گزارش همشهری آنلاین، خیلی پیش آمده بود علی رغم مواظبت محافظین در حسینیه برای برقراری نظم و عدم هر گونه موضوع خارج از برنامه، وسط یک سخنرانی یا مراسم کسی از میان جمعیت بلند شود و حرفی را که در دلش دارد و می خواهد حتما آقا بشنوند، را بلند بیان کند.
مثلا در دیدارهای دانشجویی و بسیج و ... شده بود فردی که نکته ای دارد و به علت کم بودن وقت نتوانسته پشت تریبون برود همان وسط بلند شده و حرفش را زده. اما در همه این مواردی که گاها پخش شده، یکی بود که احتمالا خیلی ها که دنبال کننده مراسمات آقا بودند، به یاد دارند. مردی با ریش و محاسن سفید و چهرهای از ناراحتی برافروخته، سخنان حجت الاسلام پناهیان را قطع کرد و داد و فریادش به آسمان رفت.
او که از روی ویلچر نشستنش معلوم بود جانباز هشت سال جنگ تحمیلی هم هست از آقا گله داشت! محمدعلی زرین قلم اولین کسی بود که اینطور به تنگ آمده بود و داد از نهادش بلند شد. چیزهایی شنیده بود از آقا که تحملش را نداشت. همه حسینیه سکوت کرده بودند و آقای پناهیان هم سعی می کرد تا هر طوری می تواند مدیریت کند اما حریف صدای رسای مرد نشد. آقا نگاهشان را به سوی او برگرداند و با آرامش همیشگی نگاهش کرد. معلوم بود دارد حسابی هم گوش می کنند.
آقا گوش دادن را هم خیلی خوب بلد بودند. خصوصا اگر طرف مقابلش خانواده شهدا و جانبازان باشند. مرد رو به آقا اما خطاب به سخنران مراسم گفت: «به آقا بگویید صحبت رفتن نکند. من حقیقتا قلبم گرفت. والله قلبم گرفت» ایشان لبخند محوی به جانباز زدند و بعد نگاهشان را انداختند پایین.
وقتی ۱۰ اسفند آن روز تلخ آغاز شد و تا همین روزها که مراسمات وداع و تشییع رهبر شهیدمان در حال برگزاری است من به یاد محمدعلی زرین قلم بودم. خدا برایش ساخت. نبود تا از خبری که می ترسید جانش به لب برسد. او که قلبش از فکر رفتن آقایش می گرفت حالا اگر زنده بود باید چه می کرد؟
خدا را چه دیدی شاید آقا همان وقت برایش دعا کرد. او زودتر به شهادت رسیده بود اما ما حتی مثل این جانباز تصور نبودن آقا را هم نمی کردیم که قلبمان بخواهد بابتش بگیرد یا نه؟ فکر می کردیم آقا همیشه هستند و ما جانمان را فدای ایشان خواهیم کرد اما، پیرمرد با آن لباس اساطیری حتی در رفتنش هم رهبری کرد. حالا باز ما ماندیم و دنیای بی علی! با قلب هایی فشرده و گریبان هایی چاک داده به سوگ برخواسته ایم و هرگز نخواهیم نشست که اگر بنشینیم به قول فرزند هید همت، نمک سفره اش حراممان باشد.










