به گزارش ایرنا، دکتر محمدحسین مختاری در بخش دهم از سلسله یادداشتهای خود برای ایرنا درباره رهبر شهید انقلاب اسلامی نوشت: هر شخصیتی را میتوان از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار داد. برخی شخصیتها با یک رخداد تاریخی شناخته میشوند، برخی با تأسیس یک نهاد، برخی با نگارش یک کتاب و برخی دیگر با ایفای نقش در یک مقطع حساس سیاسی. اما در تاریخ ملتها، شخصیتهایی نیز وجود دارند که اثرگذاری آنان فراتر از یک رویداد، یک نهاد یا یک دوره زمانی است. این گروه از افراد در واقع معماران یک افق تاریخیاند؛ کسانی که میکوشند مسیر حرکت یک جامعه یا یک تمدن را بازتعریف کنند. در ارزیابی نهایی شخصیت آیتالله سید علی خامنهای نیز باید از چنین منظری به ایشان نگریست.
طی مباحث گذشته روشن شد که اندیشه آیتالله خامنهای را نمیتوان صرفاً در چارچوب مدیریت سیاسی جمهوری اسلامی یا مواضع روزمره سیاسی تحلیل کرد. اگرچه ایشان بیش از سه دهه در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران قرار داشتهاند، اما بخش مهمی از اهمیت تاریخی ایشان به تلاش برای صورتبندی یک منظومه فکری تمدنی بازمیگردد؛ منظومهای که در آن مفاهیمی چون توحید، عدالت، معنویت، علم، استقلال، مقاومت، وحدت اسلامی، پیشرفت و کرامت انسانی در قالب یک طرح کلان برای آینده جهان اسلام به یکدیگر پیوند خوردهاند.
از رهبری سیاسی تا رهبری تاریخی
در علوم سیاسی میان «رهبران سیاسی» و «رهبران تاریخی» تفاوتی اساسی وجود دارد. رهبر سیاسی عمدتاً در چارچوب مسائل جاری جامعه عمل میکند، اما رهبر تاریخی افقهایی فراتر از زمانه خود را دنبال میکند و میکوشد جهت حرکت نسلهای آینده را تعیین کند.
در این معنا، آیتالله خامنهای را میتوان در شمار رهبرانی دانست که همواره تلاش کردهاند مسائل روز را در چارچوب روندهای بلندمدت تاریخی تحلیل کنند. از نخستین سالهای رهبری ایشان تا امروز، مفاهیمی همچون «تمدن نوین اسلامی»، «نهضت تولید علم»، «الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت»، «جنبش نرمافزاری»، «عدالت»، «سبک زندگی اسلامی» و «گام دوم انقلاب» همگی نشاندهنده توجه ایشان به آیندهای فراتر از افقهای کوتاهمدت سیاسی بودهاند (خامنهای، ۱۳۹۷).
احیای ایده تمدن در جهان اسلام
یکی از مهمترین دستاوردهای فکری آیتالله خامنهای، احیای دوباره مفهوم تمدن در ادبیات معاصر جهان اسلام است. در دو قرن اخیر، بسیاری از جوامع اسلامی به دلیل استعمار، عقبماندگی علمی و بحرانهای داخلی، بیشتر درگیر مسائل دفاعی و بقا بودهاند. در چنین فضایی، سخن گفتن از تمدنسازی برای بسیاری امری دور از دسترس به نظر میرسید.
اما آیتالله خامنهای تلاش کردند ذهن نخبگان و نسل جوان را از سطح مشکلات روزمره فراتر ببرند و نگاه آنان را متوجه افقهای بزرگ تاریخی کنند. طرح مفهوم تمدن نوین اسلامی در واقع دعوتی بود به بازاندیشی درباره جایگاه اسلام در آینده جهان و ظرفیتهای نهفته آن برای پاسخگویی به مسائل انسان معاصر.
این نگاه را میتوان در پرتو آیه شریفه زیر فهم کرد:
«وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ»
«و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید.» (بقره: ۱۴۳)
از منظر بسیاری از اندیشمندان اسلامی، این آیه بیانگر رسالت تاریخی امت اسلامی در هدایت و الگوسازی برای بشریت است؛ رسالتی که در اندیشه آیتالله خامنهای در قالب مفهوم تمدن نوین اسلامی بازخوانی شده است.
پیوند میان سنت و تجدد
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته اندیشه ایشان، تلاش برای برقراری پیوند میان میراث اسلامی و نیازهای جهان جدید است. یکی از مهمترین چالشهای جوامع اسلامی در دوران معاصر، نسبت میان سنت و تجدد بوده است. برخی راه نجات را در گسست کامل از سنت جستجو کردهاند و برخی دیگر در نفی دستاوردهای جهان جدید.
