به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، حضور و نقش سیاستمداران بریتانیایی مانند لرد کرزن در ایران، شبهقاره هند (هند و پاکستان) در چارچوب یک رقابت کلان ژئوپلیتیک به نام «بازی بزرگ» (The Great Game) میان امپراتوری بریتانیا و امپراتوری روسیه تزاری تعریف میشد. اگر بخواهیم نقطه تلاقی تاریخی شبه قاره، ایران، و ایالت امروزی خیبرپختونخوا را دنبال کنیم، بیتردید نام لرد جورج کرزن نائب السلطنه هند بیش از هر فرد دیگری به چشم میآید. کرزن از معدود سیاستمداران بریتانیایی بود که با بیشترین سفر خارجی به مشرق زمین هم ایران را با نگاهی راهبردی مطالعه کرد، هم درباره مناطق قبایلی و گذرگاه خیبر نوشت و هم نقش مستقیمی در سیاستگذاری بریتانیا در شبهقاره هند داشت. او ایالت سرحدشمالی(خیبرپختونخوا فعلی را بوجود آورد) در نگاه او، ایران تنها یک کشور همسایه نبود، بلکه حلقهای مهم در امنیت هند بریتانیا به شمار میرفت و سرزمین پشتونها نیز دیوار دفاعی امپراتوری بریتانیا در برابر نفوذ روسیه تزاری تلقی میشد.
مقاله حاضر با عنوان «لرد کرزن؛ از ایران تا گذرگاه خیبر» میکوشد ضمن بررسی حضور و نوشتههای کرزن در ایران و نواحی مرزی شبهقاره، تصویری روشن از نگاه او به جغرافیا، قبایل و مناسبات قدرت در شرق ارائه دهد؛ نگاهی که در شکلدهی به سیاستهای بریتانیا در منطقه، نقشی تعیینکننده داشت.
بازی بزرگ
توسعهطلبی و نفوذ روزافزون روسیه در آسیای مرکزی در طول قرن نوزدهم، باعث نگرانی مقامات بریتانیایی در هند شد و درگیریهای سیاسی و دیپلماتیک زیادی را بین دو امپراتوری به وجود آورد که بعدها به عنوان «بازی بزرگ» شناخته شد. ساخت راهآهن ترانس خزر و به ویژه امتداد آن در سال 1890 درمنطقه مرزی فوقالعاده حساس کوشکا در جنوب ترکمنستان، نگرانی بیشتری را برای دولت بریتانیا در هند ایجاد کرد، زیرا روسیه را قادر میساخت تا نیروهای زیادی را به افغانستان بیاورد. روسیه از حملات تجاری و نظامی بریتانیا به آسیای مرکزی بیمناک بود، در حالی که بریتانیا نگران بود که روسیه «جواهر تاج» یعنی هند را به قلمرو وسیع خود اضافه کند. در نتیجه، فضایی از سوءظن، بیاعتمادی و ترس دائمی از جنگ بین دو امپراتوری پدید آمد.
ایالت سرحد شمال غربی؛ خیبرپختونخوا
ایجاد استان مرزی شمال غربی (خیبرپختونخوا) رویدادی مهم در تاریخ راج بریتانیا در هند بود. مرز شمال غربی حساسترین منطقه برای سیاستگذاران بریتانیایی بود، زیرا سیاستهای امپریالیستی آنها در آن زمان مورد توجه بود. اعتبار این امر به نایبالسلطنه لرد کرزن میرسد که علیرغم مخالفت شدید بخشی از مقامات بریتانیایی با تشکیل ایالت جدید، علاقه زیادی به آن نشان داد. بریتانیاییها معتقد بودند که با ایجاد ایالت جدید، آنها در موقعیت بهتری برای حکومت و اداره منطقه به صورت روشمندتر و حرفهایتر قرار خواهند گرفت که برای دفاع و امنیت هند ضروری بود.
در سال 1849، بریتانیا پنجاب را ضمیمه خود کرد و رسماً آن را به قلمرو خود ملحق نمود. پس از عبور از سند، بریتانیا با قبایل پشتون تماس گرفت که فصل جدیدی را در تاریخ حکومت بریتانیا در هند آغاز میکند. این منطقه بخش جداییناپذیر از بازی بزرگی بود که بریتانیا برای مقابله با شورشهای داخلی و تهدیدات خارجی علیه هند که از سمت مرز شمال غربی هند میآمد، انجام میداد. بریتانیا برای راحتی اداری خود، منطقه مرزی را به مناطق مسکونی و قبیلهای تقسیم کرد. هدف این بود که کنترل کامل در دست دولت مرکزی باشد تا مسائل بینالمللی و همچنین داخلی بتوانند به سرعت و مستقیماً رسیدگی شوند، زیرا هدف نهایی سیاست کلی مرزی بریتانیا «امنیت هند» بود. در سال 1901، دولت بریتانیا در هند تحت فرمان لرد کرزن، نایبالسلطنه، تصمیم گرفت پنجاب را به دو بخش تقسیم کند و در نتیجه، استان جدیدی تشکیل شد که به عنوان «استان مرزی شمال غربی» (خیبر پختونخوا فعلی) شناخته شد.
