از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

خبرگزاری مهر دوشنبه 15 تیر 1405 - 10:35
تبریز-مردم ایران در مصلی امام خمینی(ره) گردهم آمدند تا در سوگ رهبر شهیدشان و ابهت جمعی را باخامنه ای جوان را به رخ دنیا بکشند.

خبرگزاری مهر، گروه استان ها، زهرا ژرفی مهر: آسمان تهران، آن روز گواه بود که چگونه تاریخ، در دستان ملتی صبور و مقاوم، دوباره ورق خورد. مراسم تشییع رهبری، تنها بدرقه‌ی یک پیکر نبود؛ بلکه تلاقی بغض‌های فروخفته با فریادهای بلند انتقام بود. در این وداع باشکوه، مصلی امام خمینی(ره) در قلب پایتخت، به کانون اصلی عهد و میثاق بدل شد؛ جایی که نه تنها سوگواران، بلکه وارثان راهِ امامِ شهید، آمده بودند تا با چشمانی نمناک و مشت‌هایی گره‌کرده، بر آرمان‌هایی که با خون رهبرشان امضا شده بود، دوباره مهر تأیید بزنند.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

وقتی خیابان‌ها حرف می‌زنند

هوا سنگین بود؛ سنگین از باری که تاریخ بر شانه‌های مردم نهاده بود. مراسم تشییع رهبری از همان ساعات نخستین، فراتر از یک سوگواری معمول، رنگ و بویی از حماسه‌ی عاشورا گرفت. خیل جمعیتی که از کیلومترها دورتر، پای پیاده، خود را به مصلی رسانده بودند، نه برای تماشای یک صحنه، که برای حضور در لحظه‌ی سرنوشت آمده بودند. در چهره‌های مردم، از پیرمردانی که یادآور روزهای آغازین انقلاب بودند تا نوجوانانی که گویی از دل دهه‌ی نود برخاسته و پرچمدار فردا شده بودند، یک حقیقت مشترک موج می‌زد، ما در نیمه‌ی راه نمانده‌ایم.

بنرهای سرخ انتقام خون امام شهیدان، تنها یک نوشته نبود؛ شعاری بود که از جان ملت برآمده و در آسمان تهران طنین‌انداز شده بود. این مراسم تشییع، آیینه‌ی تمام‌نمای پیوند ناگسستنی مردم با ولایت بود؛ جایی که هر قدم جمعیت، ضرب‌آهنگی بود بر طبل مقاومت و هر قطره اشک، بذر ایستادگی در خاکی که به خون رهبرشان آغشته گشته است.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

صدای نسل جدید؛ روایت ایستادگی

در میان انبوه جمعیت، آن‌جا که دوربین‌ها شاید کمتر ثبت کرده باشند، قلب‌های کوچکی می‌تپید که بزرگترین اراده‌ها را در خود داشتند. دخترکان چهارده‌ساله‌ای که در پاسخ به پرسش از حال‌وهوایشان در مراسم تشییع رهبری، با صدایی که از صلابت ایمان شان می‌لرزید، گفتند: ما دنباله‌رو هستیم؛ نه برای یک روز و دو روز، که تا پای جان پای این انقلاب هستیم. این، جوهره‌ی اصلی این حضور ملی بود.

مراسم تشییع رهبری، در قاب مصلی، به نمادی از انتقام سخت بدل شد؛ انتقامی که نه تنها در میدان نبرد، که در حماسه‌ی حضور ملت در صحنه، تعریف می‌شد. جمعیت در پله‌های سنگی مصلی، در حالی که تصاویر رهبر شهید را بر سینه داشتند، چنان شکوهی از وحدت آفریدند که گویی ایران، یک‌بار دیگر در مراسم تشییع رهبرش، از نو متولد شده است.

این وداع، تمام شدنی نیست؛ چرا که رهبر شهید، در کالبد آرمان‌هایی که در قلب این مردم غیور کاشته، تا ابد زنده است. مراسم تشییع رهبری در تهران، تنها یک تشییع ساده نبود؛ سندی بود به درازای تاریخ که نشان داد این ملت، هرگز از پیمان خود با رهبر شهیدان بازنخواهد گشت.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

مصلی؛ قیامت سکوت و تجلی خشم

مصلی در آن لحظات، تداعی‌گر قیامت سکوت بود. پاسخی که در تلاقی انبوهی جمعیت و سنگینی بهت نهفته بود. وقتی میلیون‌ها جان مشتاق، در کنار هم ایستاده بودند، انگار زمان در نقطه‌ای از تاریخ متوقف شده بود. این سکوت، نه از سر خلوت‌نشینی و انزوا، که سکوت سهمگین یک ملت بود؛ سکوتی که از هیبت فقدان و ابهت لحظه برآمده بود. آن دریای سیاه‌پوش، در عین حضور فیزیکی پررنگ، گویی در حال شنیدن صدای تاریخ بود.

