خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در روزی که تهران زیر بار سنگین سوگ و هیجان بود، آسمان پایتخت گویی خود نیز در سیاهیِ عزای ملی شرکت کرده بود. مراسم وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب، تنها یک مراسم آیینی یا یک تشییع رسمی نبود؛ بلکه برخاستنِ موجی عظیم از احساسات بود که از لایههای عمیق جامعه ایران به سطح سیاسی و بینالمللی فوران میکرد. از همان ساعات نخست صبح، خیابانهای منتهی به مصلی امام خمینی، با جریانی از جمعیت بیشمار پر شده بود که نه تنها برای وداع با رهبر خود، بلکه برای ابراز موضعگیریهای سیاسی خود آمده بودند.
جوّ حاکم بر شهر، ترکیبی پیچیده از دو عنصر متضاد بود: «سکوتِ سوگوارانه» و «فریادهای انقلابی». در گوشهای از شهر، سکوتِ سنگینِ برخاسته از فقدان یک رهبر مذهبی حکمفرما بود، اما به محض نزدیک شدن به محوطه اصلی مراسم، این سکوت به فریادهایی بدل میشد که لرزه بر اندام تحلیلگران سیاسی میانداخت.
این جمعیت، که طبق گزارشهای رسانههای خارجی شامل بیش از صدها هزار نفر بود، فراتر از یک توده مردم معمولی، به مثابه یک جریان اجتماعیِ متمرکز عمل میکرد. در این میان، اشیاء و نمادهای بصری نیز نقش مهمی ایفا میکردند. پوسترها، بنرها و نوشتههایی که در تمام سطح شهر دیده میشد، نشاندهنده این بود که سوگ برای رهبر، با یک «بیانیه سیاسی» علیه دشمنان خارجی گره خورده است. نامهای «دونالد ترامپ» و «بنیامین نتانیاهو» در کنار نامهای مذهبی و نمادهای مقاومت، در یک کادر بصری واحد قرار گرفته بودند که نشان از یک همگرایی میان «عقیده» و «کنشگری سیاسی» داشت.
محمد رسولی؛ صدایِ برخاسته از اعماقِ کلام
در میان این هیاهو، شخصیتهایی حضور داشتند که نقش محرک را ایفا میکردند. یکی از برجستهترین این شخصیتها، محمد رسولی بود. او تنها یک شاعر نبود، بلکه او در این مراسم، نقش یک مبلغ حماسی را داشت. در فرهنگ سیاسی ایران، شاعران و سخنوران حماسی، همیشه فراتر از کلمات، به معنایی از حقیقتِ خیابانی تبدیل شدهاند.
رسولی با استفاده از ابزارِ بلندگو و شعر، توانست از مرزهای یک مراسم سوگواری عبور کند و وارد قلمرو بیانیه جنگی شود. او با بهرهگیری از وزنهای حماسی و قافیههایی که یادآور اشعار جنگی و مقاومت است، توانست از هیجانِ جمعیت، یک انرژی هدایتشده بسازد. او با خواندن اشعار خود، نه تنها در حال رثای رهبر بود، بلکه در حال ترسیمِ یک نقشه راه انتقام بود.
تضاد وجود داشت میان آنچه در اتاقهای دیپلماتیک و پشت میزهای مذاکره جریان دارد، با آنچه در مصلی تهران فریاد زده میشد. در حالی که تلاشهای دیپلماتیک برای پیدا کردن راهی برای «پایان دائمی جنگ» در جریان است، صدای رسولی و جمعیت، گویی این مسیر را دشوارتر و پیچیدهتر جلوه میداد.
این تضاد، همان نقطهای است که باعث شد رسانههای بینالمللی، از جمله اسوشیتدپرس، این مراسم را فراتر از یک رویداد داخلی ببینند و آن را به عنوان عاملی برای «اختلال در بازارهای جهانی» و «تغییر پارادایم در مذاکرات» تحلیل کنند. جمعیت در مصلی، در واقع، در حال ارسال پیامی بود که میگفت: «دیپلماسی بدون در نظر گرفتن خشمِ عمومی، بیمعناست.»
بسیار خب، با تمام قدرت وارد فصل دوم میشویم. در این فصل، ما از توصیف فضا فراتر میرویم و مانند یک کارآسوی رسانهای، به کالبدشکافی گزارش «اسوشیتدپرس» میپردازیم. هدف این است که بفهمیم چرا یک خبرگزاری جهانی، چنین تمرکزی روی کلمات یک شاعر گذاشته است.

