فوتبال؛ رقیبِ عشقی

ایرنا چهارشنبه 24 تیر 1405 - 09:30
تهران- ایرنا- در «بازی خوبی بود، دستشون درد نکنه» مهم‌تر از فوتبال، چیزی است که در سایه‌ فوتبال دیده می‌شود: عشق. فوتبال در این داستان‌ها رقیب عشق است؛ نه به این معنا که جای آن را می‌گیرد، بلکه چون همان کاری را با آدم‌ها می‌کند که عشق می‌کند.

از داستان دوم به بعد، بازی شروع می‌شود. پنج داستان. پنجِ منهای یک مساوی است با چهار. یک‌چهارم نهاییِ جام درینکِ حذفی. انگار نویسنده پیش از آنکه به ظاهر مجموعه‌ای داستانی نوشته باشد، ترکیب یک تیم را چیده است؛ تیمی که بازیکنانش آدم‌های داستان‌اند.

در «بازی خوبی بود، دستشون درد نکنه» میان داستان‌ها نسبتی فرمی برقرار است؛ که قرارشان مضمومی است. نسبت‌شان نسبتی خانوادگی‌ است. خانواده‌ای فوتبالی. یکی مربی است، دیگری دروازه‌بان؛ یکی گزارش می‌کند، دیگری استعداد است؛ یکی جلوی تور ایستاده و دیگری روی سکوهای فیزیکی و مجازی. هر داستان جای یکی از اعضای این خانواده را پر می‌کند و مجموعه، در پایان، شکل یک تیم کامل را به خود می‌گیرد. یک تیمِ دریغ البته.

شاید به همین دلیل است که فوتبال در این کتاب فقط موضوع نیست؛ ساختار است. همان‌طور که در یک مسابقه هیچ بازیکنی به تنهایی معنا پیدا نمی‌کند، هیچ داستانی نیز در این مجموعه به تنهایی خوانده نمی‌شود. هر داستان پاسِ داستان قبلی است و زمینه‌ساز داستان بعدی. معنا در رفت‌وآمد میان آن‌ها شکل می‌گیرد؛ مثل توپی که میان بازیکنان در گردش است.

شمیم شهلا اهل ژست‌های ادبی نیست. داستان‌هایش نمی‌خواهند با زبان، خواننده را مرعوب کنند. آنها بیش از آنکه نوشته شده باشند، شنیده شده‌اند. نویسنده خوب گوش کرده، خوب دیده و بعد تعریف کرده است. به داستان‌ها متکی به زبان نیستند، خوش‌گوشت‌اند.

پشت متن، تجربه‌ای از مشاهده ایستاده؛ نوعی ژورنالیسمِ زندگی روزمره که تصویر را بر توضیح ترجیح می‌دهد. سنت ژورنالیسم و تصاویری ژورنالی.

اما مهم‌تر از فوتبال، چیزی است که در سایه‌ فوتبال دیده می‌شود: عشق. فوتبال در این داستان‌ها رقیب عشق است؛ نه به این معنا که جای آن را می‌گیرد، بلکه چون همان کاری را با آدم‌ها می‌کند که عشق می‌کند. آدم‌ها را از خودشان بیرون می‌کشد، گرفتار انتظار می‌کند، به هیجان می‌آورد، ناامید می‌کند، امیدوار می‌کند و سرانجام به چیزی بزرگ‌تر از خودشان پیوند می‌زند.

«بازی خوبی بود، دستشون درد نکنه» نخستین کتاب جیبی نشر چارسو است؛ کتابی که در این وضعیت کاغذیِ کاغذ، به همت و عرق جبین کوشش پژند سلیمانی منتشر شده است. کتاب در جیب جا می‌شود؛ اما زمین بازی‌اش بزرگ‌تر از جیب است. کتاب در جیب‌تان است.
بیش باد.

منتقد ادبی

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.