این مقاله با اشاره ویژه به تلاشهای لرد کرزن در ایجاد استان مرزی شمال غربی، به طور انتقادی انگیزهها، عوامل و هدف آن را ارزیابی خواهد کرد.
این استان از شمال و غرب توسط افغانستان احاطه شده بود، در شرق آن کشمیر، گلگت و پنجاب و در جنوب آن بلوچستان قرار دارد. مناطق قبیلهای فراتر از ساختار اداری استان بودند. این مناطق به عنوان حائل بین افغانستان و مناطق تحت حاکمیت بریتانیا تبدیل شدند. اولین کمیسر ارشد این ایالت، سرهنگ دوم هارولد دین بود. پس از مرگ او در سال 1908، جورج روز کپل جانشین او شد.
لرد جُرج ناتانیل کرزن (به انگلیسی: Lord George Nathaniel Curzon)،(1859–1925)
از سیاستمداران برجستهی بریتانیا در بیست و پنج سال نخست قرن بیستم و از چهرههای شناختهشده در سیاست و ایرانپژوهی بود. وی از سال 1919 تا 1924 سمت وزارت امور خارجه بریتانیا را بر عهده داشت؛ دورانی که با تلاش برای اجرای قرارداد 1919 ایران و برآمدن رضاشاه در صحنهی سیاسی ایران همزمان بود. در محافل سیاسی صاحب نظر در امور ایران و هندوستان شناخته میشد؛ هرچند خاطره تلخ پافشاری او در عقد قرارداد 1919 با ایران طبعاً داوری هر دانشپژوه ایرانی را درباره او متأثر میسازد.
کرزن به سراسر جهان سفر کرده بود: روسیه و آسیای مرکزی (1888-1889)؛ ایران (سپتامبر 1889 - ژانویه 1890)؛ سیام ، هندوچین فرانسه ، چین ، کره و ژاپن (1892)؛ و یک سفر جسورانه به افغانستان و پامیر (1894-1895). وی چندین کتاب نوشت که برگرفته از سفرهایش بود، از جمله «روسیه در آسیای مرکزی» (1889)، «ایران و مسئله ایران» (1892) و «مسائل خاور دور» (1894). «ایران و مسئله ایران» که در اینجا ارائه شده است،
در ژانویه 1899، کرزن به عنوان نایبالسلطنه هند منصوب شد. کرزن، در سال 1901، جمله معروفی داشت: «تا زمانی که ما بر هند حکومت میکنیم، بزرگترین قدرت جهان هستیم. اگر آن را از دست بدهیم، فوراً به یک قدرت درجه سه سقوط خواهیم کرد هفت سال فرمان فرمایی و نیابت سلطنت در هندوستان را عهدهدار بود. در این مدت به کامیابیهای بزرگ دست یافت، ولی به علت اختلاف نظر با وزارت جنگ انگلیس مجبور به استعفا گردید و در سال 1905 به انگلستان بازگشت و به ریاست دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و تا مدتی به مطالعه و تحقیق و تألیف و اصلاح اوضاع دانشگاه پرداخت.
او بیاعتمادی عمیقی به نیات روسیه داشت. این امر او را به تشویق تجارت بریتانیا در ایران سوق داد و در سال 1903 از خلیج فارس بازدید کرد. کرزن طرفدار حضور انحصاری بریتانیا در خلیج فارس بود،
کرزن در دوران تصدی خود، مرمت تاج محل را بر عهده گرفت و از انجام این کار ابراز رضایت کرد. کرزن تحت تأثیر فلسفه هندو قرار گرفته بود و نقل قول کرد: هند بیش از هر واحد زمینی دیگری در جهان، تأثیر عمیقتری بر تاریخ فلسفه و دین بشر گذاشته است
مهاتما گاندی، کرزن را به عنوان اولین نایبالسلطنه که با کارگران هندیِ زندانی ابراز همدردی کرد و به نحوه اداره این سیستم انتقاد می کرد را، ستود. جواهر لعل نهرو، اولین رهبر هند مستقل نیز به کرزن ادای احترام کرد و اظهار داشت که کرزن به عنوان نایبالسلطنه، عشق واقعی خود را به فرهنگ هند نشان داده است.