وقتی کلمات، بازارهای جهانی را تکان میدهند
گزارش خبرگزاری اسوشیتدپرس درباره مراسم تشییع در تهران، تنها یک گزارش خبری ساده نبود؛ بلکه یک «هشدار استراتژیک» بود. اسوشیتدپرس با انتخاب کلمات خاص و لحنی تحلیلی، تلاش کرد تا پیوندی میان «هیجان یک سخنران در مصلی» و «ثبات اقتصادی و سیاسی جهان» برقرار کند. اسوشیتدپرس در گزارش خود از یک عبارت بسیار کلیدی استفاده کرده است: «نخستین درخواست مستقیم برای مرگ ترامپ از سوی یک مجری در این مراسم».
این انتخاب کلمات نبوغآمیز است. خبرگزاری AP با استفاده از واژه «مستقیم»، میخواهد به مخاطب غربی (که ممکن است تصور کند شعارهای ایران همیشه کلی و مذهبی است) بفهماند که این بار، موضوع از حالت «توهین یا شعارهای کلی» خارج شده و به سطح «تهدید مشخص و شخصی» رسیده است.
رسانه با تأکید بر اینکه این درخواست در مقابل بیش از صدها هزار نفر مطرح شده، میخواهد بگوید که این یک نظر شخصی از سوی یک فرد نیست، بلکه بازتابدهنده یک «خواسته جمعی» یا حداقل یک «سوگیری عمومی» در میان جمعیت است. این نوع گزارشگری، هدفش ایجاد یک تصویر ذهنی از ایران به عنوان کشوری است که در لبه یک انتقامجویی سازمانیافته قرار دارد.
یکی از جنجالیترین بخشهای گزارش اسوشیتدپرس، اشاره به «اختلال در بازارهای جهانی انرژی» است. این جایی است که گزارش از یک رویداد مذهبی/سیاسی، به یک موضوع حیاتی برای اقتصاد جهانی تبدیل میشود.
تحلیلگران اسوشیتدپرس بر این منطق استوارند: بازارهای جهانی (به ویژه قیمت نفت و گاز) از «عدم قطعیت» متنفرند. وقتی در حالی که مذاکرات برای پایان جنگ با آمریکا در جریان است، شعارهای مستقیمی مبنی بر «قتل ترامپ» و «انتقام» شنیده میشود، این پیام به بازارهای مالی ارسال میشود که تنشها ممکن است هر لحظه به درگیری نظامی تبدیل شوند.
اسوشیتدپرس با این گزارش، به سرمایهگذاران جهانی هشدار میدهد که فضای روانی در ایران، ممکن است مسیر دیپلماسی را تغییر دهد. اگر شعارهای تند در مصلی، فشار را بر تصمیمگیران ایرانی برای انعطافپذیری بیشتر افزایش دهد (یا برعکس، آنها را به سمت سختگیری سوق دهد)، این موضوع مستقیماً بر جریان انرژی در تنگه هرمز و قیمتهای جهانی اثر خواهد گذاشت.
گزارش AP به زیبایی تضاد میان دو دنیای متفاوت را نشان میدهد: دنیایی که در آن ایران و آمریکا در حال مذاکره درباره «پایان دائمی جنگ» هستند؛ جایی که زبانِ اعداد، توافقها و ملاحظات امنیتی حرف اول را میزند. و دنیای دیگری که در آن زبانِ «خون»، «انتقام» و «قصاص» حرف اول را میزند.
اسوشیتدپرس با برجسته کردن این شکاف، میخواهد بگوید که دیپلماتها با یک «واقعیتِ سخت» روبرو هستند. آنها نمیتوانند صرفاً با امضای یک قرارداد، هیجانِ میلیونیِ جمعیتی را که در مصلی فریاد میزنند «مرگ بر ترامپ»، مدیریت کنند. این گزارش در واقع میگوید: دیپلماسی در تهران، تحتالشعاعِ احساساتِ حماسیِ خیابان قرار دارد.
چرا ترامپ؟
در این بخش از گزارش، اسوشیتدپرس به طور ضمنی به ریشههای این خشم اشاره میکند. تمرکز بر روی دونالد ترامپ، نه به عنوان یک سیاستمدار، بلکه به عنوان نمادِ یک دوران از تنشهای شدید و اقدامات یکجانبه، نشاندهنده این است که رسانههای غربی نیز میدانند که در حافظه سیاسی ایران، نام ترامپ با مفاهیمی چون «تحریم»، «تجاوز» و «تنش» گره خورده است.
بنابراین، وقتی محمد رسولی در مصلی میپرسد: «چرا کثیفترین مرد جهان هنوز زنده است؟» اسوشیتدپرس این را به عنوان یک بحران دیپلماتیک ثبت میکند، زیرا میداند این پرسش، فراتر از یک جمله است؛ این یک بازخوانی از یک تاریخِ پر از تنش است که اکنون در قالب یک شعر حماسی بازتولید شده است.
