به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدعلی صمدی در نشست بررسی سرنوشت حاج احمد متوسلیان گفت: مطلقا هیچ سندی از سرنوشت حاج احمد وجود ندارد. با شناختی که از آقای ابوهُشام دارم میدانم که ایشان فردی بسیار امنیتی است و شبکه وسیع اطلاعاتی از بچه های خودشان داشته است. ایشان از شبکۀ اطلاعاتی خودش پرسیده است که با فلانی چه کار کردند؟ و در نهایت تحلیل خود را به عنوان خبر انتقال داده که حدس میزنیم چون فالانژها متحد اسرائیل هستند و نگهداری حاج احمد برایشان به عنوان یک نظامی ایرانی هزینه دارد، پس این افراد را تحویل اسرائیل دادند.
سرنوشت حاج احمد متوسلیان و همراهانش در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی یکی از مهمترین و در عین حال رازآلودترین فصلهای تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است؛ فصلی که هنوز هم پس از گذشت دهه ها، پرسشها و روایتهای ناگفته بسیاری پیرامون آن باقی مانده است.
تاکنون درباره شخصیت و سرنوشت این فرمانده بزرگ کتابهای بسیاری در بازار نشر عرضه شده است. کتابهای «همپای صاعقه»؛ «در هاله ای از غبار» نوشته گلعلی بابایی، کتاب «عروج از شاخه زیتون» نوشته جواد کلاته عربی از جمله کتابهایی هستند که درباره حاج احمد متوسلیان توسط نشر 27 بعثت منتشر شده اند. همچنین کتابهای «سیوهفت سال»؛ «راز احمد» نوشته حمید داوودآبادی از جمله کتابهایی هستند که در زمینه شخصیت و سرنوشت حاج احمد متوسلیان در بازار نشر وجود دارند.
اگرچه کتابهای بسیاری درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان در بازار نشر وجود دارد اما هنوز هم سرنوشت این فرمانده بزرگ در هاله ای از ابهام قرار دارد. چراکه به اعتقاد برخی از محققان حوزه دفاع مقدس سند مشخص و معتبری از سرنوشت این فرمانده بزرگ وجود ندارد. به همین بهانه جلسه بررسی مسئله ربوده شدن حاج احمد متوسلیان دوشنبه 8 تیرماه در خبرگزاری تسنیم با حضور عابدین وحیدزاده مسئول فرهنگی قوای محمد رسولالله(ص) اعزامی به سوریه و لبنان محمدعلی صمدی پژوهشگر، جواد کلاته عربی پژوهشگر و صادق وفایی روزنامهنگار برگزار شد.
مشروح متن این جلسه را در ادامه می خوانید:
وفایی: برای شروع به یاد یک بحث مبنی بر ظهور افتادم که اگر مومنین برای ظهور تلاش نکنند روند آن عقب میافتد، فکر میکنم در آن سالهای جنگ که ایرانیان در واقع بعد از آزادسازی خرمشهر نیروهای ایرانی به سوریه و لبنان میروند و پس از آن حزبالله تشکیل شد؛ ایرانیها میخواستند در آنجا با اسرائیل بجنگند و در کتاب «عروج از شاخه زیتون» هم آمده که حاج احمد متوسلیان تا عمق 50 کیلومتری از بلندی های جولان را شناسایی کرده بود.
کلاته: بله یکی از همرزمان ایشان این مسئله را بیان کردند.
وفایی: و یکی دیگر از راویان میگویند که حاج احمد تا زیر سنگرهای اسرائیلی برای شناسایی رفته بود و آماده درگیری بود حالا این جمله یا از حاج همت و یا از حاج احمد است که ما جوری شناسایی کرده بودیم که اگه اسرائیلیها میفهمیدند مخشان سود میکشید. و خود حاج احمد میگه که ما با یک گردان آر.پی.جیزن میتوانیم یه لشکر اسرائیلی اسیر بگیریم.