در سال 1918، در طول جنگ جهانی اول، هنگامی که بریتانیا بینالنهرین را اشغال کرد، کرزن تلاش کرد تا دولت هند را متقاعد کند که طرح خود را برای تبدیل ایران به یک منطقه حائل در برابر پیشرویهای روسیه، مورد بازنگری قرار دهد. نیروهای بریتانیایی و هندی در ایران بودند و از میدانهای نفتی آبادان محافظت میکردند و مراقب مرزهای افغانستان بودند. کرزن معتقد بود که کمکهای اقتصادی و نظامی بریتانیا که از طریق هند ارسال میشد، میتوانست دولت ایران را سرپا نگه دارد و آن را به یک دولت وابسته به بریتانیا تبدیل کند. توافقنامه انگلیس و ایران در اوت 1919 هرگز تصویب نشد و دولت بریتانیا این طرح را رد کرد زیرا روسیه از مزیت جغرافیایی برخوردار بود و مزایای دفاعی آن، هزینههای بالای اقتصادی را توجیه نمیکرد.
سفر لردکرزن به ایران
کتاب «ایران و مسئله ایران» در سال 1892 بر اساس اقامت شش ماهه کرزن در ایران شاهکار وی محسوب میشود و میتوان آن را دنباله کتاب «روسیه در آسیای مرکزی» دانست. در اواخر سال 1899 کرزن از طرف روزنامه تایمز مأمور نوشتن چندین مقاله در مورد فضای سیاسی ایران شد، اما در آنجا تصمیم گرفت کتابی در مورد کل کشور بنویسد. این اثر دو جلدی، تاریخ و ساختار حکومتی ایران و همچنین گرافیکها، نقشهها و تصاویر (که برخی از آنها توسط خود کرزن گرفته شده است) را پوشش میدهد. ژنرال آلبرت هوتوم شیندلر و انجمن سلطنتی جغرافیا (RGS) به کرزن کمک کردند تا به مطالبی دسترسی پیدا کند که به عنوان یک خارجی حق دسترسی به آنها را نداشت. ژنرال شیندلر اطلاعاتی در مورد جغرافیا و منابع ایران در اختیار کرزن قرار داد و همچنین به عنوان ویراستار غیررسمی فعالیت کرد.

هدف نویسنده، همانطور که در مقدمه بیان میکند، تولید «اثری استاندارد به زبان انگلیسی» در این زمینه است. پس از دو فصل مقدماتی، فصلهای 3 تا 12 سفرها و مشاهدات کرزن از مناطق مختلف کشور، از جمله سفر از عشقآباد (عشقآباد امروزی، ترکمنستان) به ایران و اقامت در قوچان، مشهد، خراسان، سیستان، تهران و جاهای دیگر را مستند میکند. جلد اول با فصلهای جداگانهای به شاه و خانواده سلطنتی؛ دولت؛ نهادها و اصلاحات؛ استانهای شمال غربی و شمال غربی؛ ارتش؛ و راهآهن پایان مییابد. جلد دوم با هفت فصل دیگر (19-25) آغاز میشود که سفرها به مناطق مختلف کشور، از جمله قم، کاشان، اصفهان، شیراز، بوشهر و استانهای شرقی، جنوب شرقی و جنوب غربی را شرح میدهد. فصلهای باقیمانده (26-30) به نیروی دریایی؛ خلیج فارس؛ درآمد، منابع و تولیدات؛ تجارت و بازرگانی؛ و سیاست بریتانیا و روسیه در ایران میپردازد. از نظر کرزن، جوهره «مسئله ایران» رقابت بین امپراتوریهای روسیه و بریتانیا برای نفوذ در ایران است که او در فصل آخر به تفصیل در مورد آن بحث میکند. این فصل همچنین به «دو همسایه آسیایی» ایران، افغانستان و امپراتوری عثمانی، میپردازد که هر دو «بخشهای وسیعی از سرزمینهایی را در اختیار داشتند که زمانی جزو قلمرو ایران بودند.» کرزن با یادداشتی امیدوارکننده در مورد توسعه آینده کشور کتاب را به پایان میرساند، اما او صبر را توصیه میکند و هشدار میدهد که «طرحهای عظیم برای بازسازی سریع ایران تنها به شکست منجر خواهد شد.» او همچنین در مورد نقش غالب امتیازات خارجی هشدار میدهد: «بهرهبرداری از منابع ایران باید نمود بیرونی پیشرفت داخلی را فراهم آورد وگرنه انحصار امور مالی توسط بیگانگان حسادت را برمیانگیزد و ایده غصب را القا میکند.» این کتاب شامل تصاویر و نقشهها است که در زمان خود بی نظیر است.
