دو دهه قبل در روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ واقعه ای در نیویورک، قلب اقتصادی بزرگترین قدرت جهان و علیه دو برج نماد سرمایه داری رخ داد که نه تنها ایالات متحده بلکه جهان را ابتدا دچار بهت و سرگشتگی کرد و در ادامه بحران و چالش های فراوانی را موجب شد.
دولت آمریکا آن زمان کوشید این بحران را مدیریت و قوای خود را برای مقابله با عاملانی که روزی شریک و پیمانکار کاخ سفید بودند جمع کند. چنین واقعه ای حدود ۱۰ سال پس از فروپاشی نظام شوروی، در کشوری که سرخوش از نظام تک قطبی همه چیز را بر وفق مراد می دید، رخ داد و بسیار پراهمیت بود. تحولات حکایت از آن داشت بازیگری پا به عرصه میدان گذاشته است که هم شناسایی و هم مقابله با آن دشوار است. به مرور زمان سیاست های واشنگتن هم موجب شد که اوضاع این کشور و جهان به تدریج بدتر شود.
اتلاف ۷ هزار میلیارد دلار بابت تقریبا هیچ
مجموعه وقایعی که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد مرگبارترین عملیات تروریستی تاریخ در خاک آمریکا بود که گفته می شود جان هزاران تن را گرفت. بسیاری از کارشناسان سیاسی این رخداد را با حمله ژاپن به بندر نظامی پرل هاربر آمریکا که بهانه دخالت این کشور در جنگ جهانی دوم شد، مقایسه می کنند. علت آن است که این حمله نقطه عطفی در سیاست بین المللی بود که برای چند دهه تقریبا تمامی روندهای سیاسی و غیرسیاسی را در جهان تحت تاثیر قرار داد و چارچوب های جدیدی را برای حوزه های اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی دولت ها، سبک زندگی شهروندان و حتی رفتارهای تروریستی پدید آورد.
هیچ تحلیلگری را نمی توان یافت که معتقد باشد سیاست های تهاجمی آمریکا که به بهانه مقابله با «اسلام گرایی افراطی» طراحی و اجرا شد به افزایش امنیت در آمریکا، خاورمیانه یا جهان منجر شده است. «دونالد ترامپ» رییس جمهوری پیشین آمریکا همین امر را به پیشینیان خود گوشزد و تاکید کرد سیاست های آن ها ۷ هزار میلیارد دلار سرمایه آمریکا را در خاورمیانه به فنا داد.
اگرچه آمریکا و جهان در این ۲۰ سال هزینه های مادی و انسانی هنگفتی را متحمل شده اند، بنا بر اعتراف مقام های آمریکایی هنوز این کشور و کل جهان باید خود را برای حمله ای هم تراز یا حتی گسترده تر از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آماده کنند.

ثانیه صفر و تولد جهانی متفاوت
جهان از لحظه فروریختن دو برج تجارت جهانی در مرکز نیویورک با یک ایالات متحده ای متفاوت روبرو شد که خود را برای یافتن عاملان و مسببان آن آماده می کرد. نتیجه این امر تشدید رویکردهای سخت نظامی، وقوع دو جنگ بزرگ در عراق و افغانستان، گسترش تروریست ها به سراسر جهان و دخالت ها واشنگتن در بسیاری از کشورها و امور بین الملل بود. از آن زمان تاکنون بسیاری از کشورها به ویژه سرزمین های اسلامی روی آرامش را ندیدند؛ حتی پایان دخالت نظامی واشنگتن در کشورها (عراق و افغانستان) هم بر بار مشکلات آن ها اضافه کرد.
تحلیلگر استرالیایی «کامرون استیوارت» اعتقاد دارد ۱۱ سپتامبر روزی بود که ایالات متحده و جهان ما تغییر کرد. دو دهه بعد از آن هنوز اثرات آن برقرار است. خروج پرهرج و مرج و خونین نیروهای آمریکایی از افغانستان یکی از پیامدهای برخورد هواپیمای «محمد عطا» به برج شمالی تجارت جهانی در نیویورک است. هنوز آمریکا نتوانسته است از این کابوس خلاصی پیدا کند. {۱}
از همان زمان که برخی آن را ثانیه صفر هم نامیده اند مفهوم حکمرانی، امنیت، جامعه و قدرت متحول شد و زندگی شهروندان در حوزه های گوناگون از حمل و نقل تا نظارت بر شهروندان تغییر چشمگیری داشت. این تحلیلگر در بخش دیگری از مقاله خود آورده است که برای همه آمریکایی های زیر ۲۳ سال که بیشتر از ۲۵ درصد مردم این کشور را تشکیل می دهند حادثه فوق تنها جنبه تاریخی دارد. با اینحال هنوز بعد از بیست سال صدمات آن روز دردناک است گویا ۱۱ سپتامبر هرگز به پایان نمی رسد.
