بوسه به جای تازیانه؛ داستانی که هر سال تازه می‌شود

عصر ایران دوشنبه 12 مهر 1400 - 23:36
در دنیایی که تصاویر مغرضانه و جاهلانه و متناقضی از پیامبر اسلام ارایه می‌شود وقت آن است که «هیجانات خود را بهینه و شناخت‌‌مان را بیشینه کنیم» و به جای توقف در مناسک و ظواهر سراغ حکایت‌های اثرگذارتر برویم که بیشتر قابل ترجمه باشد.

   عصر ایران؛ مهرداد خدیر- 28 صفر سال یازدهم هجری (قمری و خورشیدی) پیامبر اسلام چشم از جهان بست. دربارۀ هیچ‌یک از پیامبران پیشین، نمی‌توان تاریخی چنین دقیق و روشن به دست داد و جغرافیا و محل خاک‌سپاری هم مشخص باشد.

پیامبر و تازیانه؛ داستانی که هر سال تازه است
   این که پیامبر اسلام نسبت به آنان متأخرتر است و اتفاق مربوط به 1399 سال قبل است نه دو یا سه یا چهار هزار سال قبل البته در این کاملا مستند بودن مؤثر است ولی به جای تکیه بر این مزیت و جنبه‌های ملموس و قابل فهم در زندگی امروزین، با تبلیغ و تمرکز بر وجوه سوگ و از دست دادن و در هجوم حجم عزاداری‌ها و مناسک، منش و شیوۀ پیامبر چنان که باید و شاید معرفی نمی‌شود. حال آن که گاه یک حکایت، مؤثرتر است.

  از خود مثال می‌زنم. با این که دوران تحصیل ابتدایی مقارن با رژیم گذشته بود مدرسۀ ما یکی از مدارس مذهبی تهران به شمار می‌آمد و به همین خاطر نه سرود شاهنشاهی می‌خواندیم و نه 9 آبان برنامۀ روز کودک داشتیم و البته طبعا مختلط هم نبود.

   غرض اما بیان نکته‌ای دیگر است: معلمی داشتیم که عین 5 سال در چنین روزهایی حکایت مربوط به سه روز قبل از وفات پیامبر را بازمی‌گفت و بی آن که مداحی بیاید تا سوگواری کنیم بچه‌ها به خاطر همان داستان، به فکر فرو می‌رفتند و سال‌های بعد نیز اگرچه پایان آن را نیک می‌دانستیم اما هرچه تکرار می شد باز جذاب بود.

   داستان تاسوعا و عاشورا البته به لحاظ آیینی جداست و از شناسه‌ها و شاخصه‌های شیعه به حساب می‌آید و هم نشانی از فرهنگ ایرانی در متن و بطن خود دارد هم با پاره‌ای نمادها شناخته می‌شود که در عصر صفوی اضافه شد اما دربارۀ پیامبر هر چه در آرامش بیشتر و شبیه دیگر مسلمانان برگزار شود شاید اثر‌گذارتر باشد چندان که رهبری نیز در نام گذاری دو سال پیاپی با عنوان «پیامبر اعظم» این تعبیر را بردند که عام‌تر است و با این حال می‌نویسم «شاید» تا مدعیان انحصاری خُرده نگیرند.

  آن داستان دل نشین که هر سال اشکی به گوشۀ چشم ما می‌نشاند این حکایت آشناست:  
      
  «سه روز مانده به روز آخر که گویا پنج شنبه اتفاق افتاد علی بن ابی‌طالب و فضل بن عباس زیر بغل پیامبر را گرفتند، پارچۀ دور سر را محکم کردند و با اتکا به آنها در حالی که نمی توانست گام بردارد و پاهایشان به روی زمین کشیده می شد وارد مسجد شدند. پیامبر روی منبر مستقر شد و تنها یک جمله بر زبان آورد و گفت: «وقت رفتن است. اگر به كسی وعده داده‌ام که عمل نشده آماده‌ام انجام دهم و هر كه طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.»

جمعیت ساکت بود و صدایی برنخاست چون سه روز قبل مردی مدعی وعده ای شده و گرفته و رفته و شماتت شده بود که چرا در چنان حالی پیامبر را به اصطلاح امروز در رودربایستی گذاشته است.

با این حال این بار«سوادة بن قیس» برخاست و گفت: "وقتی از نبرد طائف بازمی‌گشتید و بر شتری سوار بودید، تازیانه را بلند كردید تا بر مركب بزنید اما اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من قصاص می‌خواهم".

   همهمه درگرفت و یکی گفت: به فرض که درست بگویی. خودت هم می گویی عمدی نبوده و اتفاقی بوده. با دیه هم جبران می‌شود و قصاص نمی‌خواهد. مرد اما اصرار کرد و پیامبر خواست نظر او تأمین شود. پس تازیانه را آوردند و پیراهن خود را بالا زد تا سواده اقدام کند. همه شگفت‌زده نظاره می‌کردند و دیدند سواده شکم وسینۀ پیامبر را غرق بوسه می‌کند و جمعیت دید که پیامبر دست به دعا برداشت و گفـت: خداوندا از سواده بگذر چنان که او از من گذشت.»


  وقتی در نظر داشته باشیم که پیامبر در جایگاه حاکم نیز قرار داشته با نگاه امروزین نیز می توان تفسیر کرد و از رعایت حقوق مردم گفت و این که نمی خواسته دینی بر گردن او باشد.

   معلم دیگری هم داشتیم که عین همین حکایت را با الفاظ شورانگیز از روی متنی می‌خواند و بعدها دانستم برگرفته از سخنان یا نوشتۀ مشهور دکتر علی شریعتی بود اما بار عاطفی سخن شریعتی هم می چربد و غرض این نوشته دیگر است: جنبه های واقعی‌تر و امروزی‌تر.

   همین جنبه‌های واقعی و این که وصیت کرد پیکر او سه شبانه روز در حیاط بماند تا مردمان ببینند واقعا درگذشته مثل انسان‌های دیگر (انا بشر مثلکم یوحی) و مواردی از این دست بیشتر اثر داشت تا اصرار بر توقف بر جنبه‌های عزاداری آیینی. چون پیامبر اسلام مدعی جاودانگی و نامیرایی نبود و مرگ او مصداقی از آیاتی است که بر فانی بودن همۀ باشندگان تأکید دارد.
در دنیایی که تصاویر مغرضانه و جاهلانه و متناقضی از پیامبر اسلام ارایه می شود وقت آن است که «هیجانات خود را بهینه و شناخت‌مان را بیشینه کنیم».


   کاش آقای مجید مجیدی به جای صرف آن همه هزینه یا علاوه بر تصویر کشیدن دوران کودکی پیامبر تا نزد مسیحیان همچون عیسی مسیح در نظر آید فیلمی با مضمون حکایت بالا می‌ساخت تا روشن شود به نام محمد بن عبدالله نمی‌توان بر زنان ستم روا کرد و مردان را سر بُرید.  

 

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.