شب نورانی مصلی؛ وقتی ستاره‌ها به زمین آمدند

خبرگزاری میزان یکشنبه 14 تیر 1405 - 06:31
شب که از راه رسید، مصلی چهره‌ای دیگر یافت؛ پرچم‌های سرخ در نورِ قرمز چراغ‌ها موج‌می‌زدند و هزاران گوشیِ همراه، چون ستاره‌هایی که به زمین باریده‌اند، تاریکی را روشن کرده بودند. بیش از ۱۲ ساعت از آغاز مراسم وداع می‌گذشت، اما جمعیت همچنان ایستاده بود.
خبرگزاری میزان -

شب، پرده سیاهش را بر فراز آسمان تهران گسترانده. گرمای سوزان تیرماه، جای خود را به نسیمی معتدل و دل‌انگیز داده که از لابه‌لای جمعیت عبور می‌کند و عرق از پیشانی‌های خسته می‌زداید. اما مصلی، هنوز نفس‌کشیدن را نمی‌شناسد. بیش از ۱۲ ساعت از آغاز رسمی مراسم وداع می‌گذرد؛ هزاران هزار نفر، همچنان ایستاده‌اند، همچنان منتظر و همچنان در اشک و آه.

دریای پرچم‌های سرخ در روشنایی قرمز

در میان این شب عمیق، مصلی جلو دیگری پیدا کرده است. انبوهی از پرچم‌های سرخ با نقش‌های گوناگون که در بالای سر جمعیت به اهتزاز درآمده‌اند، صحنه‌ای ماندگار از حزن و عظمت آفریده‌اند. چراغ‌های قدرتمندی که از بالای سکو‌ها و پایه‌های روشنایی مصلی، نور سرخ‌رنگی بر این پرچم‌ها می‌تابانند، گویی تمام فضای مصلی را در آتش خون شهدا رنگ‌آمیزی کرده‌اند. سایه‌های بلند پرچم‌ها بر دیوار‌ها و صورت عزاداران می‌رقصد و بر این ماتمِ باشکوه، عمقی وصف‌ناپذیر می‌بخشد.

در میان این دریای سرخ، یک پرچم، اما از همه بزرگ‌تر و باشکوه‌تر است؛ پرچم سبز و قرمز و سفید ایران که بر فراز تابوت پیکر مطهر رهبر شهید، با وقار تمام آرمیده است. پرچمی که روز‌ها بر فراز میادین جنگ برافراشته بود و حالا بر پیکر کسی که آن را معنا کرد، به احترام ایستاده است. گویی پرچم‌های سرخ عزاداران، در سوگ آن پرچم سبز و سفید و قرمز، علم خون‌خواهی برافراشته‌اند.

ستاره‌باران شب؛ چراغ‌های گوشی که آسمان را به زمین آوردند

اما آنچه این شب را از هر شب دیگری متمایز می‌کند، ستاره‌هایی است که بر زمین باریده‌اند. هزاران گوشی همراه، چون شمع‌هایی روشن در دل تاریکی، دست‌به‌دست چرخیده و نور فانوس‌وارشان، مصلی را به کهکشانی از روشنایی بدل کرده است. چراغ‌های کوچک گوشی‌های مردم، نه فقط برای روشنایی که برای همدلی و ابراز ارادت، در آسمان شب مصلی، نقش ثریا بسته‌اند.

یک دختر نوجوان، در میان جمعیت، گوشی‌اش را بالا گرفته و نور سفیدش را به سوی تابوت نشانه رفته، انگار که می‌خواهد با این نور کوچک، مسیر آخرین بدرقه را برای رهبر شهید روشن کند. در کنارش، مردی میانسال با چشمانی گریان، با همان نور گوشی، مشغول خواندن فاتحه است. زنان و مردان، پیر و جوان، همه با چراغ‌های کوچکشان، مشعلی عظیم ساخته‌اند که تا سحرگاهان در آسمان مصلی خواهد درخشید؛ و در میان این نورها، پرچم‌های سرخ و سیاه، چون سایه‌هایی موزون، به نرمی در وزش باد شب به حرکت در می‌آیند و این تابلو را زنده‌تر از هر نقاشی می‌کنند.

