فرارو- تابوتی پوشیده از پارچهای سیاه، آرامآرام در خیابانهای تهران پیش میرود؛ در میان میلیونها عزادار که در گرمای واپسین روزهای تابستان، همصدا و هماهنگ بر سینه میزنند. مشتهای سرخ که به نماد این مراسم تبدیل شدهاند، بر فراز دریای سیاهپوش عزاداران برافراشتهاند؛ مشتهایی که نه فقط از اندوه، بلکه از سر ایستادگی و مقاومت گره خوردهاند. شعار مراسم نیز صریح و روشن است: «باید برخیزیم».
به گزارش فرارو به نقل از میدلایستمانیتور، این مراسم، تشییع آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران است. این مراسم صرفاً یک آیین مذهبی نیست، بلکه بیانیهای ژئوپلیتیکی و همهپرسیای نمادین است.
هیئتهایی از بیش از یکصد کشور نیز در این مراسم حضور یافتهاند. نخستوزیر پاکستان در کنار رئیسجمهور تاجیکستان حرکت میکند و مقامهای ارمنستان و گرجستان نیز برای ادای احترام حاضر شدهاند.
پیکر آیتالله علی خامنهای پس از عبور از قم، به نجف و کربلا در عراق منتقل خواهد شد و سرانجام در مشهد، در حرم امام هشتم شیعیان، به خاک سپرده میشود.
پایتختهای غربی این مراسم را با سردرگمی دنبال میکنند. شبکه فاکسنیوز غیبت رهبران کشورهای غربی را نشانهای از انزوای ایران دانسته است اما این برداشت، خطایی فاحش در تحلیل واقعیت است.
برای کشورهای جنوب جهانی، مراسم تشییع آیتالله خامنهای معنایی کاملاً متفاوت دارد؛ این مراسم بهمنزله اذعان جمعی به تاریخی است که غرب ترجیح داده آن را به فراموشی بسپارد.
از عملیات آژاکس در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲)، زمانی که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا دولت منتخب ایران را برای بازگرداندن کنترل غرب بر منابع نفتی سرنگون کردند، تا حمایت از صدام حسین در دهه ۱۹۸۰ (۱۳۶۰)، حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲) بر پایه اطلاعات نادرست، ویرانی لیبی و نابودی سوریه؛ آنچه رخ داده، مجموعهای از اشتباهات پراکنده نبوده، بلکه الگویی مستمر از سلطه و مداخله بوده است.
یکی از نایبرئیسان پیشین مجلس شورای اسلامی ایران، برداشت کشورهای جنوب جهانی را اینگونه توصیف میکند: «مهمترین میراث آیتالله خامنهای، مقاومت در برابر سلطه جهانی آمریکا و اسرائیل بود و اینکه این مقاومت، تصور برتری مطلق آنها را در هم شکست.»
مؤسسه بروکینگز نیز یادآور شده بود که ساختار رهبری ایران بسیار گستردهتر از آن است که حذف یک فرد بتواند بهسرعت نظام را فلج کند و نسبت به چنین فرضی هشدار داده بود.
زمانبندی این مراسم کاملاً حسابشده به نظر میرسد. پیکر آیتالله علی خامنهای همزمان با دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا برای وداع عمومی قرار داده شده و مراسم تشییع نیز در ماه محرم برگزار میشود؛ ماهی که در سنت شیعی با سوگواری برای شهادت امام حسین (ع) در کربلا و مبارزه همیشگی با ظلم و استبداد پیوند خورده است.
پیام نمادین این همزمانی روشن است: در این روایت، جشن استقلال آمریکا، یادآور شکل دیگری از امپراتوری و سلطه نیز هست.
آنچه این مراسم را به پدیدهای متفاوت تبدیل میکند، تبدیل سوگواری به سرمایهای ژئوپلیتیکی است. هدف حملات دقیق غرب، حذف رهبران و از هم پاشیدن ساختار فرماندهی است، اما این مراسم نشان میدهد که بدنه اجتماعی یک نظام میتواند بهصورت نمادین، رهبری خود را بازتولید کند.
در این روایت، خود مردم به ابزار قدرت تبدیل میشوند. حضور ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر در مراسم تشییع، بهمثابه بیانی زنده از این پیام است که اراده یک ملت از میان نرفته است.