یعنی به نظر من ما میتوانستیم این درگیری با اسرائیل را زودتر داشته باشیم و اتفاقات امروز به نظر من یا نیفتد یا اگه بیفتد به شکل دیگری بیفتد. متوسلیان چنین شخصیتی است که یک تصویر هم سعید قاسمی در ابتدای کتاب «عروج از شاخه زیتون» از او ارائه میدهد که یه بوکسور گوش و دماغ شکسته بوده و زمانی که از روبهرو میآمد کاریزماش آدم را میگرفت.

*نباید خواستههای منافقان برای ما دیکته شود
وحید زاده: من حاج احمد متوسلیان را از ابتدای تشکیل تیپ حضرت رسول(ص) قبل از فتحالمبین که من در کنار شهید محسن وزوایی بودم، شناختمش. یعنی تا پیش از این، او را ندیده بودم و پس از عملیات فتحالمبین و بعدش بیتالمقدس، مسئله اعزام به سوریه و اتفاقات بعد از آن رخ داد. دوران حاج احمد را اگر بخواهیم آنالیز کنیم به چند مرحله و دوره باید تقسیم کنیم. بعد از انقلاب حاج احمد عضو سپاه میشود و بعد به پاوه و مریوان میرود. در آن زمان در میان پیشمرگان معروف به برادر احمد بوده است و بحث تشکیل یگانهای رزم در سپاه میشود، حاج احمد فرمانده تیپ حضرت رسول(ص) میشود. حاج همت هم در آن زمان پاوه بود و حاج احمد به ستاد تیپ آوردش. عملیات فتحالمبین در این زمان انجام شد.

به خاطر دارم که یک بار به حاج احمد گفتم که با این لباس سپاه و ماشین تردد نکنید بهتر است، الان زمان ترور است. حاج احمد غضبآلود گفت: مگر روحانیت ما لباسشان را درمیآوردند که ما در بیاوریم! ما باید لباس تنمان باشد و نباید خواستههای منافقان برای ما دیکته شود.
بعدش بحث اعزام به لبنان پیش آمد. به محض اینکه هواپیمای نظامیمان در فروگاه سوریه نشست آقای محتشمی که در آن زمان سفیر سوریه بود به همراه حاج احمد و چند نفر از فرماندهان ارتش به استقبال ما آمدند. تیپ ذوالفقار ارتش هم با ما به سوریه آمده بود. حاج احمد در همان فرودگاه صحبت آتشینی درباره اسرائیل کرد و زمانی که من را بغل کرد گفت: «این هم همان آروزیی که داشتیم؛ این اسرائیل و این هم ما». بعد ما را بردند به یک پادگانی که بسیار آلوده بود. روز بعد حاج احمد پادگان زبدانی را پیدا کرد که متعلق به پیشاهنگهای سوریه بود. بنده به همراه شهید علی موحد، شهید سلمان طرقی، شهید حاجیپور و سعید قاسمی در قالب یک گروه برای بازدید به این پادگان رفتیم.
بعد از چند روز حاج احمد به تهران برگشت و بعد از آن پیام آتشین امام که «راه قدس از کربلا میگذرد» آمد. آنچه مسلم است، به امام گفته بودند که ما میخواهیم در سوریه و لبنان با اسرائیل بجنگیم که امام موافق این مسئله نبودند و گفته بودند که قابل اعتماد نیستد و با اسرائیل نمیجنگند.
حاج احمد زمانی که به سوریه آمد، به این حرف امام رسید. در جلساتی که حاج احمد با رفعت اسد برادر حافظ اسد داشت به این نتیجه رسید. حتما میدانید که رفعت اسد با برادرش کاملا در جبهه مخالفی قرار داشت. به خاطر دارم حاج احمد بعد از یکی از همین جلسات گفت که اینها مَرد جنگ نیستند و با ما بازی میکنند. همان زمان بحث این بود که خودمان بجنگیم اما خب عقبه و پشتیبانی نداشتیم.