در کنار اهداف سیاسی، کرزن شیفته تاریخ و تمدن ایران نیز بود. او در نوشتههایش بارها از عظمت تاریخی ایران، فرهنگ فارسی و نقش تمدنی ایرانیان سخن گفته است؛ هرچند این تحسین فرهنگی در چارچوب نگاه شرقشناسانه و استعماری بریتانیا قرار داشت.
لرد کرزن در تحمیل قرارداد ننگین 1919 نقش پررنگ داشت. هدف کرزن از این قرارداد، تحتالحمایه کردن و به دست گرفتن کامل کنترل ارتش و داراییهای ایران بود. بر اساس مستندات نامهنگاریهای لرد کرزن نشان میدهد که وی احمدشاه را پادشاهی طماع میدانست که همواره از بریتانیا درخواست پول میکرد. لرد کرزن و صاحبمنصبان بریتانیایی از جمله حامیان اصلی احداث مسیرهای ریلی در ایران با اهداف استعماری و نظامی بودند.
لرد کرزن و ایالت خیبر و مناطق قبایلی پشتون ها
لرد کرزن در جریان سفرها و مأموریتهای سیاسی خود به شمالغرب هند و مناطق مرزی افغانستان، مطالعات گستردهای درباره قبایل پشتون انجام داد. او این مناطق را یکی از پیچیدهترین و حساسترین نقاط امپراتوری بریتانیا میدانست؛ زیرا قبایل پشتون نه کاملاً تابع کابل بودند و نه به آسانی زیر سلطه حکومت بریتانیا قرار میگرفتند. از جمله عباراتی که کرزن درباره ایالت خیبر و پشتون ها گفته است:
«مرزها همان لبه تیغی هستند که مسائل جنگ و صلح جهان جدید بر آن آویخته است».
«این مردمانِ سرشتوحشی(پشتون ها) برای من بهسبب عادات قبیلهای، منش مردانه و بیش از همه استقلالِ سرسختانهشان بسیار جالباند.»
پشتونها که ریشه در جنوب افغانستان امروزی دارند، بزرگترین گروه قومی (مردسالار) چند تباری جهان را تشکیل میدهند که دارای تبار و پیشینه تاریخی مشترک هستند و دارای یک قانون اخلاقی، قوانین رفتاری و حس هویت معنوی و جمعی بسیار برجستهای میباشند. اصول اخلاقی موروثی پشتونها، پشتونوالی یا پختونوالی نامیده میشود. یک سیستم حکومتداری سنتی است که تا به امروز، عمدتاً در مناطق قبیلهای روستایی، حفظ شده است. علاوه بر اینکه توسط اعضای جمعیت پشتون اجرا میشود، توسط برخی از افغانها و پاکستانیهای غیرپشتون که در مناطق پشتون یا نزدیک به پشتونها زندگی میکنند، پذیرفته شده است که به تدریج در طول زمان "پشتونیزه" شدهاند . پشتونوالی عزت نفس، استقلال، عدالت، مهماننوازی، عشق، بخشش، شجاعت، درستکاری، انتقام، تحمل نسبت به همه (به ویژه با غریبهها یا مهمانان) و محافظت از زنان، ناموس و زمین را ترویج میدهد. این مسئولیت شخصی هر پشتون است که جوهره و معنای پشتونوالی را کشف و بکار بندد.
کتاب "در مرز هندی ها On the Indian Frontier اثر Lord Curzon "در دهه 1890 ؛ سفری از کشمیر، گلگت، چترال، پامیر و مناطق قبایلی تا حوالی پیشاور و خیبر را در بر میگیرد.
کرزن در مشاهدات خود، پشتونها را مردمانی دارای روحیه شدید استقلالطلبی توصیف میکند. از نگاه او، قبایل پشتون به آزادی قبیلهای، سنتهای بومی و قوانین نانوشته قبیلهای بیش از هر قدرت سیاسی دیگری وفادار بودند. او بارها اشاره میکند که این قبایل به دشواری اقتدار خارجی را میپذیرند و در برابر هرگونه حضور نظامی یا سیاسی بیگانه مقاومت میکنند.
