هديه داد به طعنه گفت: آقای داور بیش از من شایستۀ این هدیۀ ارزنده است! پله در مصاحبه خود البته آن جمله مشهور را هم بر زبان آورد که امکانات باشگاه تاج را با رئال مادرید قابل قیاس دانست و حالا بعد از نیم قرن جا دارد به این پرسش پاسخ داده شود که چه بر سر این باشگاه آمد؟
نكته جالب ديگر در مورد پله این بود که دوست داشت تنها برای سانتوس بازي كند و میگفت بازي براي فقرای كشورم را بيشتر دوست دارم. این پیشینه البته بعدها که در قطب مقابل مارادونا و مدافع نظام سرمایهداری تصور میشد هم برای برخی باطلکنندۀ آن گزاره بود و هم موجب افسوس.
وداع با شمارۀ 10 برزیل
در سال ١٩٧٠ و در پایان بازی یا یوگسلاوی در حالی با پیراهن شماره ۱۰ بزریل خداحافظی کرد که سه جامجهانی را تجربه کرده بود و می توانست در یک جام دیگر هم حاضر شود. شماره ۱۰ برای پله بسیار مهم بود و غیر از آن پیراهنی دیگر نپوشید؛ شمارهای که البته بر تن دیگران چنان ننشست که بر اندام او برازنده بود.
نه تنها با تیم ملی خداحافظی کرد که در ۳۱ سالگی هم فوتبال رسمی خود را در سانتوس کنار گذاشت. پس از آن به فوتبال آمریکا رفت که در آن زمان هنوز جنبه نمایشی داشت وحرفه ای نشده بود و تازه به soccer توجه می کردند. در تیم کاسموس نیویورک با جیانلوکا کینالیا- گلزن مشهور ایتالیایی-، فرانتس بکن بائر و یوهان کرایف و شماری دیگر از نامهای مشهور در آن لیگ به فوتبالی پرداختند که بیشتر نمایشی بود و از ایران نیز آندرانیک اسکندریان و ایرج داناییفر به فوتبال نمایشی پیوستند.
به او لقب «ری» (سلطان) و «پرولا نگرا» (مروارید سیاه) دادند. در پایان بازی برزیل با انگلیس، بابی مور نزد پله رفت و با اشاره به سرود ملی انگلستان که میگوید "خداوند پادشاه را حفظ کند" به پله گفت "خداوند پله را حفظ کند".
از القاب او مرد هزار گله است و وقتی هزارمین را از روی نفطۀ پنالتی به ثمر رساند جمعیت به احترام و ستایش ایتاد و ۵ دقیقه کف دند.
چندان کاریزما و جذبه داشت که هر گاه اختلاف مربیان و بازیکنان بالا می گرفت غایله فرئکش می کرد و او بود که سبب شد دوست وهمبازیاش زاگالو مربی شود تا بتواند جامژول ریمه را به خانه ببرد. همان جامی که در هفته های اخیر بالای تخت پله در بیمارستان بود.
کتمان نباید کرد که با ظهور نابغه ای چون دیه گو مارادونا که علیه سرمایهداری شورید و نظام حاکم بر فیفا را به چالش کشید خشی بر محبوبیت پله افتاد و انگار یکی سمت سرمایه ایستاده و دیگری جانب مردم حال آن که در عالم واقع چنان نبود و تفاوت پله با مارادونا در عین اشتراک در نبوغ فوتبالی در این بود که مثل او عاصی نبود.
با این حال تمام تلاش خود را برای رفع این اختلاف به کار بست و منتظر پاسخ متقابل نبود و بعد از مرگ مارادونا هم پیامی شورانگیز و احساسی فرستاد و گفت: "
به زودی با تو در آسمان ها بازی خواهم کرد."
کمیته بینالمللی المپیک در سال ۱۹۹۹ از او به عنوان ورزشکار قرن یاد کرد و مجلهٔ تایم نام او را در فهرست صد شخصیت برجستۀ قرن بیستم قرار داد. سال بعد (2000) هم فدراسیون بینالمللی تاریخ و آمار فوتبال او را به عنوان بازیکن برتر جهان انتخاب کرد و همچنین یکی از دو برندۀ مشترک بازیکن قرن فیفا بود. پله در مجموع ۱۲۷۹ گل در ۱۳۶۳ بازی به ثمر رسانده که شامل بازیهای دوستانه هم میشود؛ اعدادی که در زمرۀ رکوردهای گینس به ثبت رسیده است.
مشهورترین حضور پله غیر از زمین چمن فوتبال بر پردۀ سینما و در فیلم «فرار بهسوی پیروزی» (جان هیوستن، 1981) است. به جز فیلمهای متعدد مستند و ورزشی، پله در سه فیلم سینمایی دیگر هم بازی کرده است (هر سه هم در نقش خودش): «آس ترومبادیناس» (آنسلمو دوآرته، 1980)، «یک معجزۀ کوچک» (ترل تانن، 1985) و مایک بَست: مربی انگلستان (2001)

پله را بسیاری از صاحبنظران، بزرگترین و بهترین بازیکن تاریخ فوتبال میدانند هرچند دو اسطورۀ آرژانتینی (دیه گوماردونا و لیونل مسی) در برخی نظرسنجیها، بالاتر یا همتراز او قرار گرفتهاند اما باید در نظر داشت که در زمان پله ضبط و ثبت تصاویر تلویزیونی که هنر او را پیش چشم همگان قرار دهد و با جزییات ثبت کند بدین سان نبود و این قاعده در قیاس دو ارژانتینی متقدم و متأخر هم صدق می کند و به یاد آورید در همین جام جهانی اخیر چگونه هنرنمایی مسی را در قاب های بزرگ تلویزیون و به لطف هنر و فناوری به تماشا نشستید.
در طول جام جهانی اخیر ( 2022 قطر) در جدال با مرگ بود و آخرین جمله که از او در خاطره ها ماند این بود: به فکر من نباشید، از فوتبال لذت ببرید....

حالا شاید بشود گفت بهترین خط حمله تاریخ نه در زمین که در آسمان شکل گرفته است: مارادونا در راست ، کرایف در چپ و پله هم در نوک.