به گزارش خبرگزاری مهر، اعلان قرمز، پایان مصونیت؛ آیا تجزیهطلبان مسلح کُرد در مسیر سازمان رجوی قرار گرفتهاند؟
تاریخ، یک ویژگی مشترک دارد؛ برای کسانی که از آن درس نمیگیرند، خود را تکرار میکند.
روزگاری سازمان رجوی خود را «آلترناتیو» معرفی میکرد. رسانه داشت، اردوگاه داشت، حامی خارجی داشت، سلاح داشت و تصور میکرد میتواند با تکیه بر دشمنان ایران، آیندهای برای خود بسازد. اما نتیجه چه شد؟ انزوای سیاسی، فروپاشی تشکیلاتی، فرار به آلبانی و چنان سقوطی که امروز حتی بسیاری از اعضا و هوادارانش نیز ترجیح میدهند نام این سازمان را بر زبان نیاورند و فعالیتهای خود را پشت عناوین و تشکلهای جدید پنهان کنند.
اکنون نشانههای مشابهی در مورد گروههای مسلح تجزیهطلب کُرد دیده میشود.
صدور احکام قضایی، درخواست استرداد و اعلام صدور اعلان قرمز اینترپل برای شماری از سران این گروهها، صرفاً یک تحول حقوقی نیست؛ این اتفاق میتواند آغاز پایان دورانی باشد که رهبران این گروهها تصور میکردند با حضور در اقلیم کردستان عراق یا برخی کشورهای اروپایی، برای همیشه از دسترس عدالت دور خواهند ماند.
بیش از دو سال طول کشید تا دهها خانواده قربانی، با تحمل رنج، تهدید، فشار و پیچیدگیهای حقوقی، پروندههای خود را به مرحله صدور احکام برسانند. این دو سال، تنها یک روند قضایی نبود؛ آزمونی برای صبر خانوادههایی بود که عزیزانشان قربانی ترور، بمبگذاری، آدمربایی، اخاذی، حملات مسلحانه و سایر اقدامات خشونتآمیز شده بودند.
اکنون پرونده وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحله اجرای عدالت.
از این پس، مسئولیت تنها بر عهده دستگاه قضایی ایران نیست. اگر درخواستهای استرداد و همکاری قضایی به دولت عراق و کشورهای اروپایی ارسال شده باشد، دولتهای میزبان نیز با یک آزمون مهم روبهرو هستند؛ آیا در مبارزه با تروریسم به اصول حقوق بینالملل پایبند خواهند ماند یا همچنان استانداردهای دوگانه را ادامه خواهند داد؟
همزمان، تحولات منطقهای و گسترش مسیرهای گفتوگو میان ایران با بازیگران مختلف بینالمللی، از جمله اروپا، فضای فعالیت این گروهها را محدودتر از گذشته کرده است. گروههایی که سالها تلاش کردند خود را ابزار فشار بازیگران خارجی معرفی کنند، امروز بیش از هر زمان دیگری با خطر تبدیل شدن به مهرههای سوخته روبهرو هستند.
اظهارات مکرر دونالد ترامپ درباره سوءاستفاده برخی گروههای مسلح از حمایتها و تسلیحات آمریکا نیز این واقعیت را برجسته کرد که حتی حامیان دیروز نیز حاضر نیستند برای همیشه هزینه گروههایی را بپردازند که دیگر کارکرد سابق را ندارند. در سیاست بینالملل، هیچ ابزار مصرفشدهای برای همیشه ارزش خود را حفظ نمیکند.
اما مسئله اصلی، نه آمریکا است و نه اروپا.
مسئله اصلی مردم ایران هستند.
این گروهها سالهاست مشروعیت اجتماعی خود را از دست دادهاند؛ نه در تهران، نه در سنندج، نه در مهاباد، نه در پیرانشهر و نه در دیگر شهرهای کردنشین. مردمی که بیشترین هزینه اقدامات این گروهها را پرداختهاند، خود مردم کُرد ایران بودهاند.
