به گزارش ایرنا، این روزها که ملت ایران در آیینهای باشکوه وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی حضور یافتهاند، خاطرات و روایتهای بسیاری از زندگی، مجاهدت و سیره عملی ایشان بازخوانی میشود؛ اما در میان این روایتها، ماجرایی کمتر شنیده شده وجود دارد که شاید بیش از هر سخنی، نگاه او به مردم و مفهوم خدمت را روایت میکند؛ حضوری داوطلبانه در زلزله ویرانگر فردوس در سال ۱۳۴۷؛ روزهایی که هنوز سالها تا پیروزی انقلاب اسلامی باقی مانده بود، اما روحانی جوانی که بعدها هدایت انقلاب را بر عهده گرفت، در میان آوارها، خدمت به مردم را به شیوهای عملی معنا کرد.
شامگاه دهم شهریور ۱۳۴۷، زمینلرزهای مهیب، شهرستان فردوس و دهها روستای اطراف آن را لرزاند. شدت زلزله به اندازهای بود که بسیاری از آبادیها به طور کامل ویران شدند، هزاران نفر جان باختند و هزاران خانواده، خانه و کاشانه خود را از دست دادند. در روزگاری که امکانات امدادی کشور بسیار محدود بود و امدادرسانی با کندی پیش میرفت، مردم منطقه روزهای سختی را در میان آوار، گرمای سوزان و اندوه از دست دادن عزیزان سپری میکردند.
خبر این فاجعه، گروههای مختلف مردمی را به تکاپو انداخت. دانشجویان، پزشکان، بازاریان، طلاب و نیروهای داوطلب از شهرهای مختلف، بیهیچ چشمداشتی، راهی فردوس شدند تا بخشی از رنج مردم را التیام دهند. در میان آنان، روحانی جوانی نیز حضور داشت که سالها بعد رهبر انقلاب اسلامی شد.
ایشان همراه جمعی از طلاب، نزدیک به ۴۵ روز در منطقه ماند و در کنار مردم، هر کاری را که نیاز بود انجام داد؛ از جمعآوری و توزیع کمکهای مردمی و ساماندهی امور گرفته تا دفن جانباختگان، رسیدگی به خانوادههای آسیبدیده، سرکشی به روستاها، همراهی با کودکان و سالمندان و ایجاد آرامش و امید در میان مردمی که همه دارایی خود را از دست داده بودند.
۱۳ شهریور، سالروز حضور رهبر شهید به عنوان روحانی جهادگر در زلزله ۱۰ شهریور سال ۱۳۴۷ فردوس و آغاز اردوهای جهادی است. به همین مناسبت، بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، این روز با عنوان «روز ملی حرکتهای جهادی و امداد مردمی» در تقویم رسمی کشور به ثبت رسیده است.
سالها بعد، ایشان در روایت آن روزها، از سختیهای فراوان خدمت سخن گفتند؛ از روزهایی که امکانات اندک بود، گرمای هوا نفس را میبرید، بوی اجساد در فضای شهر پیچیده بود و حجم اندوه مردم، هر بینندهای را متأثر میکرد. با این حال، احساس مسئولیت، آنان را در میدان نگه داشته بود.
رهبر شهید همچنین در خاطرات خود به برخوردهای نامناسب برخی مسئولان وقت با گروههای مردمی اشاره کردهاند؛ رفتارهایی که موجب دلسردی برخی داوطلبان شد، اما نتوانست اراده آنان را برای خدمت به مردم متوقف کند. آنچه برای این گروه اهمیت داشت، نه دیده شدن، بلکه کاستن از آلام مردمی بود که در سختترین روزهای زندگی خود به یاری نیاز داشتند.
اگرچه حضور ایشان در فردوس مدت محدودی به طول انجامید، اما آن تجربه به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی رهبر شهید تبدیل شد؛ خاطرهای که ایشان در سالهای بعد بارها از آن یاد کردند و نشان داد نگاه ایشان به مدیریت، از متن میدان و لمس مستقیم مشکلات مردم برخاسته بود، نه اینکه بر پشت میزها و گزارشهای اداری تکیه داشته باشد.