کلاته: در کتاب «عروج از شاخه زیتون« ذکر شده است که حاج احمد معتقد بودند که سوریها از حضورشان در سوریه میخواهند بهرهبرداری سیاسی کنند و میخواهند آنها در مذاکرات صلح با اسرائیل فقط یک اهرم فشار باشند. این اعتقاد در حاج احمد بعد از دیدار با رفعت اسد شکل گرفت.
وحیدزاده: بله کاملا درست است. البته ما در آن زمان عقبه پشتیبانی برای جنگ هم نداشتیم. دقیقا مثل همین امروز که من دائما دعا میکردم آمریکا به ما حمله زمینی کند، چرا که عقبه ندارد و از آن طرف ما تجربه جنگ هشتساله را داریم و همگی در این کار استاد هستیم.
در هر صورت، زمانی که حاج احمد از تهران به لبنان بازگشت، گفت که امام نظرشان این است که ما برگردیم اما تعدادی از برادران اینجا میمانند که کارهای فرهنگی انجام دهند و باید توجه کنید که هیچ خونی ریخته نشود و گفت که از این به بعد برادر عزیزمان کوچک محسنی فرماندهی اینجا را خواهند داشت.

چند نفر ماندند؟
وحیدزاده: سه گردان باقی ماندند. محمدرضا کارور، مرتضی سلمان طرقی و کاظم رستگار مقدم، سه گردان تکمیل را داشتند که ماندند. حاج احمد؛ کاظم آقا رفیعی را به عنوان مسئول آموزش، علیرضا ربیعی را به عنوان رئیس ستاد، عبدالله روشنی را به عنوان مسئول بسیج و همدانی را به عنوان مسئول مخابرات نیروهای مستقر در سوریه و لبنان تعیین کرد.
در آن زمان گروهی به نام جنبش اَمَل در آنجا حضو داشتند که نبیه بری رئیس آن بود و معاونش حسین موسوی (ابوهُشام) بود که با همدیگر اختلاف داشتند و از هم جدا شدند و سازمان اَمَل اسلامی را تشکیل دادند. حاج احمد با این گروهها چند جلسه داشت و گفت پیشنهاد من این است که همه گروهها جمع شوید و تحت یک گروه هویت پیدا کنید و عمل کنید. نام این گروه هم میتواند حزبالله باشد.
زمانی که بحث حرکت حاج احمد به سوریه شد، کاردار ایران در سفارت لبنان، سید محسن موسوی پیشنهاد داد که قبل از بازگشت حاج احمد به بیروت برود و فضای آن جا را بررسی کند. همه مخالف این سفر بودند، اما سیدمحسن موسوی تاکید می کند که حاج احمد بدون لباس فرم و با یک بنز با نمره دیپلماسی حرکت کنند. حاج احمد این پیشنهاد را پذیرفت. به این ترتیب این سفر کوتاه آغاز میشود.
14تیرماه خبرهایی مبنی بر اتفاقاتی در این سفر آمد. ما همگی به دنبال این بودیم که ببینیم چه اتفاقی افتاده است؛ بعد از مدت زمانی متوجه شدیم که بحث اسارت این عزیزان مطرح است. ابوهُشام رابط ما در این مسئله بود. از آقای کوچک محسنی به دنبال صحت خبر بودیم و متوجه شدیم که خبر قطعی است. از این زمان به بعد بحث بازگشت نیروها به ایران مطابق طرح حاج احمد پیگیری شد.
آنجا فقط بحث اسارت بود؟
وحیدزاده: بله فقط اسارت بود. این روایتها که بعدها بیرون آمد مبنی بر اینکه حاج احمد آنجا از ماشین پیاده شده است و درگیری اتفاق افتاده، صرفا خبرهایی است که دهان به دهان شنیده شده است. چون راوی مشخصی نداشتیم و تا به آن روز هم نامی از فالانژها نشنیده بودیم.