یکی از نکاتی که توجه کرزن را جلب کرده بود، نظام اجتماعی قبایل پشتون بود. او ساختار قبیلهای، شوراهای محلی، نفوذ ریشسفیدان(مَلِک ها) و سنتهای مبتنی بر «پشتونوالی» را عامل اصلی انسجام اجتماعی منطقه میدانست. در تحلیل او، قانون قبیلهای در بسیاری از مناطق از اقتدار دولتهای رسمی قویتر بود.
کرزن همچنین از توانایی رزمی و مهارت نظامی قبایل پشتون سخن گفته است. او معتقد بود که جغرافیای کوهستانی مناطق مرزی در کنار روحیه جنگاوری قبایل، این نواحی را به یکی از دشوارترین مناطق برای کنترل نظامی تبدیل کرده است. به همین دلیل، او نسبت به سیاست مداخله مستقیم نظامی در مناطق قبایلی دیدگاهی محتاطانه داشت.

جیمز رادیک، طبلزن هنگ 92 گوردون هایلندرز، در حال دفاع از ستوان منزیس در نبرد تن به تن در قندهار، 1880
در خاطرات و یادداشتهایش، کرزن از قبایل پشتونِ نواحی خیبر، آفریدی، وزیر و اورکزی با ترکیبی از تحسین و نگرانی یاد میکند. او روحیه استقلالطلب، جنگاوری، وفاداری قبیلهای و مهارت رزمی آنان را میستود، اما همزمان آنان را مردمانی «غیرقابل کنترل با شیوههای عادی حکومت» توصیف میکرد. از دید او، قبایل مرزی را نمیشد کاملاً مطیع ساخت؛ بلکه باید با ترکیبی از احترام، یارانه، قدرت نظامی و نفوذ سیاسی اداره کرد.

دسته همراه با مسلسل ماکسیم از گردان اول تفنگداران سلطنتی بریتانیا، چیترال، 1895
کرزن معتقد بود که بریتانیا نمیتواند افغانستان را مستقیماً اشغال و اداره کند، زیرا تجربه جنگهای افغانستان نشان داده بود که این سرزمین برای قدرتهای خارجی بسیار پرهزینه و ناپایدار است. به همین دلیل، او طرفدار حفظ افغانستانِ مستقل اما تحت نفوذ بریتانیا بود؛ یعنی کشوری که میان روسیه و هند بریتانیا نقش سپر دفاعی داشته باشد. این نگاه بعدها به ستون اصلی سیاست مرزی بریتانیا تبدیل شد.
بخشهای مربوط به پیشاور و خیبر، از مهمترین قسمتهای کتاباند؛ زیرا کرزن این منطقه را حساسترین مرز امپراتوری بریتانیا میدانست. او پیشاور را «دروازه هند» تلقی میکرد؛ شهری که از نظر او محل تلاقی دنیای هند، افغانستان و آسیای مرکزی بود. در توصیف پیشاور، از بازارها، کاروانها، تنوع قومی و فضای نیمهنظامی شهر سخن میگوید و نشان میدهد که این شهر برای بریتانیا فقط یک مرکز اداری نبود، بلکه خط مقدم امنیت هند محسوب میشد.
از نظر ادبی نیز کتاب جالب توجه است؛ زیرا کرزن فقط یک سیاستمدار نبود، بلکه ناظری دقیق و توصیفگری قوی بود. دیدن مستقیم مرز هند از طریق کشمیر به سمت گلگت ادامه میدهد. از آنجا به منطقه پامیر میرود بین رشتهکوه قراقروم و چترال، هممرز با بدخشان، بوده است. او مینویسد که این سرزمینی بود که بسیاری از فاتحان در طول اعصار از طریق آن وارد شبهقاره شده بودند او از پلهای طنابی خطرناک، قلعههای کوهستانی، رودهای خروشان، لباس قبایل و فضای رازآلود مرز با لحنی ماجراجویانه سخن میگوید. از شیوهی لباس پوشیدن و زندگی گرفته تا قلعهها، ورزش چوگان، رفتار مردم محلی و البته مناظر، اظهار نظر میکند.