«اصغر افتخاری» در مقاله «تاثیر امنیتی رخداد ۱۱ سپتامبر: دیدگاه ها و تحلیل ها» معتقد است که اگرچه حادثه ۱۱ سپتامبر گفتمان امنیتی تازه ای با خود نداشت اما موجب شد تا جریان های انتقادی در قلمروی جهان شکل بگیرد. یکی از این جریان ها نقد رویکرد مبتنی بر حداکثر همکاری در گستره جهانی برای تامین صلح به نفع تلاش برای ایجاد صلح از طریق لویاتانیزم قرن بیست و یکمی بود؛ و دیگری نقد نظریه نظم بخشی منطقه ای به نفع رقابت منطقه ای بوده که در پی ایجاد صلح از طریق تاسیس ابرقدرتی مرکب از قدرت های برتر سیاست جهانی است(ابرقدرت مرکب). {۲}
بسیاری بر این باورند که اهمیت ۱۱ سپتامبر را گذشته از همه جنبه های مادی و انسانی و خشونت بار آن باید در این نکته جستجو کرد که واقعه در قلمروی دولت فاتح جنگ سرد رخ داد و بروز تزلزل در نمادهای قدرت و ثروت را به نمایش گذاشت.
البته در بخش دیگری از مقاله فوق، ۱۱ سپتامبر به عنوان تفسیر عملی نظریه برخورد تمدن ها هم دیده شد که مدتی قبل از آن از سوی «ساموئل هانتینگتون» مطرح شده بود. بر این اساس حمله به برج های دوقلو موجب استمرار سیاست های تهاجمی آمریکا در مواجهه با آنچه دشمن و تهدید شناخته می شد، گردید؛ تمرکزها به حوزه تمدنی اسلام چرخش کرد. در عمل جهان به همان سمت و سویی هدایت شد که پیش از آن هانتیگتون پیش بینی کرد و آن هم نبود آینده اطمینان بخش برای روابط اسلام - غرب بود.
در حالی که بسیاری از مفسران سیاست بین الملل حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را واکنشی علیه گفتمان هژمونیک مورد نظر دولت آمریکا می دانند اما برخی تحلیلگران این واقعه را فرصتی برای دولت آمریکا جهت سرکوب آشکار و قدرتمندانه مخالفان هژمونی خود ارزیابی کردند. حمله به افغانستان و عراق در کنار تهدیدات علیه ایران که از همان دوره جورج بوش شروع شد شواهدی بر این ادعا هستند.
«حسین دهشیار» استاد روابط بین المللی دانشگاه نیز در مقاله ای با عنوان «۱۱ سپتامبر، ساختار بین الملل و هژمونی آمریکا» خط مشی های آمریکا در دوره پس از از ۱۱ سپتامبر را بیـانگر این واقعیت دانست که سیاست های مبتنی بر قـدرت و یـا بـه عبـارت دیگـر قـوانین عینـی کـه ریشـه در توانایی های سخت افزاری (توان نظامی) و نرم افزاری (توان اقتصـادی و فرهنگی) دارند، به رفتار تصمیم گیران در ایالات متحده شکل دادند.{۳}
البته در ابتدا به نظر می رسید که اقدام تروریستی ۱۹ عرب تبار ساختاری را که پس از فروپاشی شوروی در نظام بین الملل شکل گرفته، تثبیت می کند و منجر به نظم مبتنی بر قدرت بی چون و چرای آمریکا می شود اما بسیاری از شواهد و شکست ها در سیاست های ایالات متحده عکس این امر را بیان می دارند. آخرین نمونه از این شکست ها خروج پرحاشیه و فرارگونه نظامیان آمریکایی از افغانستان بود که موجی از شرمساری بین المللی را برای آمریکا به همراه داشت.
نشریه فارین افیرز در مقاله ای با عنوان «موفقیت فاجعه بار بن لادن» نوشت اقدام اسامه بن لادن اگرچه با ماهیت دینی صورت گرفت اما اثرات ژئوپلیتیکی فراوانی داشت. هدف ماموریت وی تضعیف نظم جهانی معاصر بر مبنای دولت-ملت بود. وی معتقد بود آمریکا نیروهای نظامی خود را از کشورهای مسلمان بیرون می برد و نیروهای تحت امر وی در القاعده می توانند با رژیم های خودکامه کشورها در زمین بازی جدید به مقابله بپردازند و آن ها را ساقط کنند.{۴}
جالب اینجا است در دو سوی این نبرد نه اسامه بن لادن توانست به اهدافش برسد و نه دولت آمریکا قادر شد تروریسم و افراط گرایی را نابود کند و خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهان تثبیت سازد. بن لادن سال ها بعد در مخفیگاه خود در پاکستان کشته شد و گروه القاعده به شاخه های پراکنده و ضعیفی در کشورهای مختلف تجزیه شد و در عمل این گروه تروریستی بخش مهمی از قدرت خود را از دست داد. القاعده قادر نشد که آمریکا را از کشورهای مسلمان بیرون کند و یک امت اسلامی برپا دارد. از طرف دیگر چند رئیس جمهوری آمریکا نیز نه تنها قادر نشدند اسلام گرایی را خاموش کنند بلکه آن را تحریک و تقویت کردند؛ ایالات متحده در عراق، افغانستان، سوریه و دیگر کشورهای منطقه دستاورد مهمی را کسب نکرد و پس از اتلاف چند هزار میلیارد دلار مجبور شد به تدریج این کشورها را ترک کند و موقعیت را به رقبای منطقه ای و جهانی بسپارد.