فالانژها مسیحی های تندرو هستند. گفته شد که آنها گروه حاج احمد را گرفته اند و تحویل اسرائیلیها دادند. قرار بر این شد که حاج همّت سریع بازگردد و تحت هیچ شرایطی عملیات نظامی صورت نگیرد.
هیچ خبر موثقی درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان نیست
بحث اصلی در مورد متوسلیان بحث ابهام در شهادت یا اسارت این فرمانده است؟
وحیدزاده: من منبعی از شهادت این فرمانده ندارم. هرکسی هم که گفته لابد آنجا بوده است و یا راوی و سند مشخصی دارد.
سردار عباس برقی، نصرتالله کاشانی، حسین شریعتمداری، خواهر حاج احمد متوسلیان از جمله افرادی هستند که به شهادت حاج احمد متوسلیان اشاره داشتند.
وحیدزاده: خب چه زمانی شهید شده است؟ تا همین چند سال پیش خانواده حاجی اعلام می کردند که چرا برای بازگرداندن حاج احمد کاری انجام نمی شود؟ عباس برقی هم از جمله افرادی است که پیش از ما به ایران بازگشتند.
صمدی: هیچیک از این نامها را به عنوان سندی از این واقعه نمی توان درنظر گرفت.

وحیدزاده: اگر خبری وجود داشته، به آقای کوچکمحسنی به عنوان فردی که در آن زمان مسئولیت داشتند و در آنجا حضور داشتند، باید می رسید. افرادی که شما نام بردید، به نظر میرسد براساس برداشتهای خود به مسئله شهادت معتقدند. هیچ خبر موثقی درباره سرنوشت حاج احمد متوسلیان نیست. بنده و آقای کوچکمحسنی تا لحظه آخر حضورمان در سوریه هیچ خبری مبنی بر شهادت دریافت نکردیم اما بر اساس آنچه شنیده بودیم، احتمالا فالانژها این افراد را تحویل اسرائیل داده بودند.
*حاج احمد فردی نبود که به راحتی اسیر شود
کلاته: این مسئله بسیار مهم است که ابوهُشام به آقای کوچک محسنی اعلام کرده است که این افراد تحویل اسرائیل شده اند و جزء اولین روایتها از سرنوشت این افراد است.
وحیدزاده: ببینید خبر باید به صورتی باشد که یا خود فرد دیده باشد و از نزدیک شاهد اتفاقات بوده باشد و یا سند معتبری داشته باشد. اینکه از قول شهید سلیمانی بگویند حاج احمد شهید شده است و یا پیکرش در تهران است به نظر می رسد نادرست باشد.
خب پس ابوهُشام خبر داده که فالانژها این نیروها را تحویل اسرائیل دادند؛ یعنی ما اگر می خواهیم از سرنوشت این افراد مطلع شویم باید به سراغ اسرائیل برویم.
کلاته: ابوهُشام گفته است اما اینکه ایشان براساس چه سند و یا تحلیلی این حرف را زده است، مهم است. ما اطلاع نداریم که منبع کسب خبر ایشان چه بوده است.
صمدی: خبر ابوهُشام هم حتی سند نیست.

وحیدزاده: شما نمیتوانید از این اتفاق یک نتیجه صفر یا صد داشته باشید. شاید واقعا در آن حادثه درگیر شده باشند. حاج احمدی که ما می شناسیم فردی نبود که به این راحتیها اسیر شود. شاید درگیر شده باشد و تیر خورده باشد و هر احتمالی وجود دارد اما اینکه قسم حضرت عباس بخوریم که حتما این اتفاق افتاده، به نظر من درست نیست.