از آنجایی که کرزن ناظر بسیاری از کشمکشهای پایانی بازی بزرگ بود، اطلاعات زیادی را فاش میکند. شاید همین اسرار کوچک پنهان شده در صفحات این کتاب بود که دولت بریتانیا را در مورد افشای عمومی سیاستهایشان در صورت انتشار، نگران میکرد. کرزن به صراحت از ترس بریتانیا از استفاده روسها از گذرگاه واخان به عنوان سکوی پرتاب سخن گفت. در همین حال، روسها به همان اندازه از ارتش هند بریتانیا که از دامنههای بروگال و خورا بهورت به سمت واخان می تاخت، وحشت داشتند. همین بیاعتمادی متقابل بود که منجر به توافق روسیه و بریتانیا در مورد واخان در سال 1895 شد و این نوار کوهستانی را به نوعی سرزمین بیصاحب در دست افغانستان تبدیل کرد.
قیام 1897 ناشی از ترکیب سه عامل مهم بود. عامل اول، افزایش حس بیاعتمادی و ناراحتی در میان قبایل پس از توافقنامه خط دیورند و روند واقعی مرزبندی بود که توسط قبایل به عنوان «الحاق کشورشان» و «تهدیدی برای استقلال آنها» تلقی میشد. عامل دوم، تعصب مذهبی و فعالیتها و تبلیغات ملاها بود که بدون شک انگیزهای برای افزایش موج نارضایتی علیه توافقنامه خط دیورند و تعیین مرزها ایجاد کرد. عامل سوم، انتظارات اغراقآمیز از حمایت معنوی و مادی از سوی امیر افغانستان بود که قبایل را برای قیام علیه بریتانیا جسورتر کرد. اما مقامات بریتانیایی عمدتاً ملاها و فعالیتهای آنها را مسئول این قیام گسترده میدانستند.
این واقعیت که آفریدیها یکی از بهترین جنگجویان چریکی جهان بودند، توسط سر ویلیام لاکهارت نیز در یادداشتی برای راهنمایی نیروهایی که در تیرا لشکرکشی میکردند و از اردوگاه او در منطقه میدان در 18 نوامبر 1897 صادر شد، مورد تأیید قرار گرفت. او به افرادش هشدار داد که نیروی بریتانیایی «شاید با بهترین تیراندازان و بهترین تفنگداران طبیعی جهان مخالف باشد» و کشوری که آنها در آن ساکن هستند، دشوارترین کشور روی کره زمین است.

پایپر جورج فیندلیتر از تیم اول گوردون هایلندرز، برندهی صلیب ویکتوریا در تیرا، 1897
در یک رویداد آفریدیهای گذرگاه خیبر با گروهی از قاچاقچیان اسلحه تماس گرفتند تا تفنگهای مارتینی-هنری را در بنادر خلیج فارس خریداری کرده و آنها را مخفیانه از طریق ایران و افغانستان به خیبر منتقل کنند. نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا چندین محموله سلاح از این نوع را رهگیری و توقیف کرد.
آفریدیها همچنین در ساخت اسلحههای خود در نقاط مختلف کمربند قبیلهای مهارت داشتند. آنها شروع به ساخت کپیهای دقیقی از تفنگهای مارتینی-هنری در کارگاههای محلی کرده بودند که عمدتاً از ضایعات به حراج گذاشته شده در انبارهای نظامی دولت هند بریتانیایی ساخته شده و سپس به سایر نقاط مناطق قبیلهای و مسکونی ارسال میشدند. این موضوع اولین بار در آوریل 1892 توسط هرالد دین، معاون کمیسر منطقه کوهات، در نامهای به سرپرست منطقه پلیس پیشاور فاش شد. پلیس پیشاور پنج مهمند را با یک تفنگ مارتینی-هنری و پنج کارابین مارتینی-هنری در شبقدر دستگیر کرده بود. در جریان تحقیقات، آنها اعتراف کردند که این سلاحها را از شخصی به نام حسین، اسلحهساز گذرگاه کوهات، احتمالاً از بازار اسلحه بدنام دره آدم خیل، خریداری کردهاند. این سلاحها کاملاً از موادی ساخته شده بودند که از قطعات تراشیده شده اسلحههای به حراج گذاشته شده در فروشگاههای مختلف اسلحه در پوجاب به دست آمده بودند. دو هندوی پیشاوری، امیر چاند و باگوان داس، این مواد را که توسط فروشگاه مهمات فیروزپور دور ریخته میشد، خریداری کرده و به اسلحهسازان در گردنه کوهات فروخته بودند. اسلحهسازان گردنه کوهات عمدتاً از لولههای توپهای انگلیسی دور ریخته شده برای ساخت اسلحههای محلی خود استفاده میکردند.