آیتالله خامنهای کوشیدهاند راه سومی را مطرح کنند؛ راهی که در آن میتوان ضمن پایبندی به مبانی اسلامی، از علم، فناوری و تجربیات مثبت بشری نیز بهره برد. در این نگاه، اسلام مانع پیشرفت نیست، بلکه میتواند جهتدهنده و اخلاقیکننده آن باشد.
جایگاه آیتالله خامنهای در تداوم سنت احیاگری اسلامی
از منظر تاریخ اندیشه اسلامی، میتوان آیتالله خامنهای را در امتداد جریان بزرگ احیاگری اسلامی تحلیل کرد؛ جریانی که در دو قرن اخیر توسط شخصیتهایی همچون سید جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده، محمد اقبال لاهوری و امام خمینی دنبال شده است.
البته تفاوت مهم در این است که آیتالله خامنهای ایده احیای اسلامی را در چارچوب یک نظام سیاسی مستقر و تجربه عملی حکومت دینی دنبال کردهاند. از این رو، بسیاری از مباحثی که در آثار متفکران پیشین در سطح نظری باقی مانده بود، در اندیشه ایشان وارد عرصه برنامهریزی اجتماعی و تمدنی شده است.
نگاه آیندهپژوهانه
یکی از ویژگیهای کمتر مورد توجه شخصیت آیتالله خامنهای، نگاه آیندهپژوهانه ایشان است. بسیاری از مفاهیمی که امروز در ادبیات عمومی کشور رایج شدهاند، سالها پیش در سخنان ایشان مطرح شده بودند؛ از اهمیت اقتصاد دانشبنیان و مرجعیت علمی گرفته تا تحول در نظم جهانی، نقش آسیا در آینده جهان و ضرورت آمادگی برای تحولات عمیق تمدنی.
این آیندهنگری یادآور توصیه امیرالمؤمنین علی(ع) است که فرمود:
«الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ زَمَانَهُ»
«دانا کسی است که زمانه خویش را بشناسد.» (غررالحکم و دررالکلم)
شناخت زمانه و درک روندهای تاریخی، یکی از مؤلفههای برجسته اندیشه آیتالله خامنهای به شمار میرود.
میراث نهادی؛ از تولید اندیشه تا نهادسازی تمدنی
یکی از معیارهای مهم در ارزیابی شخصیتهای تاریخی، تنها اندیشه یا آثار مکتوب آنان نیست، بلکه میزان موفقیت آنان در تبدیل یک اندیشه به نهادهای پایدار اجتماعی است. بسیاری از نظریههای بزرگ تاریخ در حد آثار علمی باقی ماندهاند، اما برخی اندیشهها توانستهاند به تدریج در قالب نهادهای آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و اجتماعی استمرار یابند و بر نسلهای بعدی اثر بگذارند.
در بررسی میراث فکری آیتالله خامنهای نیز این نکته اهمیت فراوان دارد. بخش مهمی از اهتمام ایشان معطوف به ایجاد و تقویت زیرساختهای علمی و فرهنگی بوده است؛ از تأکید بر نهضت نرمافزاری و کرسیهای نظریهپردازی گرفته تا حمایت از گسترش پژوهشهای راهبردی، توسعه شرکتهای دانشبنیان، توجه به علوم انسانی اسلامی، تقویت حوزههای علمیه، دانشگاهها و مراکز علمی. این رویکرد نشان میدهد که در نگاه ایشان، تمدن تنها با ارائه ایده ساخته نمیشود، بلکه نیازمند نهادهایی است که بتوانند آن ایدهها را به فرهنگ عمومی، دانش، قانون، آموزش و رفتار اجتماعی تبدیل کنند.
از منظر جامعهشناسی تاریخی، ماندگاری هر پروژه تمدنی در گرو انتقال آن به نسلهای بعد از طریق نهادهای پایدار است. به همین دلیل، آینده هر منظومه فکری بیش از آنکه به شخصیت مؤسس آن وابسته باشد، به توانایی آن در تربیت اندیشمندان، پژوهشگران و مدیرانی بستگی دارد که بتوانند آن منظومه را نقد، تکمیل و بازتولید کنند. از این منظر، ارزیابی تاریخی اندیشه آیتالله خامنهای در دهههای آینده، افزون بر آثار مکتوب و بیانات ایشان، با میزان تأثیر این منظومه بر نهادهای علمی و فرهنگی نیز سنجیده خواهد شد.