به نظر شما به چه درد اسرائیل می خورد که در تمام این سالها ما را در بی خبری از سرنوشت حاج احمد قرار دهد، چون همگی می دانیم که اسرائیل یک خوی معامله گری دارد و خب می توانست از حاج احمد به عنوان یک برگ برنده استفاده کند.
صمدی: آنچه که مرا به جمع بندی درباره سرنوشت حاج احمد رسانده، این است که مطلقا هیچ سندی از سرنوشت حاج احمد وجود ندارد. با شناختی که از آقای ابوهُشام دارم، میدانم که ایشان فردی بسیار امنیتی است و شبکه وسیع اطلاعاتی از بچه های خودشان داشته است و حتما از شبکۀ اطلاعاتی خودش پرسیده که با فلانی چه کار کردند؟ و در نهایت تحلیل خود را به عنوان خبر انتقال داده که حدس میزنیم چون فالانژها متحد اسرائیل هستند و نگهداری حاج احمد برایشان به عنوان یک نظامی ایرانی هزینه دارد، پس این افراد را تحویل اسرائیل دادند.
شاید همین تحلیل هم جزئیاتی نداشته باشد. من منابع اسرائیلی را هم دیدم. افرادی مانند رونین برگمن و یوسی بیلن هم هیچکدام اشار های به این مسئله نکردند و به نظر می رسد حاج احمد دست اسرائیلیها نرسیده است.

ظاهرا خود فالانژها کارهایی را کردند و خب براساس شناختی که داریم می دانم که درصورت احساس خطر از نگهداری یک فرد شاخص آن را می کشتند و در این مسئله تردید نمی کردند.
این اصطلاح هم که چه فایده ای برای اسرائیل دارد استدلال کهنه ای است. اسرائیل می تواند یک نفر را 30 سال نگه دارد و یا حتی تا 50 سال؛ اما پنهانکاری نمی کند و از آن بهره برداری و ابراز قدرت می کند. بقیه اطلاعاتی که ما هم داریم این است که مثلا گفتند که در زندانهای آنجا حاج احمد را دیدند که ثابت شد غلط بوده است.
بنده ترسی ندارم که بگویم زنده ماندن بی خبری از حاج احمد و سرنوشت این فرمانده استفاده سیاسی برای کشور داشته است و می خواستند اخباری وجود داشته باشد که ما همیشه یک طلبکار مادام باقی بمانیم.
اسرائیل هم هیچوقت تکذیب نکرده است.
صمدی: چرا باید این کار را بکند؟ مگر اسرائیل به دنبال این است که برای ما مسئله ای را روشن کند.
خب ولی می توانست بگوید اسیری از ما در دست دارد و از آن استفاده سیاسی کند.
وحیدزاده: در ابعاد امنیتی ممکن است بالاتر از حاج احمد حتی باشد، مثلا امام موسی صدر سرنوشت نامشخصی دارد.حتی خانواده اش هنوز چشم به راه هستند. بنابراین برخی مسائل بنا نیست هیچگاه باز شود.

سوال همین است چرا نباید چنین مسائلی باز شود.
وحیدزاده: زمانی هست که مسئله بُعد امنیتی یا سیاسی دارد و یا بسته به وزن آن فرد مقابل است. مثلا سرنوشت امام موسی صدر نامشخص است. حاج احمد هم چنین جایگاهی دارد. اینکه اسرائیل چه استفاده ای می خواسته از حاج احمد داشته باشد ما اطلاعی نداریم. خب در آن زمان حاج احمد سخنرانیهایی داشت و تاکید می کرد که بسیج مردمی را تقویت کنند، بنابراین کاملا مشخص است که اسرائیل اطلاع داشته باید دنبال چه کسی برود. حاج احمد آن زمان این فهم را داشته است و گفته اگر انقلاب ما پیروز شد این مراحل را امام طی کردند و شما هم می توانید الگو برداری کنید.
بخش دوم این میزگرد به زودی منتشر میشود
انتهای پیام/