در فرهنگ ما، وقتی جمعیتی به این عظمت، هم‌نوا با یک اندوه مشترک، نفس‌ها را در سینه حبس می‌کنند، سکوتی شکل می‌گیرد که از هر فریادی، رساتر است. این همان قیامت سکوت بود؛ لحظه‌ای که دنیا برای مردم کوچک شد و تنها یک حقیقت باقی ماند، راهی که نیمه‌تمام نخواهد مانده و خونی که طلبکار انتقام است.

این سکوت، سکوت تماشا نبود؛ سکوت میثاق بود. مردم در آن فضا، با تمام وجودشان فریاد می‌زدند، اما نه با کلمات؛ بلکه با حضور سنگین و ایستادگی‌شان بر پله‌های سنگی مصلا، آن‌گاه که شعار انتقام خون امام شهیدان چه شد؟ همچون صاعقه‌ای در آسمان مصلی می‌پیچید، می‌فهمیدیم که آن سکوت، تنها ارامش پیش از توفان بوده است. آنجا، در صحن مصلی، مردم در قیامت سکوت خویش، در حال حساب‌کتاب با تاریخ بودند؛ گویی هر فرد، در برابر وجدان خویش ایستاده بود تا بگوید: من اینجا هستم تا سهم خود را از این حماسه‌ بپردازم.

مصلی به یمن این سکوت مقدس و خشم نهفته، دیگر نه یک بنای عبادی، که به میدان فراخوان حقیقت بدل شد؛ جایی که سکوت، زبان مشترک ملتی شد که در قیامت سوگ خویش، کمر به احیای آرمان‌های رهبر شهید بسته بودند.

حقیقت این مراسم تشییع، در میان تک‌تک این آدم‌ها جریان داشت. من در میان آن ازدحام، با عزاداران هم‌کلام شدم؛ صدایی که هر کدام، روایتگر یک زاویه از ایمان پولادین این ملت بودند. این شما و این هم صدای مردم:

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

روایت اول؛ استواری بر مدار عهد

وی ایستاده بود، با چهره‌ای که رد سال‌ها تلاش بر آن نشسته بود، اما چشمانش از اطمینان می‌درخشید. به من گفت: رهرو راه سید علی هستیم برای رهبرمون اومدیم؛ خب رهرو راه سید علی هرچی آقا بگه همونه، وی نماینده‌ی آن قشری بود که ولایتمداری را نه یک انتخاب، که یک میراث می‌دانستند. برای وی، مراسم تشییع رهبری، یک ایستگاه تجدید میثاق بود؛ بیعتی که هیچ‌چیز نمی‌توانست آن را بشکند.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

روایت دوم؛ صدای بصیرت و انتقام

صدای ایشان، آمیخته به خشمی مقدس بود. وی با لحنی که از داغ رهبر شهید می‌لرزید، این‌گونه روایت می‌ کند: رهبر شهیدم... ما که باور نمی‌کنیم این اتفاق رو... اومدیم تا لحظه‌های آخرش باشیم... ما دنبال انتقامیم، کلام وی نشان می‌داد که برای این مردان میدان، فقدان رهبر، یک پایان نبود؛ بلکه آغاز یک مسئولیت تاریخی برای گرفتن انتقامِ خون رهبرشان بود.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

روایت سوم؛ سوگ عاطفی و حضور در صحنه

این بانو در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد، گویی در حال یک وداع شخصی بود. وی با صدایی بغض‌آلود گفت: ما اینجا هستیم تا بگیم رهبرمون تنها نیست... ما اومدیم برای وداع، اما این وداع آخر نیست. زن ایرانی در آن روز، با حضور خود در صف‌های به هم پیوسته‌ی مصلی، سد دفاعی عاطفی این حماسه هستند.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

