رقیه ملاحسنی خبرنگار ایسنا در یادداشتی آورده است: «وقتی پیکرِ قدسیِ حضرت آقا را چون نگینی درخشان در میانِ دریایی از جانفدایان دیدیم، تازه دانستیم که یتیم شدهایم. قصه بیپدری ما، از آن روزِ تلخِ نه اسفند آغاز شد.
با دلی پر از تردید و چشمانی اشکبار، از قزوین راه میافتیم. شب را در آستانهی مصلی سپری میکنیم؛ ساعت هفت شب است و ما در میانِ سایههای انتظار هستیم. در ابتدا، تابِ مواجهه با این حقیقت را ندارم. از دور مینگرم و با خود میگویم: کجا میروم؟ آیا جان دارم تا صحنهای را تماشا کنم که تمام خوشخیالیهایم را به خط بطلان بنشاند؟ آیا میتوانم با آن شکوهی که باورم را ویران میکند، وداع کنم؟
اما رفتهرفته، از میانِ این حیرت، جرئت برخاستن میگیرد. به میانِ سیلِ عظیمِ مردمی میروم که ساعتهاست در برابر درهای بسته، چون نگهبانانِ ایمان، ایستادهاند. آنها منتظرند از پشت نردهها، چشمها به محوطهی مصلی خیره است؛ درها بسته هستند و جمعیت، چون کوهی استوار، از هر سو بر زمین نشستهاند. هر کسی با زبانی دیگر، فریادِ درد میزند: یکی با گریه سوزناک، یکی با شعارِ رعدآسا، یکی با مشتی گرهکرده در آسمان و دیگری با دلنوشتهای که از خون نوشته میشود. اما همه، در یک سوگِ واحد غرق هستند: سوگِ بیپدری.
ساعت شش صبح است و سرانجام، درها گشوده میشوند. از میان گیتها عبور میکنیم، پلهها را میپیماییم و در میانِ جریانی بیکران از جمعیت، وارد عرصهی شکوه میشویم. نظم و انضباط، چون سپری در برابر این سیلِ انسانی، خودنمایی میکند؛ از امکانات رفاهی و فضاهای استراحت گرفته تا میهماننوازی در مسیرها، همه نشان از مدیریتِ حاکم بر این رویدادِ تاریخی دارند. حتی مهپاشها و نظامهای تهویه، گویی برای آمادهسازیِ فضا برای این ملاقاتِ آسمانی، به کار گرفته میشوند.
هنگامی که به قلب مصلی گام میگذاریم، پیکر هنوز در میانِ ما نیست. اما قدسیترین کلامها در هوا جاری است؛ تلاوت قرآن و نوایِ سوزناکِ مداحیِ مهدی رسولی، زمین را به لرزه در میآورد. ناگهان، در شکوهی شگرف، فناوری و ایمان در هم میآمیزند؛ پیکرها با شکوهی بینظیر و بهآرامی از میانِ ابرها به سمت بالا میآیند. این، سختترین لحظهی عمر است؛ لحظهای که چشمها با پیکرِ شهید روبرو میشوند و تمامِ انتظارهای چهار ماهه، در یک چشمبسته و باز کردن، به اشک بدل میشود.
با تجلیِ پیکر، زمین از ضجههای مردم به لرزه درمیآید. پیکر، تنها یک جسم نیست؛ او حضورِ ملموسِ حق است. در میانهی این طوفانِ اشک، مردم، تنها به یک چیز چنگ میزنند: به یادِ پدر. ما که در کودکی، با رحلت امام خمینی (ره) با جهان بیگانه شدیم، امروز با این وداع، بار دیگر با معنایِ از دست دادنِ پناه، آشنا میشویم.
پیش از آنکه پیکر به کانونِ نگاه برسد، فریادِ ملت بلند میشود: «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم!»؛ فریادی که پژواکِ تمامِ قرنها انتظار است. پیکر، در میانهی خاندانِ وفادار دختر، نوه، عروس و داماد وارد میشود و بغضِ ماهها، در حضورِ قاریان و مداحان، چون رودخانهای از اشک جاری میگردد. جمعیت چنان است که گویی از هر گوشهی این سرزمین، از اقصینقاطِ کشور، لشکری از دلدادهها برای ادای دین به این شهیدِ جانفدا روانه شدهاند.
همه آمدهاند تا بگویند: آقا، ما قرار بود جانفدای شما باشیم، اما شما با این ایثارِ عظیم، خود جانفدا شدید و دوباره جانِ تازهای به کالبدِ این ملت بخشیدید.
اما بدانید! این اشکها، تنها سوگ نیست؛ این اشکها، آتش است! این گریهها، از جنسِ خونخواهی است. ما خونخواهِ رهبرمان هستیم و این حقِ قانونی و حقِ فرزندیِ ماست که هرگز از آن کوتاه نخواهیم آمد. ما در این مصلی، تنها نمیگرییم، بلکه سوگند یاد میکنیم که تا پای جان، ایستادهایم. ما جانمان را فدای «امامِ جوانمان»، سید مجتبی خامنهای میکنیم؛ همان رهبری که هوشمند، مدبر و متعالی است.
ما تا پای جان، برای عزت، اقتدار و اعتلای این سرزمین و برای درهمشکستنِ غرورِ دشمنان خواهیم جنگید. آمریکا و اسرائیل بدانند که این زجهها، تنها پیشدرآمدی بر انتقام است. ما تا لحظهی سرنگونیِ دنیای استکبار و نابودیِ عاملانِ این جنایت، بر این مسیر خواهیم ماند. انشاءالله که بهزودی، پیروزیِ نهایی و فروپاشیِ نظامهای ظالم را با چشم خود ببینیم و نایبهای راستینِ امام زمان (عج) باشیم.
گریهی ما، آتشِ انتقام است و گریبانِ دشمن، هرگز رها نخواهد شد.»
انتهای پیام