لشکر 72 (کوهستاننشینان خود دوک آلبانی) در حال پیشروی به سمت پیوار(پاراچنار)، 1878
خط دیورند، لبه تیغی بین افغانستان و پاکستان
مرزها ذاتاً خطوطی مناقشهبرانگیز و تفرقهانگیز هستند که اغلب با تاریخ خونین خود برجسته میشوند. همانطور که لرد کرزن در سخنرانی خود در آکسفورد در سال 1907 گفته است: « مرزها نگرانی اصلی تقریباً هر وزارت امور خارجهای در جهان متمدن هستند. آنها علاوه بر این، لبه تیغی هستند که مسائل مدرن جنگ یا صلح، زندگی یا مرگ ملتها بر آن معلق است.»
وقتی «سر مورتیمر دیورند» در سال 1893 مرزهای بین افغانستان و هند بریتانیایی را مشخص کرد، شاید میتوانست با تأیید و اجرای منافع امپراتوری بریتانیا، آنها را راضی کند، اما امروزه وجود مرزی که منطقه پشتون را به دو قسمت تقسیم میکند، مردم بومی را از هم جدا میکند و آنها را بین دو نیروی متخاصم تحت فشار قرار میدهد، نه تنها باعث خصومتهای جدی نظامی، مسائل اجتماعی-اقتصادی و درگیریهای ژئوپلیتیکی بین افغانستان و پاکستان شده است، بلکه این سرزمین را به مرکزی برای گروههای تروریستی، گروههای شورشی خشن تبدیل کرده است که در عوض، وضعیت بیثباتی را تقویت کرده و مسابقه تسلیحاتی بین دو همسایه را ترویج میدهد.
خط دیورند از پامیر در شمال تا دریای عرب در جنوب امتداد دارد و مسافتی معادل 2430 کیلومتر را پوشش میدهد. این خط از کوههای پوشیده از برف در شمال شروع میشود، از سرزمینهای حاصلخیز میانی عبور میکند و به مناطق خشک و بایر جنوبی منتهی میشود. خط دیورند از مناطق قبیلهای پشتون و در ادامه از منطقه بلوچستان عبور میکند و از نظر سیاسی پشتونها، بلوچها و سایر گروههای قومی را که در دو طرف مرز زندگی میکنند، از هم جدا میکند. این خط، خیبر پختونخوا، مناطق قبیلهای فدرال، بلوچستان و گلگت-بلتستان (بخشی از جامو و کشمیر) در شمال و غرب پاکستان را از استانهای شمال شرقی و جنوبی افغانستان جدا میکند.
به همین ترتیب، لرد الگین، نایبالسلطنه، در نوشتهای در سال 1896 گفت: « خط دیورند توافقی برای تعریف حوزههای نفوذ مربوط به دولت بریتانیا و امیر بود. هدف آن حفظ و جلب رضایت امیر از وضع موجود بود.»
بر اساس این توافق، هند بریتانیایی بیشتر سرزمینهای پشتوننشین را که قبلاً اشغال کرده بودند، یعنی مناطق قبیلهای مرزی سوات، باجور، چترال، چاگه، بونر، دیر، کرم، بخشی از وزیرستان، چاگی و گذرگاه خیبر رابرای خود نگه داشت. در برخی مناطق، قبایلی مانند وزیری و مهمند عملاً به دو نیم تقسیم شدند. دلیل اینکه به امیر اجازه داده شد تا کریدور واخان - نوار باریکی از زمین در شمال شرقی افغانستان که در حال حاضر تاجیکستان را از پاکستان و گلگت-بلتستان (بخشی از جامو و کشمیر) جدا میکند - را حفظ کند، این بود که بریتانیاییها از آن به عنوان یک استراتژی پیشگیرانه علیه روسها استفاده میکردند. قبایلی که توسط بریتانیاییها اداره میشدند، از طریق ترکیبی از نیمه خودمختاری، توافقات با رهبران قبیلهای و یارانههای پرداختی به آنها، و همچنین ابزارهای قهری مانند اقدامات تنبیهی و مجازاتهای جمعی، ساکت نگه داشته میشدند.
