یاداشت مهمان- نورالله مرادی: هنگامی که در سازمان محیط زیست مشغول انجام وظیفه بودم، با همراهی همکاران و یگان حفاظت محیط زیست، تلاش کردیم با اقداماتی نظیر: ایجاد دیپلم محیطبانی، طراحی آموزشهای روزآمد و کاربردی، برگزاری جشنوارههای فرهنگی و هنری و ثبت روز محیطبان در تقویم رسمی کشور و.... تصویری تازه از این شغل شریف در افکار عمومی ترسیم کنیم؛ چرا که معتقد بودیم محیطبانی در ایران، فراتر از یک شغل یا مسئولیت اداری، نوعی سلوک و شیوهای از زیستن با طبیعت است. محیطبان، صرفاً مأمور حفاظت از یک منطقه نیست، بلکه پاسدار پیوند انسان با خاک، آب، گیاه و حیات وحش است. این حرفه را تنها کسانی برمیگزینند که میان بهرهبرداری از طبیعت و عشق به آن تفاوتی بنیادین قائلاند؛ کسانی که تنها زیستن در دشتها و جنگلها را به جان میخرند تا حیات این سرزمین استمرار یابد.
در گفتوگوهایی که با محیطبانان پیشکسوت داشتم بارها با جملهای مواجه شدم که بیش از هر تعریفی، حقیقت این حرفه را آشکار میکرد. یکی از آنان میگفت: «ما با افتخار، چوپانان حیات وحش هستیم». این تعبیر، زیباترین توصیف جایگاه محیطبان است. چوپان، مالک گله نیست، بلکه امانتدار آن است؛ وظیفهاش نه تصرف، بلکه مراقبت و هدایت است. هنگامی که محیطبان خود را چوپان حیات وحش مینامد، از مسئولیتی سخن میگوید که تمام موجودات زنده، از کوچکترین گیاه تا کمیابترین گونه جانوری، در قلمرو آن قرار میگیرند. این، فلسفهای مبتنی بر همزیستی است؛ فلسفهای که زمین را امانتی برای نسلهای آینده میداند، نه کالایی برای مصرف و تخریب.
اما دیروز، در استان هرمزگان، شاهد حمله محور عبری-عربی-آمریکایی به یک پاسگاه محیطبانی بودیم. این تهاجم، تنها یک عملیات نظامی نبود، بلکه یک جنایت جنگی و در حقیقت، یک «بومکشی» (Ecocide) سازمانیافته بود. بومکشی یعنی کشتار محیط زیست و هر آنچه با آن پیوند دارد. زمانی که بمبها بر پاسگاهی فرود میآیند که هدفش صیانت از حیات است، در واقع ارادهی پاسداری از زمین هدف قرار گرفته است.
تراژدی این حادثه در آن است که در لحظهی بمباران، محیطبان در حال انجام وظیفهی مقدسش، یعنی مراقبت از منطقه ی حفاظت شده بود؛ اما متجاوزان، در غیاب او، کانون گرم خانوادهاش را هدف گرفتند و فرزندان و عروس او را به شهادت رساندند. این جنایت، نمادی از یک تضاد عمیق است: تضاد میان کسی که برای «زنده ماندن» هر موجودی میجنگد و کسی که برای «سلطه و نابودی»، حتی خانوادههای بیگناه را زیر آوار بمبها میبرد.
چرا باید جنایت هرمزگان را «اکوساید» یا بومکشی بنامیم؟ زیرا پاسگاه محیطبانی، نقطه اتصال انسان و طبیعت است و هر ضربهای به این نقاط، در واقع قطع کردن پیوندهای حیاتی زمین است. متجاوزان، سالهاست که با برافروختن جنگها در نقاط مختلف جهان، تخریب جنگلها و بهرهکشی از منابع، بومکشی را در مقیاس جهانی پیش بردهاند. ما امروز در هرمزگان با تلاقی دو جنایت مواجهیم: جنایت علیه بشر و جنایت علیه بوم. خونهای ریخته شده در هرمزگان، گواه این است که نظام سلطه، نه تنها با انسانها، بلکه با هر آنچه بوی زندگی و طبیعت میدهد، دشمنی میکند.
جنایت هرمزگان، پردهها را کنار زد تا چهرهی واقعی نظام سلطه را به نمایش بگذارد؛ نظامی که دشمنیاش با انسان، تنها بخشی از یک جنگ گستردهتر علیه تمام موجودات زنده است. تلاقی جنایت علیه بشر و جنایت علیه بوم در این حادثه، هشدار میدهد که بومکشی (Ecocide)، ابزاری است برای تسلیم کردن ارادهی ملتهای آزاده. اکنون، زمان آن است که فعالان محیطزیست،نویسندگان و روزنامه نگاران محیط زیستی در سراسر جهان و رسانههای آزاد، این تراژدی را از یک خبر نظامی به یک پروندهی جنایت علیه محیط زیست تبدیل کنند. این حادثه باید به درستی و عالمانه تبیین شود تا ماهیت واقعی متجاوزانی که نه تنها انسان، بلکه هر پیوند مقدسی میان بشر و زمین را هدف قرار میدهند، افشا شود.
جنایت محور عبری -عربی -آمریکایی در هرمزگان، به سندی برای مقاومت تبدیل شده است انتشار این سند در سطح جهانی ،از یک سو ماهیت دشمنان ما را عیان می کند و از دیگر سو سربلندی و اقتدار ایران عزیز را فریاد خواهد زد.









