در میانه طوفان، وقتی همه چشمها به دنبال یک چهره واحد در مرکز صحنه هستند، ناگهان آن چهره به عقب میرود، پشتِ یک ستونِ سنگی، استوار میایستد و میگوید «اینجا وظیفه نهادِ مسئول است.» این یک عقبنشینی نیست؛ این یک مانورِ بزرگ برای بقاست. راهبردِ بقای هوشمندانه رهبری ایران که به فکر فردای مملکت و ثبات کشور در فردای فقدان ایشان بود. این داستانِ تبدیلِ یک «شخص» به یک «سیستم» است؛ داستانِ ساختنِ میراثی که حتی با رفتنِ معمار، همچنان بر زمین سنگینی چشم در چشم طوفانها، استوار میایستد.
سکانس اول؛ مرکز، حاشیه، پیرامون
در سیاست سنتی و الگوهای عاطفی و کاریزماتیک، رهبر باید در کانونِ نور باشد؛ باید با هر کلمه، بر جرقه هیجان، سوخت برساند. اما استراتژیِ سید شهید علی خامنهای، بازی در جهتِ مخالف است. او از «من» به سمتِ «نهاد» حرکت کرد.
اکنون پس از گذار از آن روزها، دوباره مواضع زیرکانه آن شهید عزیز را مرور کنید تا چشمانداز مواضعاش را بهتر درک کنید. وقتی او در اوجِ یک بحرانِ سیاسی، به جایِ یک بیانیه تند و احساسی، به «تشخیصِ نهادهای مسئول» و «عدمِ تعجیل» ارجاع میدهد، در واقع دارد یک «شمایل قانون-نهاد» بر چهره کاریزماتیکش میزند و با وجود انبوه وفاداران و یاران، باز هم از کنش فردی فاصله میگیرد و امکان کنش جمعی و کنش نهادی و انباشت تجربه را فراهم میکند. او در حالِ انتقالِ بارِ مسوولیت از دوشِ خود به دوشِ ساختار است و البته آنچه در مابین کلام و واژههای او نهفته شده، سپردن مسوولیت قدرت به نهادها و ارتقای اعتماد به نفس سیستم است.
سکانس دوم: معماریِ ثبات؛ ساختنِ یک دژِ بیصدا
در سرزمینی که همواره در معرضِ لرزش، تنش، تهدیدات بالقوه و بیانیههای رسمی کشورهای متخاصم است، «ثبات» گرانترین و ترسناکترین کالاست. میراثِ او اما، ساختنِ یک «دژِ نهادمند» است.
رهبر شهید با ابعاد عاطفی و هیجان و احساسات جامعه و مرکزیت کاریزما آشنا بود و میدانست که کاریزما مثلِ یک شعله است. اما «نهاد» مثلِ یک سنگ، آرام، سرد و ماندگار است. او با ارجاعِ مداوم به سلسلهمراتبِ اداری و نهادی، کاریزما را به یک «فرآیندِ مکانیکی» تبدیل کرد و این ریلگذاری هوشمندانه در فردای فقدان آن شهید عزیز، کارآمدی بسیار مهمی داشت.
به عبارت دیگر، حضرت رهبر با این کار، «ریسکِ شخصی» را حذف کردند. اگر نهادی خطا کند، آن خطا متعلق به «سیستم» است، نه «رهبر». با این استراتژی، خود را از جریاناتِ گذرا و تنشهایِ لحظهایِ سیاسی، مصون نگه میدارد و خود را در جایگاهِ «ناظرِ بر ثبات» تعریف میکند.
سکانس سوم: دموکراسیِ تحتِ نظارت؛ وقتی نهاد، جایگزینِ ریشسفیدی میشود
در این سینمایِ سیاسی، شاهدِ صحنههایی هستیم که در آن بهجایِ یک تصمیمِ شخصی، با یک «ارجاعِ نهادی» روبهرو میشویم. این دقیقاً همان جایی است که «دموکراسیِ نهادی» با «حکمرانیِ ساختاریافته» تلاقی میکند. ایشان با این روش، به جایِ آنکه نقشِ «ریشسفیدِ قبایل سیاسی» را بازی ایفا کنند، درواقع نقشِ «مهندسِ سیستم» را برگزیدند.
آنچه قابل درک است و از مواضع رهبر شهید در فرآیندهای مختلف سیاسی میتوان استنباط کرد، این است که در نگاه ایشان، دموکراسی در «اجرایِ دقیقِ فرآیندهایِ نهادی» نگریسته میشد. چنین فرآیندی یعنی «سیستم کار میکند، حتی اگر ارادهای در کار نباشد و در شرایط بحران، با فقدان مرکزیت روبهرو شویم.» این، اوجِ استراتژی برای حفظِ نظم در دلِ آشوب است. میراث باشکوهِ ثبات از مهمترین دستاوردهای چند دهه حکمرانی ایشان است.
سکانس پایانی: میراثی از سنگ و سکوت و طمأنینه
شاید چنین بشود گفت که میراثِ او، یک «ساختارِ خودکفا» است. او با تبدیل کردنِ سیاست به «امورِ نهادی»، کاریزما را به یک «اقتدارِ بروکراتیک» تبدیل کرده است.
درواقع از خود، یک «شخص» باقی نگذاشته و خود را در تار و پودِ نهادها ذوب کرده است. نتیجه؟ ساختاری که میتواند بدونِ حضورِ مستقیمِ او نیز، به حرکتِ خود ادامه دهد و بقا و ثبات یک کشور نیز در شرایط سخت و غیرقابل پیشبینی حفظ شود. او به ما آموخت که اگر میخواهی ماندگار باشی، باید «سنگِ بنیاد» باشی که زیرِ خاک، تمامِ ساختمان را نگه داشته است.
این، میراثِ رهبر شهید است؛ تبدیلِ آتش به سنگ؛ تبدیلِ انسان به نهاد. تبدیل یک انقلاب با انبوه دشمنان رنگارنگ به کشوری با ثبات در اوج تلاطم خاورمیانه.
*دانشآموخته علومسیاسی دانشگاه تهران