شاید به همین دلیل بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فرهنگ حضور میدانی، خدمت بیمنت و تکیه بر ظرفیت مردم، به یکی از اصول مهم در مدیریت بحران و آبادانی کشور تبدیل شد. تشکیل جهاد سازندگی و حضور گسترده نیروهای مردمی در مناطق محروم، ادامه همان نگاهی بود که سالها پیش در فردوس تجربه شده بود؛ نگاهی که باور داشت گره بسیاری از مشکلات، با حضور مردم و روحیه جهادی باز میشود.
امروز، دههها از آن روزهای تلخ میگذرد، اما هر بار که حادثهای در نقطهای از ایران رخ میدهد؛ از زلزله و سیل گرفته تا حوادث غیرمترقبه، هزاران گروه جهادی، بسیجی و مردمی بیدرنگ راهی میدان میشوند. جوانانی که بسیاری از آنان حتی آن روزهای فردوس را ندیدهاند، اما همان فرهنگ خدمت را ادامه میدهند؛ فرهنگی که بر همدلی، ایثار، مسئولیتپذیری و حضور بیمنت در کنار مردم استوار است.
همزمان با آیین تشییع رهبر شهید، جلوهای دیگر از همین فرهنگ در حال شکلگیری است؛ بهگونهای که بیش از هزار و ۲۰۰ جهادگر خراسان جنوبی در قالب ۳۹ موکب در استان و ۲۳ موکب در مشهد مقدس، خدماتی همچون پذیرایی، اسکان و پشتیبانی از زائران را برعهده گرفتهاند؛ حضوری که نشان میدهد میراث خدمت جهادی همچنان زنده و جاری است.
این روزها که مردم ایران در سوگ رهبر شهید نشستهاند و با حضور پرشور خود در آیینهای وداع و تشییع، از سالها مجاهدت و خدمت او قدردانی میکنند، بازخوانی حضور ایشان در زلزله فردوس، تنها مرور یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه یادآوری ریشههای فرهنگی است که امروز به سرمایهای ارزشمند برای کشور تبدیل شده است.
میراث رهبر شهید را نمیتوان تنها در سخنرانیها، تصمیمهای بزرگ یا سالهای طولانی رهبری خلاصه کرد. بخشی از این میراث، فرهنگی است که خدمت جهادی به مردم را وظیفه میداند، نه امتیاز؛ فرهنگی که مسئول را پیش از هر چیز، در کنار مردم و شریک رنج آنان میخواهد.
شاید راز ماندگاری آن حضور نیز همین باشد؛ اینکه سالها پس از زلزله فردوس، هنوز از آن چند روز خدمت سخن گفته میشود. زیرا آن حضور، تنها امدادرسانی به حادثهدیدگان نبود؛ بلکه نقطه آغاز مسیری بود که بعدها به یک فرهنگ، یک گفتمان و یک جریان اجتماعی تبدیل شد.
امروز اگرچه رهبر شهید در میان مردم حضور جسمانی ندارد، اما راهی که با حضور میدانی، مردمداری و خدمت بیمنت ترسیم کرد، همچنان ادامه دارد. هزاران گروه جهادی در دورافتادهترین روستاها، مناطق محروم و صحنههای بحران، هر روز این میراث را زنده نگه میدارند؛ میراثی که از دل آوارهای فردوس جوانه زد، با انقلاب اسلامی بالید و امروز، پس از شهادت صاحب آن، همچنان در سراسر ایران جاری است.
شاید ماندگارترین یادگار رهبر شهید، نه بنایی از سنگ و نه یادمانی از جنس تاریخ، بلکه همین روحیهای باشد که نسل به نسل منتقل شده است؛ روحیهای که هر جا مردم به یاری نیاز داشته باشند، بیدرنگ خود را به میدان میرساند. این همان میراثی است که با رفتن صاحبش پایان نیافت؛ بلکه در گامهای هزاران جهادگر و امدادگر مردمی، همچنان زنده است و راه خدمت را ادامه میدهد.

