این، وارونه شدن مفهوم «جنگ زیستسیاسی» است. امپراتوریها با مدیریت مرگ تلاش میکنند جوامعی مطیع پدید آورند؛ اما جبهه مقاومت با مدیریت سوگواری جمعی، جامعهای مقاوم و معترض میسازد.
هر عزادار به حاملی برای انتقال گفتمان مقاومت تبدیل میشود. این مراسم تشییع، نوعی «سلاح زیستی» مبتنی بر همبستگی است؛ نه یک عامل بیماریزا، بلکه پدیدهای فکری و نمادین که از طریق شبکههای دیجیتال و ارتباطات اجتماعی گسترش مییابد.
اگر این موضوع را در چارچوب نظم مبتنی بر قواعد بینالمللی بررسی کنیم، پیامدهای آن قابل توجه است. هنگامی که کشورهای جنوب جهانی بیش از پیش نظام بینالملل را بازیای از پیش طراحیشده تلقی میکنند، مشروعیت نهادهای آن تضعیف میشود. از سوی دیگر، هنگامی که غرب حافظه تاریخی کشورهای جنوب را صرفاً نوعی بدبینی یا تحریف واقعیت بداند، توان اصلاح و بازنگری در رفتار خود را از دست میدهد.
از این منظر، کشورهای جنوب جهانی با سوگواری برای آیتالله علی خامنهای، تنها برای یک فرد عزاداری نمیکنند، بلکه برای امید به رهایی از این چرخه بدبینانه و پایانناپذیر نیز سوگوارند.
حضور پاکستان در این مراسم نیز اهمیت ویژهای دارد. اسلامآباد در ماههای گذشته نقشی محوری در میانجیگری میان واشنگتن و تهران ایفا کرده و در دستیابی به آتشبس در آوریل (فروردین ۱۴۰۵) و امضای یادداشت تفاهم در ژوئن (خرداد/تیر ۱۴۰۵) نقش داشته است.
با این حال، اکنون نخستوزیر پاکستان در تهران حضور یافته و به فردی ادای احترام میکند که در این حمله ترور شده است.
در واقع این نه نشانه تناقض، بلکه بازتاب ژئوپلیتیک جهانی چندقطبی است؛ جهانی که در آن کشورهای جنوب دیگر حاضر نیستند میان قدرتهای بزرگ یکی را انتخاب کنند.
مسیر انتقال پیکر آیتالله خامنهای از نجف و کربلا نیز اهمیت ویژهای دارد. بنا به درخواست سیاستمداران عراقی، قرار است پیکر او از مقدسترین شهرهای شیعه در عراق عبور داده شود.
این اقدام صرفاً یک آیین مذهبی نیست، بلکه این پیام را منتقل میکند که «محور مقاومت» به یک مرکز واحد وابسته نیست و با حذف یک رهبر فرو نخواهد پاشید؛ بلکه این شبکه همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد.
برای ایران، این مراسم نشانه تداوم نظام جمهوری اسلامی تحت رهبری آیتالله مجتبی خامنهای است. برای کشورهای جنوب جهانی، این مراسم فراخوانی برای مقابله با مجتمع نظامی-صنعتی غرب است؛ ساختاری که از تداوم جنگهای بیپایان تغذیه میکند.
و برای نظم جهانی، این مراسم هشداری است مبنی بر اینکه هنگامی که دو تمدن درباره معنای مشروعیت وجود و بقا توافق نداشته باشند، «نظام بینالملل» چیزی جز ساختاری نیست که با اتکای صرف به موازنه قدرت پابرجا مانده است.
آنان تنها برای یک فرد عزاداری نمیکنند، بلکه برای جهانی سوگوارند که میتوانست وجود داشته باشد؛ جهانی که در آن خاورمیانه میدان دائمی جنگ و سلطه نبود و حاکمیت، مفهومی فراتر از اجازه زیستن در چارچوب نظم طراحیشده توسط دیگران داشت.
مشتهای سرخ همچنان برافراشتهاند. سینهها همچنان بر سینه کوبیده میشوند. تابوت همچنان به مسیر خود ادامه میدهد و نظم جهانی، اندکی بیش از گذشته، دچار شکاف میشود.