سیدارتها، سفری بر پلکان مارپیچ آگاهی و اندیشه‌های هرمان هسه

خبرگزاری مهر سه شنبه 23 تیر 1405 - 11:11
سیدارتها رمانی کوتاه اما عمیق و تأمل‌برانگیز است که خواننده را به سفری درونی برای یافتن حقیقت، رهایی از رنج و رسیدن به خودشناسی می‌برد.

به گزارش خبرنگار مهر، در میان سفرنامه‌های تمثیلی، کتاب «سیدارتها» نوشته‌ هرمان هسه، کتابی تاثیرگذار است. آنطور که سروش حبیبی در مقدمه‌اش بر این کتاب می‌نویسد: «سیدارتها تلاشی دیگر و دیگرگون است در راه خردمندی سرکشی هسه علیه پارسایی خانوادگی این بار در صحنه‌ای هندی، آن هم صحنه‌ای افسانه‌ای نمود می‌یابد. این داستان شرحی است بر عقیده‌ای فرد باور و ردیه‌ای بر هرگونه مکتب حکم طرد جهان قدرت و ثروت و ستایش‌نامه زندگی تأمل مدار. هسه این داستان را با نثری ساده انشا کرده است. سادگی فرزانه وارش یادآور زبانی کهن است جوانان آن را همچون اثری انگیزه بخش در عرصه ادب خوانده‌اند، همچون متنی مقدس.

باید توجه داشت که در پایان داستان فرزند سیدارتها از کلبه پدرش می‌گریزد، همان طور که سیدارتها خود در نوجوانی خانه پدرش را واگذاشته بود. هسه پیوسته تکرار می‌کند که هر کس راه زندگی خود را به تنهایی می‌یابد...»

سیدارتها رمانی کوتاه اما عمیق و تأمل‌برانگیز است که خواننده را به سفری درونی برای یافتن حقیقت، رهایی از رنج و رسیدن به خودشناسی می‌برد. هسه در این اثر، داستان مردی به نام سیدارتها را روایت می‌کند که از زندگی آسوده و آموزه‌های رسمی دل‌زده می‌شود و تصمیم می‌گیرد پاسخ پرسش‌های بنیادینش را نه در تقلید و تکرار، بلکه در تجربه‌ی مستقیم زندگی پیدا کند.

این رمان که نخستین‌بار در سال ۱۹۲۲ منتشر شد، به‌روشنی از اندیشه‌ها و سنت‌های معنوی شرق-به‌ویژه فرهنگ و فلسفه‌ هندی و بودیسم- تأثیر گرفته است. خودِ نام «سیدارتها» نیز در سانسکریت معنایی نزدیک به «کسی که به هدف خود رسیده» دارد؛ معنایی که با مسیر قهرمان داستان هم‌خوان است.

سیدارتها در مسیر جست‌وجویش، مرحله‌های گوناگونی را از سر می‌گذراند: از ریاضت و زهد و ترک دنیا، تا روبه‌رو شدن با آموزه‌های گوتاما و سپس ورود به تجربه‌های زمینی، عشق، شکست و رنج. همین تنوع تجربه‌هاست که پیام اصلی کتاب را برجسته می‌کند: حقیقت را نمی‌توان صرفاً با آموزش، نصیحت یا پیروی کورکورانه به دست آورد؛ هر انسان باید آن را در زیستِ شخصیِ خود کشف کند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

یک بار دیگر که سیدارتها با گویندا از جنگل بیرون آمد تا اندکی خوراک برای برادران و معلمانش گدایی کند، لب به سخن گشود و گفت: گویندا، بگو ببینم آیا ما راه درست را می پوییم؟ آیا به دانندگی نزدیک می شویم؟ آیا به جانب نجات پیش می‌رویم؟ آیا ما که می‌خواستیم از دور باطل بگریزیم بر دایره‌ای نیفتاده‌ایم و به دور خود نمی گردیم؟ گویندا گفت: سیدارتها ما بسیار آموخته ایم و هنوز باید بسیار بیاموزیم. دوری که می‌زنیم باطل نیست بالا می‌رویم، بر پلکانی مارپیچ و هم اکنون چند پله‌ای صعود کرده‌ایم.»

«سیدارتها» با نثری شاعرانه، فضایی آرام و سرشار از نماد-به‌ویژه رودخانه و آوای «اُم»-خواننده را به مکاشفه‌ای درباره یگانگی زندگی، گذر زمان و معنای بودن دعوت می‌کند. اگر به رمان‌های فلسفی و معنوی، ادبیات تأملی، یا روایت‌هایی درباره رشد و دگرگونی انسان علاقه‌مندید، این کتاب از آن آثاری است که بعد از پایان هم در ذهن می‌ماند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.