روایت چهارم؛ چشم‌انتظاری برای عدالت

صدای وی، از اعماق یک دلتنگی عمیق برمی‌خاست. وی تنها نبود؛ گویی تمام مادرانی که رهبرشان را همچون فرزند خویش دوست داشتند، در کلام وی متبلور شده بود. وی بر این نکته تأکید داشت که این جمعیت، با پای اراده آمده‌اند تا سکوت حاکم بر فضای سیاسی را بشکنند. وی به خبرنگار مهر می‌گفت: این جمعیتی که می‌بینید، همه تشنه‌ عدالت و انتقامن...ما اینجاییم تا رهبرمون شهید نمونده باشه؛ خونش باید به نتیجه برسه.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

روایت پنجم؛ روایت دختر ۱۴ ساله؛ صدای نسل تازه در صف وفاداری

در میان جمعیت عزادار، صدای یک دختر ۱۴ ساله بیش از سن و سالش استوار و روشن شنیده می‌شد؛ دختری از نسل دهه‌نودی‌ها که با همان صمیمیت کودکانه و همان صلابت باورمندانه، از حضورش در این مراسم سخن گفت. وی خود را از نسل نوجوانانی می‌دانست که به تعبیر خودش، حضرت آقا خیلی به آن‌ها توجه ویژه داشت و همین توجه، برایش مسئولیتی تازه ساخته بود؛ مسئولیت ایستادن در کنار آرمان‌ها و ادامه دادن راهی که به باور او، راه انقلاب و اسلام است.

وقتی از او پرسیدم که با این سن کم، چه پیامی برای هم‌نسلانش دارد، پاسخ داد: ما دنباله‌رو آقا هستیم و همیشه دنباله‌رو هم هستیم و همیشه بایست روی این آرمان ایستادگی کنیم و با تمام وجودم و در راه اسلام و انتقام خون رهبرمون سخت از آن ایستادگی کنیم.

این جمله، فقط یک پاسخ ساده نبود؛ بیانیه‌ای کوتاه از نسلی بود که می‌خواهد نشان دهد نوجوان امروز، تنها تماشاگر صحنه نیست، بلکه خود را در متن وفاداری و مقاومت تعریف می‌کند.

وی با لهجه‌ نوجوانانه اما با واژگانی سنگین، از ایستادگی، دنباله‌روی و انتقام خون رهبر سخن گفت؛ واژه‌هایی که نشان می‌داد در ذهن این دختر ۱۴ ساله، مفاهیم بزرگ وفاداری و مسئولیت، از مرز شعار عبور کرده و به باور تبدیل شده‌اند. حضور او در میان آن خیل جمعیت، فقط حضور یک نوجوان نبود؛ نشانه‌ای بود از اینکه این راه، در نگاه نسل تازه نیز ادامه دارد و هنوز هم می‌تواند دل‌های جوان را با خود همراه کند.

این پنج صدا، تنها بخشی از سمفونی ایران است این‌ها، صدای واقعی ایران‌اند؛ ترکیبی از استواری مردان، سوز عاطفی زنان و امید بی‌انتهای نسل نو، این صداها سندی است که تاریخ به آن افتخار خواهد کرد.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

بنرها؛ از سوگ سنگین تا فریاد احساس

در قاب ثبت‌شده در ذهنم، شکوه یک حضور انسانی موج می‌زند؛ حضوری که تنها در سکوت سوگ خلاصه نمی‌شود. بنرهای بلند، با نوشته‌هایی درشت و رنگ‌های داغ، همچون مشعل هایی بر فراز جمعیت برافراشته‌اند؛ گویی زبان دیگری برای بیان آنچه در دل‌ها جاری است.

این پارچه‌های کشیده‌شده بر دستان مردم، از جنس همان اندوه و همان اشتیاقی‌اند که در چهره‌ها دیده می‌شود؛ امتداد احساسات انباشته‌ای که راه خود را از میان موج جمعیت پیدا کرده و بر فراز سرها ایستاده است.

در کنار این بنرها، پرچم‌ها، تصاویر و نمادهایی که با آن‌ها همراه شده‌اند، منظره را به ترکیبی از سوگ، احترام و پیوندهای فرهنگی بدل می‌کنند؛ ترکیبی که هر بیننده را به مکث وامی‌دارد. نور عصرگاهی که بر چادرهای مشکی، بر چهره‌های اندوهگین و بر رنگ‌های تند خطوط بنر می‌افتد، صحنه را به روایتی تصویری نزدیک می‌کند؛ روایتی که از میان هیاهوی جمعیت برمی‌خیزد و در سکوت یک عکس ماندگار می‌شود.

