از سفر تاریخی کنگاور تا وداع آخر؛ دیار آناهیتا سوگوار مسافرش است

ایرنا جمعه 12 تیر 1405 - 10:37
کنگاور - ایرنا - بعضی خبرها، فقط یک خبر نیستند؛ صاعقه‌اند. بر سر یک ملت فرود می‌آیند و تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم می‌کنند. خبر شهادت رهبر، از همان جنس بود؛ خبری که نه فقط در تهران و قم و مشهد، که در کوچه‌های کنگاور نیز طنین انداخت؛ در شهری که سال‌ها پیش، دستانش را به آسمان برد و میهمانی را در آغوش گرفت که امروز برای وداع با او، دلش به وسعت تاریخ گرفته است.

پانزده سال گذشته است، اما کنگاور هنوز آن روز را زندگی می‌کند. هنوز صدای ساز و دهل ورودی ورزشگاه شهید قلیوند در گوش شهر می‌پیچد. هنوز گردِ قدم‌های آن جمعیت بی‌سابقه از جاده‌های سنقر و هرسین و صحنه و نهاوند و تویسرکان و اسدآباد و ملایر بر چهره این شهر نشسته است. هنوز آن دختر دوساله، بر شانه‌های پدرش ایستاده و پرچمی کوچک در دست دارد؛ هنوز بر عینک دودی‌اش نوشته‌اند: «جانم فدای رهبر.»

و هنوز آن دست‌نوشته کردی، بر پیشانی خاطره کنگاور می‌درخشد: «شیرین‌تر و گیانم، پات و بان چاوانم»؛ شیرین‌تر از جانم، قدمت را بر چشم‌هایم می‌گذارم.

از سفر تاریخی کنگاور تا وداع آخر؛ آناهیتا برای مسافرش سوگوار است

آن روز، کنگاور فقط یک اجتماع عظیم را به تماشا ننشست؛ یک دلدادگی بزرگ را روایت کرد. جوانی بر چفیه‌اش نوشته بود: «به کوری چشم نارفیقام، می‌خوام بشم فدای آقام.» دیگری پلاکاردی در دست داشت که نوشته بود : «از سنقر آمده‌ام تا جان فدای تو کنم.» و آن‌سوتر، نوشته‌ای در باد می‌رقصید: «هرسین، فداییان رهبر.»

چه کسی می‌دانست این جمله‌ها، روزی از شعار به مرثیه تبدیل خواهند شد؟

امروز که کاروان وداع‌ و تشییع قائد شهید در راه است و ملت، خود را برای تشییع آماده می‌کند، کنگاور بیش از هر زمان دیگری به آن روز بازمی‌گردد؛ به روزی که میهمانش، سفر خود را از گلزار شهدا آغاز کرد، بر مزار فرماندار شهید فاتحه خواند و از وفاداری این مردم سخن گفت؛ مردمی که شهرشان را «منزلگاه عاشقان حسینی» نامید.

تاریخ، گاهی شگفت‌ترین تقارن‌ها را می‌آفریند؛ آن روز او به زیارت شهیدان آمد و امروز، در حافظه میلیون‌ها انسان، خود با نام شهادت به یاد آورده می‌شود.

از سفر تاریخی کنگاور تا وداع آخر؛ آناهیتا برای مسافرش سوگوار است

دست جنایت، هرچند می‌تواند جسم‌ها را هدف بگیرد، اما هرگز قادر نیست اندیشه‌ها را به خاک بسپارد. آنان که گمان می‌کنند با گلوله و آتش می‌توانند یک ملت را از خاطره‌هایش جدا کنند، تاریخ را نخوانده‌اند. مگر نه آنکه قرن‌هاست نام یزیدیان در غبار فراموشی مانده و نام عاشوراییان همچنان بر بلندای تاریخ می‌درخشد؟

آمریکا و اسرائیل، اگر در محاسبات خود، حذف یک انسان را پایان یک راه پنداشته باشند، از فهم راز ملت‌ها ناتوان مانده‌اند. بعضی آدم‌ها پس از رفتن، بیشتر حضور دارند؛ به رودخانه‌ای بدل می‌شوند که در رگ‌های تاریخ جاری است.

امروز، ستون‌های خاموش معبد آناهیتا نیز گویی در سوگ ایستاده‌اند. سنگ‌های کهنسال این بنای باستانی، شاهد هزاران آمدن و رفتن بوده‌اند، اما برخی وداع‌ها، حتی سنگ را نیز به گریه وا می‌دارند.

ورزشگاه شهید قلیوند هنوز صدای آن تکبیرها را در سینه خود نگه داشته است. بادهای کنگاور هنوز پرچم‌های آن روز را با خود حمل می‌کنند. و آناهیتا، آن بانوی سنگی تاریخ، هنوز چشم به جاده دوخته است؛ به جاده‌ای که روزی مسافری از آن آمد و امروز، در روزهای وداع، با شکوه یک ملت بدرقه می‌شود.

کنگاور، پانزده سال پس از آن سفر تاریخی، دوباره ایستاده است؛ این‌بار نه برای استقبال، که برای بدرقه امام شهید.

و بر پیشانی این شهر، هنوز همان جمله می‌درخشد؛ جمله‌ای که از یک دست‌نوشته ساده فراتر رفت و به وصیت عاطفی یک دیار تبدیل شد:

«شیرین‌تر و گیانم، پات و بان چاوانم»؛ شیرین‌تر از جانم، قدمت را بر چشم‌هایم می‌گذارم.

از سفر تاریخی کنگاور تا وداع آخر؛ آناهیتا برای مسافرش سوگوار است

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.