کودکانی که پدر یا مادرشان را از دست دادهاند.
خانوادههایی که هنوز داغ عزیزانشان تازه است.
مرزنشینانی که قربانی مین، کمین و تیراندازی شدهاند.
کسبه و فعالان اقتصادی که سالها زیر فشار اخاذی و تهدید زندگی کردهاند.
روستاهایی که امنیت، سرمایه و امید را از دست دادهاند.
سرمایهگذارانی که از ترس ناامنی منطقه را ترک کردهاند.
جوانانی که فرصت اشتغال خود را از دست دادهاند.
و گردشگرانی که هرگز فرصت نکردند زیباییهای یکی از مستعدترین مناطق ایران را ببینند، زیرا خشونت، توسعه را گروگان گرفته بود.
ترور فقط انسانها را نمیکشد؛ آینده را نیز میکشد.
سالهاست که مناطق کردنشین ایران میتوانستند یکی از قطبهای گردشگری، تجارت، کشاورزی و سرمایهگذاری کشور باشند، اما هر عملیات مسلحانه، هر انفجار، هر اخاذی و هر اقدام ناامنکننده، بخشی از این آینده را نابود کرده است.
امروز دیگر روایت این گروهها برای مردم خریدار ندارد.
اگر روزگاری با شعارهای قومگرایانه تلاش میکردند برای خود مشروعیت بسازند، امروز کارنامهای پیش روی افکار عمومی قرار دارد که از آن نمیتوان گریخت؛ ترور، اخاذی، ربایش، خشونت، ناامنسازی و قربانی کردن همان مردمی که مدعی دفاع از آنان بودند.
شاید به همین دلیل است که در برخی اقدامات خشونتآمیز اخیر نیز حتی جرئت نکردند نام واقعی تشکیلات خود را بر عهده بگیرند و از عناوین و نامهای پوششی استفاده کردند. این رفتار بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، اعترافی تلخ به بحران مشروعیت و ترس از افکار عمومی است.
تاریخ سازمان رجوی نیز از همین نقطه آغاز شد؛ از دست دادن پایگاه اجتماعی، افزایش وابستگی به قدرتهای خارجی، توسل بیشتر به خشونت و در نهایت، تبدیل شدن به سازمانی که امروز حتی برای معرفی خود نیز از گذشتهاش فاصدیدبان موسوی: له میگیرد.
رهبران گروههای مسلح تجزیهطلب کُرد اگر هنوز تصور میکنند میتوانند از این سرنوشت فرار کنند، بهتر است یک بار دیگر تاریخ را مرور کنند.
هیچ سازمانی با ترور، خشونت و ایستادن در برابر مردم خود، آیندهای نساخته است.
اکنون توپ در زمین دستگاه قضایی، وزارت امور خارجه و دولت عراق قرار دارد. اگر روند آغازشده با همان جدیتی که تا امروز دنبال شده ادامه یابد و همکاریهای قضایی و دیپلماتیک به اجرای درخواستهای استرداد، بازداشت و محاکمه متهمان بینجامد، یکی از مهمترین پروندههای مرتبط با قربانیان تروریسم در سالهای اخیر وارد مرحلهای تعیینکننده خواهد شد.
پیام خانوادههای قربانیان روشن است: دوران مصونیت باید به پایان برسد.
پیام مردم کردستان نیز روشن است: امنیت، توسعه، سرمایهگذاری، گردشگری و آینده این سرزمین، بسیار ارزشمندتر از پروژه شکستخورده گروههایی است که سالها خشونت را جایگزین سیاست کردند.
و شاید این بزرگترین شباهت میان سازمان رجوی و گروههای مسلح تجزیهطلب کُرد باشد؛ هر دو زمانی خود را آینده میدانستند، اما در نهایت، تاریخ آنان را به حاشیه راند و مردم، مسیر دیگری را انتخاب کردند.