به چشم می‌آید که این بنرها، تنها نوشته‌هایی روی پارچه نیستند؛ روایت‌هایی‌اند که مردم با دست‌های خود بالا برده‌اند تا آنچه در دل دارند، در ازدحام این روز بزرگ گم نشود. این پارچه‌های سرخ و سپید، در کنار پله‌های سنگی و سایه‌ بنای باشکوه، صحنه‌ای می‌سازند که از سوگ فراتر می‌رود و به نوعی بیان جمعی ؛ بیانی آرام، اما پرقدرت؛ ساده، اما سرشار از حس بدل می‌شود.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

برندینگ مقاومت

مراسم تشییع در مصلی امام خمینی(ره) را می‌توان نمونه‌ای برجسته از بازنمایی هویت جمعی دانست؛ رویدادی که در آن، حضور مردم از سطح یک آیین سوگواری فراتر رفت و به جلوه‌ای از همبستگی، وفاداری و استمرار تبدیل شد. در چنین صحنه‌ای، هر نام و نشانی که برای این خاک برگزیده شود از تبریز، تا هر برند فرهنگی دیگر زمانی معنا می‌یابد که در پیوند با مردم، حافظه جمعی و وفاداری اجتماعی قرار گیرد. این حضور، شکلی عینی از سرمایه اجتماعی را در قالب یک گردهمایی عظیم فرهنگی و آیینی به نمایش گذاشت.

مصلی در این روز، تنها میزبان جمعیت نبود؛ به صحنه‌ای برای تجلی نظم، احساس و اراده جمعی بدل شد. این پهنه وسیع نشان داد که ظرفیت آن را دارد تا میلیون‌ها نفر را در چارچوب یک رویداد بزرگ گرد هم آورد، صداها و شعارهای آنان را در فضایی منسجم بازتاب دهد و تصویری فراگیر از این حضور را به بیرون از مرزهای مکان مخابره کند.

اما یک خط روشن و مشترک دیده می‌شود و آن استمرار، مردم نگران‌اند، مطالبه‌گرند و وفادار؛ اما مهم‌تر از همه، بیدارند. هیچ‌یک از این صداها، صدای ناامیدی نیست؛ همه، پژواک ایستادن‌اند؛ ایستادنی که از دل سوگ آغاز می‌شود و به عهدی تازه برای ادامه دادن می‌رسد.

از متروی پایتخت تا میعادگاه ایثار؛ وقتی تهران در «مصلی» حماسه آفرید

راهی که ادامه دارد...

وقتی خورشید آن عصر پرهیجان آرام‌آرام پشت برج‌های تهران فرو می‌رفت، شهر دیگر همان شهر پیش از مراسم نبود. گویی جمعیت انبوهی که در مصلی گرد آمده بود، بخشی از حافظه‌ی جمعی را تکان داد و دوباره زنده کرد؛ حافظه‌ای که با حضور، با اشک و با قدم‌هایی هم‌صدا معنا یافت.

در پایان این روز، از میان ترکیب چادرهای مشکی، پرچم‌های سرخ، صدای روشن یک نوجوان دهه‌نودی، بنرهای فراز سر جمعیت و معماری باشکوه مصلی، تصویری واحد شکل می‌گیرد، این مراسم، پایان نبود؛ سرآغازی نو بود. سرآغازی برای فصلی تازه در روایت مردمی که می‌کوشند پیوندهای خود را با ارزش‌های فرهنگی، آیینی و تاریخی شان ، اعلام وفاداری به رهبر شهید شان و بهت با خامنه ای جوان را از نو مرور کنند.

مصلی در این روز، فراتر از یک بنا جلوه کرد؛ به میعادگاهی بدل شد که انسان‌ها در آن گرد آمدند تا دل‌هایشان را کنار هم بگذارند و بار این روز مهم را مشترک حمل کنند. حضور مردم در متروها، در پله‌های سنگی و در میدان‌های اطراف، تصویری از هم‌قدمی و هم‌صدایی ساخت؛ تصویری که نشان می‌دهد چگونه یک آیین جمعی می‌تواند شهر را برای ساعاتی به ضربان واحد برساند.

گزارش ما از مصلی، گزارش یک شهر داغدار نبود؛ روایت مردمی بود که بیدار، همراه و هم‌نفس در یک تجربه بزرگ انسانی ایستادند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.