خادمانِ بی‌خواب؛ خدمتی که پایان ندارد

در گوشه‌گوشه‌ی مصلی، اما صحنه‌ای دیگر نیز جریان دارد. خادمانی که از ساعات ابتدایی صبح امروز، بدون وقفه در حال خدمت‌رسانی به عزاداران بوده‌اند، هنوز با همان شور و حرارت اولیه، میان جمعیت در رفت‌وآمدند. جوانانی که با لباس‌های یکدست، از شدت خستگی رنگ چهره‌شان پریده، اما نوری از جنس تکلیف و عشق در نگاهشان می‌درخشد.

یکی از خادمان که از صبح تا حالا پا به پای مردم، ایستاده و خدمت کرده است، با لهجه شیرازی می‌گوید: ما که خسته نیستیم، این مردم بودنشان را ثابت کردند. گرما، خستگی، شب و روز ندارد. امروز و امشب، همه چیز برای آقا زیباست. انشاءالله که ما بتوانیم از این آزمون هم سربلند بیرون بیاییم.

نکته جالب در این میان، خدمت‌رسانی بی‌وقفه به عزاداران حتی در ساعات پایانی شب است. خادمان، خستگی‌ناپذیر، خدمت را ادامه می‌دهند.

نغمه‌های شبانه در دل مصلی

با تاریک شدن هوا، مداحان و ذاکران اهل‌بیت (ع) یک بار دیگر پشت تریبون می‌روند. سینه‌زنی‌های موزون، همراه با نوا‌های سوزناک، در شب مصلی حال و هوایی دیگر دارد. فریاد‌های یا حسین و یا زهرا که در میان جمعیت طنین‌انداز می‌شود، گوش‌های آسمان تهران را نیز کر می‌کند.

در میان این شور، برخی از عزاداران که از شدت خستگی توان ایستادن ندارند، روی موکت‌ها و فرش‌های پهن‌شده بر زمین، نشسته یا خوابیده‌اند. اما گوش‌هایشان هنوز به نوای مداحان و چشم‌هایشان به تابوت رهبرشان دوخته شده است. هیچ‌کس نمی‌خواهد این شب را از دست بدهد. همه می‌دانند که این آخرین وداع است.

وداع با یار؛ در آغوش شب

آخرین لحظات شب، آرام‌تر از ساعات روز می‌گذرد. اما نه در دل مردم، که در ظاهر مصلی. چه بسیارند کسانی که بر روی پله‌ها، کنار دیوار‌ها و حتی زیر پای خودشان، با لباس‌های سیاه و عرق‌کرده‌شان، خوابشان برده است. اما خوابی سبک و آمیخته با کابوسِ وداع. چشم‌های بسته‌شان، اما همچنان اشک‌بار است.

در ساعات پایانی شب، جمعیت خسته، اما مصمم، یک بار دیگر پرچم‌های سرخ را به اهتزاز درمی‌آورند و با نوری که از گوشی‌هایشان، چون ستاره می‌درخشد، وداعی غریبانه، اما باشکوه را به تصویر می‌کشند. وداعی که در آن، عشق مردم به رهبرشان، از مرز‌های شب و روز، گرما و سرما، خستگی و بیداری عبور کرده و به حماسه‌ای بی‌نظیر بدل شده است.

شب مصلی، نه یک پایان که مقدمه‌ای است برای صبحی دیگر؛ صبح تشییعی که تاریخ آن را ورق خواهد زد و پرچم‌هایی که هرگز بر زمین نخواهند افتاد.

انتهای پیام/

منبع خبر "خبرگزاری میزان" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.