اینجا آبادان است؛ شهری که همیشه در صحنههای سخت، زودتر از همه به میدان آمده، اما اینبار بسیاری از مردمانش نتوانستند آنطور که دلشان میخواست در بدرقه رهبر شهیدشان حضور یابند.
بسیاری از عاشقان رهبر شهید، هر چه حساب و کتاب کردند، نشد خودشان را به تهران برسانند؛ حالا کنج اتاق یا دور سفرههای ساده خانههایشان، چشم به صفحه تلویزیون دوختهاند و دلشان لرزان است.
خیلیها تا پای ترمینال رفتند و بلیط چک کردند، اما در نهایت جاماندند و با حسرت، از این فاصله دور، نگاهشان به قاب تصویر گره خورده است.
حالا در هر محلهای از آبادان، از سلیچ گرفته تا بریم و ذوالفقاری، روایتهای مشابهی شنیده میشود؛ جوانانی که با چشمهای خیس، انگار دارند از کنار اروند و کارون، با همان لهجه شیرین و ساده خودشان، با آقا وداع میکنند.
بسیاری از جاماندگان در حسینیهها و خانههای خود روضهخوانی برای رهبر شهید برپا کردند. این گزارش، روایتی است از همان دلهای شکسته و کسانی که تنشان در آبادان مانده، اما دلشان هزار کیلومتر آنطرفتر، در خیابانهای تهران جا مانده است.
علی، ۲۴ ساله و کارگر میدان بار، میگوید: دستم توی کار بود و جعبههای گوجهفرنگی را جابهجا میکردم که خبر را شنیدم. همانجا وسط میدان بار، زمین زیر پایم خالی شد؛ انگار دنیا یکدفعه سیاه شد. دلم میخواست کار را رها کنم و با اولین اتوبوس خودم را به تهران برسانم، اما نان شب خانواده دست من بود و اگر دو روز سر کار نمیرفتم، سفرهمان خالی میماند.
وی افزود: هنوز هم دلم آرام نگرفته؛ هر شب که از سر کار برمیگردم، دست و صورتم را میشویم و مینشینم پای تلویزیون. مادرم میگوید پسرم، خدا خودش میبیند که چه در دل داری، اما مگر آرام میگیرم؟ وقتی تصاویر تهران را میبینم، خودم را میان جمعیت تصور میکنم که شانه به شانه مردم راه میروم و اشک میریزم.
این جوان آبادانی اظهار کرد: حالا فقط برای آقا دعا میکنم و میگویم آقا جان، این دستهای پینهبسته و این عرق جبینی که برای روزی حلال ریخته شد، نذر راه تو باشد.
سارا خلیلی، دانشجوی ۲۲ ساله آبادانی، میگوید: از صبح که خبر قطعی شد، کتابهایم را بستم و دیگر نتوانستم حتی یک خط درس بخوانم؛ همهاش فکر و خیالم پیش تهران بود. تمام روز در اتاق کوچکم عکس آقا را مقابلم گذاشتهام و با او حرف میزنم و میگویم آقا جان، من که اینجا در آبادان نشستم، صدای شما و آن توصیههایی که به جوانها میکردید را میشنوم.
این جامانده از آیین وداع ادامه داد: عصرها که شرجی هوا بیشتر میشود، به کنار اروند میروم و رو به شمال میایستم. انگار دارم با او حرف میزنم؛ میگویم آقا ببخشید که نتوانستم بیایم، ببخشید که دستهایم خالی بود، ولی دلم پر از دعاست برای شما و برای این عهدی که ما اینجا در گرمای جنوب، با شما بستهایم.
رضا رفیعیراد، فروشنده ۲۶ ساله موبایل، گفت: مغازه را بستم؛ اصلا دلم نمیکشید بازش کنم. مشتری که میآمد، حوصله نداشتم جوابش را بدهم. همهاش فکر میکردم اگر تهران بودم، کجای جمعیت میایستادم؟ مخصوصا وقتی تصاویر مردم را میدیدم که با چه عشقی میدویدند.
وی افزود: دوستانم راهی تهران شدند و من هر روز به آنها زنگ میزنم و میگویم عکس و فیلم بفرستید. انگار با دیدن تصاویر آنها خودم را تسکین میدهم. آخرش فهمیدم که فاصله فقط یک عدد است؛ آقا همهجا هست. چشمم را که میبندم، خودم را در مراسم تشییع میبینم که دارم فریاد مرگ بر آمریکا میزنم.
مهدی حسینی، تعمیرکار ۲۷ ساله خودرو نیز گفت: گوشه کارگاه روی صندلی نشستم و مدام فکر میکردم چرا قسمت نشد به تهران بروم. با بچههای محل قرار گذاشتیم و گفتیم اگر نمیتوانیم برویم، لااقل اینجا مراسم بگیریم. پرچم سیاه خریدیم، خرما و حلوا تدارک دیدیم و مسجد محل را سیاهپوش کردیم.
مهدی ادامه داد: الان که مسجد پر از جمعیت است و صدای نوحه در کوچه میپیچد، دلم کمی آرام گرفته است؛ شاید بدنم در تهران نبود، اما اینجا در مسجد محلهمان در آبادان، با تمام وجود برای آقا عزاداری کردم.
مراسم تشییع رهبر شهید در تهران، یکی از بزرگترین و پرشورترین تجمعات مردمی در تاریخ معاصر ایران است که با حضور اقشار مختلف از سراسر کشور برگزار شد. این مراسم نه تنها یک آیین مذهبی و سیاسی، بلکه به محلی برای تجدید عهد مردم با آرمانهای رهبرشان تبدیل شد.
در طول سالهای گذشته، ارادت قلبی مردم ایران به رهبری، فراتر از مرزهای جغرافیایی تهران بوده و در تکتک شهرهای کوچک و بزرگ کشور نفوذ داشته است.
با این حال، به دلیل بُعد مسافت، محدودیتهای کاری، فشارهای اقتصادی و ناتوانی در تامین هزینههای سفر، بسیاری از مردم در شهرهای دوردست نتوانستند در تهران حضور یابند. آبادان، شهری با بافت جمعیتی جوان و پرشور، از جمله مناطقی بود که با وجود اشتیاق فراوان جوانان، بسیاری از آنها به دلایل ذکر شده، از رسیدن به صفوف میلیونی بدرقه جاماندند.
این مسئله باعث شکلگیری موجی از «عزاداریهای محلی» و «تشییعهای نمادین» در شهرهای مختلف شد. مردم، به ویژه نسل جوان، با تشکیل حلقههای همدلی، برگزاری مراسم در مساجد و گلزار شهدا، تلاش کردند تا فاصله فیزیکی را با پیوند قلبی پر کنند.
شاید در نگاه اول، نبودن در تهران به معنای جاماندن باشد، اما وقتی پای صحبت این جوانان مینشینی، میبینی که عشق، تابع فاصله نیست، گفتنی است بیش از یک هزار نفر از اهالی آبادان برای شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید عازم تهران شدند.