وقتی کلمات به تیغ تبدیل میشوند
شعر با یک پرسش وجودی آغاز میشود: «چرا نمیشکند بغض سرد حیرت ما؟». این شروع، هوشمندانه است. رسولی با استفاده از واژه «حیرت»، حالت شوکِ ناشی از فقدان رهبر را به تصویر میکشد. او ابتدا از یک «حالت انفعالی» (بغض و حیرت) شروع میکند، اما بلافاصله با استفاده از تقابل، مخاطب را به یک «حالت فعالی» (انتقام) سوق میدهد.
او با پرسیدنِ «به روزمرگی این زمانه برگردیم؟»، مخاطب را در معرض یک تهدید قرار میدهد: یا باید با این سوگ و خشم برخیزیم، یا باید در بیتفاوتیِ روزمرگی غرق شویم. این یک تکنیکِ برانگیختن است که در آن، انتخاب میان «خونخواهی» و «بیتفاوتی»، تنها انتخابِ موجود پیش روی شنونده است.
یکی از قدرتمندترین لایههای این شعر، فرآیند «مقدسسازیِ تقابل سیاسی» است. در سیاستِ متعارف، مرگ یک رهبر یا تنش با یک رئیسجمهور دیگر، یک «پرونده دیپلماتیک» است. اما رسولی با جمله: «تقاص دادن او قصه سیاست نیست / از این به بعد جهان جای این نجاست نیست»
دیوار میان «سیاست» و «ایمان» را فرو میریزد. او با استفاده از واژه «نجاست»، حریف سیاسی (ترامپ) را از یک بازیگر سیاسی به یک «موجودِ ناپاکِ اخلاقی» تبدیل میکند. وقتی موضوع از سطح «سیاست» به سطح «نجاست و پاکی» تغییر میکند، دیگر راهی برای «مذاکره» یا «سازش» باقی نمیماند. در دنیای سیاست، شما با دشمن مذاکره میکنید، اما در دنیایِ مذهب، شما با «نجاست» مقابله میکنید. این دقیقاً همان نقطهای است که اسوشیتدپرس را شوکه کرد؛ چرا که او میدانست در این مدلِ فکری، «دیپلماسی» معنایی ندارد.
رسولی در بخشهای میانی شعر، مفهوم انتقام را از یک عملِ شخصی به یک «وظیفه تاریخی و مذهبی» ارتقا میدهد. او با استفاده از مفاهیمی چون «خون امام» و «ظهور»، شعار خود را به یک جریانِ فراتر از زمان تبدیل میکند. او با پیوند دادنِ قتلِ ترامپ به «خون امام» و «خون امام حسین(ع)»، این عمل را در سلسلهای از قصاصهای تاریخی قرار میدهد. او میگوید این یک تصمیم سیاسیِ لحظهای نیست، بلکه بخشی از یک «تقدیر الهی» است.
عبارتِ تکاندهنده «قسم به خون تو، قتل ترامپ گردن ماست»، نقطه اوجِ این شعر است. در اینجا، شاعر از «ما» (جمعیت) به عنوان یک واحدِ مسئولیتپذیر استفاده میکند. او با این جمله، «اراده جمعی» را با «هدفِ انتقام» یکی میکند. این همان جملهای است که در گزارشهای جهانی به عنوان «تهدید مستقیم» ثبت شده است.
برای درک عمق این شعر، باید به کلماتی که رسولی انتخاب کرده است توجه کرد: «حرامزادهترین جهان» : این واژه برای از بین بردنِ هرگونه مشروعیتِ انسانی برای دشمن استفاده شده است.
«سگ جزیره کودکخوران» : این یک حمله مستقیم به بنیامین نتانیاهو و سیاستهای اسرائیل است که با استفاده از استعارهای بسیار تحقیرآمیز، خشمِ عمومی را به سمت او هدایت میکند.
«تیغ انتقام» : استفاده از نمادهای سنتیِ شمشیر و تیغ، به شعر، رنگ و بوی «شاهنامهای» و «حماسی» میدهد که در ذهن مخاطب ایرانی، تداعیگرِ ایستادگی و پیروزی است.
در نهایت، باید گفت شعر محمد رسولی در مصلی، یک اثر ادبی برای مطالعه در کتابخانهها نبود؛ بلکه یک بیانیهی جنگیِ کلامی بود. او با استفاده از ساختارِ وزن و قافیه، توانست یک «خشمِ خام» را به یک «ایدهآلِ سازمانیافته» تبدیل کند. او با این شعر، به جمعیت آموخت که چگونه سوگِ خود را به سلاحی برای فشار بر جهان تبدیل کنند.












