به گزارش خبرنگار مهر، باشگاه استقلال این روزها در یکی از پیچیدهترین و مبهمترین مقاطع مدیریتی سالهای اخیر خود قرار دارد. باشگاهی که هنوز موفق به باز کردن پنجره نقلوانتقالاتی خود نشده، در شرایطی وارد مذاکرات و توافقهای مالی سنگین با بازیکنان جدید شده که اساساً تا زمان رفع محرومیت، امکان ثبت قرارداد و استفاده از این نفرات را ندارد.
آیا مدیران این باشگاه از شرایط حقوقی و بینالمللی باشگاه خود بیخبرند یا اینکه ریسک بزرگی را پذیرفتهاند که تبعات آن میتواند در آینده گریبان آبیها را بگیرد؟
پنجره نقلوانتقالاتی استقلال به دلیل بدهیهای قطعی و پروندههای مالی هنوز بسته است؛ موضوعی که نه یک شایعه، بلکه واقعیتی است که ماههاست بر فعالیتهای این باشگاه سایه انداخته است.
تا زمانی که بدهیهای مربوطه تسویه و تأییدیه لازم از مراجع ذیربط صادر نشود، استقلال قادر به ثبت قرارداد بازیکنان جدید نخواهد بود. این یعنی هر توافقی که امروز انجام میشود عملاً تا زمان باز شدن پنجره ضمانت اجرایی ورزشی ندارد و بازیکنان نیز امکان همراهی تیم را نخواهند داشت.
با این حال اتفاقی که در روزهای اخیر رخ داده بیش از هر چیز موجب تعجب افکار عمومی شده است. مدیران استقلال در شرایطی که هنوز مهمترین مانع نقلوانتقالاتی خود را برطرف نکردهاند وارد توافقهای مالی سنگین شدهاند؛ توافقهایی که حجم ارقام آن پرسشهای فراوانی را به وجود آورده است.
براساس اطلاعاتی که به خبرنگار مهر رسیده است، استقلال برای جذب دو بازیکن آلومینیوم اراک یعنی محمد خلیفه و بهرام گودرزی، رقمی در حدود ۱۲۰ میلیارد تومان بابت رضایتنامه پرداخت کرده است. علاوه بر این ادعا شده است حدود ۶۵ میلیارد تومان نیز به عنوان حقالزحمه واسطه این انتقالها در نظر گرفته شده که گفته میشود شامل ۳۵ میلیارد تومان پرداخت نقدی و ۳۰ میلیارد تومان چک ششماهه است.
در صورتی که رد و بدل شدن چنین رقم هایی صحت داشته باشد، مجموع هزینه این دو انتقال به حدود ۱۸۵ میلیارد تومان میرسد. رقمی که برای باشگاهی با پنجره بسته و مشکلات مالی متعدد هم ابهامات و پرسش هایی را مطرح خواهد کرد و هم تبعات سنگینی به همراه خواهد داشت.
مهمترین پرسش این است که استقلال بر چه مبنای حقوقی و مدیریتی چنین تعهدات مالی سنگینی را پذیرفته است؟ اگر پنجره نقلوانتقالاتی در موعد مقرر باز نشود تکلیف این قراردادها چه خواهد شد؟ آیا باشگاه امکان استرداد مبالغ پرداختی را دارد؟ آیا در قراردادها بندی برای چنین شرایطی پیشبینی شده است یا خیر؟
از سوی دیگر، پرداخت بخش قابل توجهی از این مبالغ نیز جای تأمل دارد. در حالی که باشگاه هنوز موفق به حل مهمترین بحران خود نشده، منابع مالی قابل توجهی صرف انتقالهایی شده که فعلاً امکان ثبت رسمی آنها وجود ندارد.
مدیریت حرفهای اقتضا میکند ابتدا بزرگترین مانع حقوقی باشگاه برطرف شود و سپس فرآیند جذب بازیکن با اطمینان کامل انجام گیرد. اما آنچه امروز در استقلال مشاهده میشود، دقیقاً برعکس این منطق است؛ ابتدا هزینههای سنگین، سپس امید به باز شدن پنجره.
ابهام دیگر این است که اگر روند رفع محرومیت بیش از این طول بکشد، آیا بازیکنان جدید حاضر به انتظار خواهند بود؟ آیا باشگاه با دعاوی جدید از سوی این نفرات یا طرفهای قرارداد مواجه نخواهد شد؟ اینها پرسشهایی است که مدیران استقلال باید برای آن پاسخهای روشن و مستند داشته باشد.
شاید مدیران استقلال پاسخهایی برای این پرسشها داشته باشند اما تا زمانی که این پاسخها به صورت شفاف ارائه نشود، این تصور در ذهن هواداران شکل میگیرد که تصمیمات نقلوانتقالاتی باشگاه بیش از آنکه بر پایه برنامهریزی و مدیریت ریسک باشد، بر اساس امید و خوشبینی بنا شده است؛ رویکردی که در فوتبال حرفهای، معمولاً هزینههای سنگینی به همراه دارد.