اگرچه بریتانیاییها انتظار داشتند که توافق دیورند پایان دوران عدم قطعیت، بیاعتمادی متقابل و سوءظن را گرامی بدارد، اما این مرز عمدتاً به دلیل ماهیت خودسرانه و خودخواستهاش، همچنان دردسرساز باقی ماند. وقتی این خط مرزی ترسیم شد، بسیاری از مقامات بریتانیایی، مانند سر دنیس فیتزپاتریک، فرماندار کل پنجاب، ادعا کردند که خط دیورند تنها زمانی به یک مرز بینالمللی مناسب تبدیل خواهد شد که بتوانند از شر مقررات جرایم مرزی خلاص شوند و وضعیت مناطق قبیلهای را تنظیم کنند. با این حال، این مجموعه قوانین ظالمانه و منسوخ هنوز در حال اجرا است که مشروعیت مرز را بیش از پیش زیر سوال میبرد. مردم نه تنها تحت شرایط رفتار و کنترل ناعادلانه زندگی میکنند، بلکه شرایط اجتماعی-اقتصادی آنها نیز اسفناک است. تحلیلگران ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک، آن را به عنوان یکی از خطرناکترین نقاط داغ جهان، که سابقه طولانی خونریزی و جنگ دارد، توصیف کردهاند. چالشهای جدی بیشماری که امروزه نیز مرز افغانستان و پاکستان با آن مواجه است،
سخنرانی لرد کرزن در آکسفورد در سال 1907، سرشار از احساس اطمینان مثبت در مورد آینده مناطق مرزی جهان بود: «تکامل مرزها شاید بیشتر یک هنر باشد تا یک علم، بنابراین اشکال و مظاهر آن انعطافپذیر هستند. اما گرایش کلی به جلو است، نه به عقب؛ نه تکبر و نه جهل دیگر برتر نیستند. بنابراین مرزها، که بارها و اخیراً علت جنگ بودهاند، میتوانند به ابزارها و شواهد صلح تبدیل شوند.»
پیوند ایران و پیشاور در ذهن کرزن
کرزن معتقد بود که هر قدرتی که بتواند در ایران نفوذ کند، دیر یا زود بر افغانستان و سپس بر پیشاور و هند نیز اثر خواهد گذاشت. از نظر او، ایران «دروازه غربی» و پیشاور «دروازه شمالغربی» هند بودند. به همین دلیل، او امنیت پیشاور را بدون کنترل تحولات ایران و افغانستان ممکن نمیدانست.
پیشاور در زمان حکومت بریتانیا به یک پایگاه مرزی کلیدی تبدیل شد و نقش مهمی در اداره استعماری شبه قاره هند ایفا کرد. در سال 1901، تحولات سیاسی، وابستگی اداری آن را از پنجاب به استان مرزی شمال غربی (NWFP) که به تازگی تأسیس شده بود، تغییر داد و هند بریتانیا را از امارت بارکزی افغانستان جدا کرد. موقعیت استراتژیک این شهر در امتداد گذرگاه خیبر، به آن اهمیت ژئوپلیتیکی بخشید و آن را نه تنها به یک شهر پادگانی، بلکه به مکانی برای ترکیب فرهنگی نیز تبدیل کرد، زیرا تأثیرات سنتهای بریتانیایی، آسیای مرکزی، کشمیری و افغانی در هم آمیخته بودند. دگرگونی فرهنگی به وضوح در انتقال زبان میانجی شهر محصور از سانسکریت به لاهندا/پشوری هندکو، فارسی (گویش غیر دری) و پشتو قابل مشاهده است. در سال 1947، پیشاور بخشی از کشور تازه تأسیس پاکستان شد و میراث خود را به عنوان یک قطب فرهنگی و اقتصادی حیاتی ادامه داد.
در نوشتههای کرزن نوعی شیفتگی نسبت به فضای چندفرهنگی پیشاور دیده میشود؛ شهری که در بازارهایش فارسی، پشتو، اردو و زبانهای آسیای مرکزی در کنار هم شنیده میشدند و آثار فرهنگی ایران هنوز آشکار بود. از سوی دیگر، پیشاور در آن دوره هنوز تحت تأثیر عمیق فرهنگ و زبان فارسی قرار داشت. وجود کتیبههای فارسی، حضور خاندانهای مهاجر ایرانیتبار و نفوذ سنتهای ادبی فارسی در منطقه، بخشی از واقعیتی بود که توجه کرزن و دیگر شرقشناسان بریتانیایی را جلب کرده بود.
از نگاه تاریخی نیز کرزن بارها اشاره میکند که بسیاری از مهاجمان هندـ از غزنویان تا احمدشاه ابدالی ـ از مسیر افغانستان و پیشاور عبور کردهاند و اغلب با جهان ایرانی پیوند داشتهاند.
کرزن نگران بود که روسها از شمال وارد ایران شده، سپس به هرات و افغانستان نزدیک گردند، و در نهایت بر قبایل مرزی و گذرگاه خیبر اثر بگذارند.
گردآوری: حسین چاقمی، وابسته فرهنگی و مسئول خانه فرهنگ ج.ا.ایران در پیشاور
انتهای پیام/