آمریکا مقهور جهل و خوشبینی خود شد
تارنمای نشریه «The Spectator» نوشته است: روزگاری وقتی مجاهدان افغان روس ها را با اسلحه های ساده از این کشور بیرون راندند به آن ها می خندیدیم؛ اکنون آمریکا به آخرین ابرقدرتی تبدیل شده که در افغانستان شکست خورده است. {۵}
طبق این تحلیل، افغانستان تنها مکان امن القاعده نبود و آنها در بسیاری از مناطق و کشورهای دیگر پناه بردند اما واشنگتن این را درک نکرد و به سیاست های اشتباه خود ادامه داد. کاخ سفید با دکترین مداخله گرایی لیبرال وظیفه آزادی و دموکراسی را برعهده گرفت اما دست از خشونت برنداشت. از پنج سال قبل مشخص شده بود که آمریکا مجبور است ماموریت خود را در افغانستان نیمه تمام کنار بگذارد.
این گزارش تصریح دارد: ژنرال ها مقصر این وضع برای آمریکا هستند. پیش بینی های آن ها خیلی خوش بینانه، منفعت طلبانه و تنها به نفع صنایع تسلیحاتی ایالات متحده بود؛ برخلاف اظهارات آن ها مداخله نظامی مشکلات اساسی را حل نکرد. افرادی آمریکا را به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه بردند که تجربه جنگی نداشتند. جهل، غرور و آرمان گرایی ساختگی سیاستمداران و ژنرال ها این مشکل را به وجود آورد.
فرجام سخن اینکه، در کل ۱۱ سپتامبر معنایی جز ناامنی برای کلیه بازیگران عرصه بین الملل نداشته است. به گفته «حسن حنفی» اعمال سلطه یک جانبه از سوی آمریکا برای ایجاد جهانی تک قطبی نه تنها این کشور را آسیب پذیرتر ساخت بلکه سایر کشورها را هم در معرض تهدید قرار داد. سیاست های واشنگتن به موجی از ناامنی دامن زد که واکنش های تندی را برای ایالات متحده و همه کشورها به همراه داشت.
همین شکست ها «واشنگتن پست» روزنامه مطرح آمریکایی را مجبور کرد که اعتراف کند «دوره برتری آمریکا به سر آمده است». این مقاله با اشاره به اتفاق ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، سیاست هایی را که روسای جمهوری این کشور از آن زمان تاکنون اتخاذ کردند، دلیلی برای تضعیف آمریکا دانست به گونه ای که اکنون موجب خروج تحقیرآمیز این کشور از افغانستان شده است. {۶}
این گزارش تصریح کرد: در سال ۲۰۲۱ سیاستمداران آمریکایی باید بدانند که دوران برتری آمریکا به پایان رسیده و قدرت های نوظهوری از جمله چین و روسیه به معادلات افزایش قدرت سیاسی-اقتصادی و نظامی دست یافته اند و دیگر نمی توان آنها را نادیده گرفت.
منابع:
۱-https://www.theaustralian.com.au/commentary/september-۱۱-attacks-the-day-that-changed-the-us-and-our-world/news-story/c۷c۶۶۳۸e۷۳bfef۵ff۴ad۶eab۷a۹۱۴۴۵d
۲-http://quarterly.risstudies.org/article_۱۰۸۲_۷c۱a۹b۸۱fb۳f۸b۸۷۱۲۸۰۸d۳ef۸c۲a۳۰۸.pdf
۳- http://quarterly.risstudies.org/article_۱۰۸۸_۰۰۷۵e۴b۱d۶۰۴ad۵۷۳۶bcbb۰۴۱ba۹fb۷۰.pdf
۴-https://www.foreignaffairs.com/articles/afghanistan/۲۰۲۱-۰۸-۱۳/osama-bin-ladens-۹۱۱-catastrophic-success
۵ -https://www.spectator.co.uk/article/afghanistan-and-the-end-of-the-american-hegemony
۶- www.washingtonpost.com%۲fopinions%۲f۲۰۲۱%۲f۰۹%۲f۰۲%۲fage-american-privilege-is-over%۲f