خبرآنلاین - سینا طوسی (ریسپانسیبل استیتکرفت): تندروهای واشنگتن در قبال ایران (از جمله برخی دموکراتها و مقامات سابق دولت بایدن) دولت ترامپ را به دلیل موافقت با رفع اولیه تحریمها و دیگر اقدامات اعتمادساز در توافق مقدماتی یا تفاهمنامه خود با تهران، ملامت میکنند.
اما انتقاد آنها یک سوال آشکار را بیپاسخ میگذارد: جایگزین آنها جز دور تازهای از جنگ و تنش چیست؟
دلیل ترامپ برای تن دادن به این امتیازات این نبود که ناگهان متوجه فضیلتها و ارزشهای دیپلماسی شدهباشد؛ بلکه او ابتدا راهکار جنگ را امتحان کرد.
رای دههها، بزرگترین منبع اهرم فشار واشنگتن بر تهران، تهدید همیشگی «گزینه نظامی» بود. آن کارت بازی اکنون دیگر سوزانده شده استآن کارزار نظامی فوقالعاده سنگین بود: انجام حدود ۱۳ هزار سورتی پرواز در کمتر از ۴۰ روز، آن را به یکی از سنگینترین حملات هوایی در تاریخ مدرن تبدیل کرد. اهداف این حملات فراتر از تاسیسات نظامی، شامل کارخانههای فولاد، شرکتهای داروسازی، دانشگاهها، مدارس، زیرساختهای آب، ایستگاههای پلیس و مکانهای دیگری بود که هدفشان فلج کردن دولت ایران و مجبور کردن آن به تسلیم بود.
اما این استراتژی جواب نداد.
ایران فرو نپاشید، بلکه مقاومت کرد و ضربه متقابل زد. ایران هزینههای گزافی را به پایگاههای آمریکایی و شرکای منطقهای آن تحمیل کرد، تنگه هرمز را بست و در حالی از این نبرد خارج شد که بخش عمدهای از زیرساختهای نظامیاش که پشتوانه توانمندیهای نظامی نامتقارن آن است، دستنخورده باقی ماند. نیروهای موشکی و پهپادی ایران به تعداد قابلتوجهی پابرجا ماندند، زیرساختهای نظامی زیرزمینی آن تا حد زیادی دوام آوردند و بر اساس گزارشهای متعدد، ایران از همین حالا با سرعتی فراتر از حد انتظار در حال بازسازی آنهاست.
اهمیت این موضوع بسیار فراتر از میدان نبرد است.
برای دههها، بزرگترین منبع اهرم فشار واشنگتن بر تهران، تهدید همیشگی «گزینه نظامی» بود. آن کارت بازی اکنون دیگر سوزانده شده است. با این حال، حتی این کارزار نظامی بیسابقه نیز نتوانست ایران را به تسلیم وادارد یا محاسبات استراتژیک تهران را به طور بنیادین تغییر دهد.
درس این اقدام برای تهران نمیتوانست از این روشنتر باشد: وعدههای آمریکا برگشتپذیرند، تعهدات آمریکا مشروط هستند و رفع تحریمهایی که امروز وعده داده میشود، میتواند فردا لغو شوددقیقاً به این دلیل که گزینه نظامی نتوانست تغییر سیاسی در ایران ایجاد کند (و به این دلیل که بسته شدن تنگه هرمز هزینههای فزایندهای را بر واشنگتن و اقتصاد جهانی تحمیل کرد) دولت ترامپ چارهای جز بازگشت به دیپلماسی جدی نداشت. و دیپلماسی جدی همواره مستلزم اعطای امتیازات اولیه از سوی ایالات متحده بوده است.
چرا؟ زیرا این واشنگتن بود، نه تهران، که بارها و بارها بستر اعتماد میان دو کشور را نابود کرد.
ایالات متحده با وجود پایبندی ایران، از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ یعنی برجام (JCPOA) خارج شد. تحریمهای همهجانبهای را مجدداً اعمال کرد و در سال گذشته، دو بار حملات نظامی غافلگیرانهای را علیه ایران انجام داد.
علاوه بر این، برخلاف انتقادهایی که اکنون از سوی برخی دموکراتها مطرح میشود، حتی دولت بایدن نیز این واقعیت را درک کرده بود. در سال ۲۰۲۳، دولت بایدن پس از شکست در احیای برجام، بر سر یک تفاهم «تنشزدایی» مذاکره کرد که مستلزم تسهیل دسترسی به میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده ایران در کره جنوبی بود. آن وجوه به عنوان بخشی از یک فرآیند اعتمادسازی به قطر منتقل شد تا فضایی برای دیپلماسی گستردهتر ایجاد شود.
اما پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس و جهاد اسلامی به جنوب اسرائیل، واشنگتن بار دیگر دسترسی ایران به این منابع را مسدود کرد.
درس این اقدام برای تهران نمیتوانست از این روشنتر باشد: وعدههای آمریکا برگشتپذیرند، تعهدات آمریکا مشروط هستند و رفع تحریمهایی که امروز وعده داده میشود، میتواند فردا لغو شود. در چنین شرایطی، بارِ اعتمادسازی به ناچار بر دوش واشنگتن میافتد تا از طریق گامهای ملموس و قابل راستیآزمایی، و نه صرفاً با دادن تضمینهای زبانی، این اعتماد را بازسازی کند.
اقدامات اعتمادساز، نه تنها مانعی در برابر دیپلماسی جدی نیستند، بلکه دقیقاً همان چیزی هستند که دیپلماسی را پس از یک دهه پیمانشکنی، «فشار حداکثری» و در نهایت جنگ، امکانپذیر میسازندپذیرش این واقعیت مستلزم قبول کردن جهانبینی تهران نیست؛ بلکه نیازمند درک این نکته است که موضع مذاکراتی ایران از یک منطق استراتژیک منسجم پیروی میکند؛ منطقی که بر اثر عهدشکنیهای مکرر آمریکا و سالها رویاروییِ رو به تصاعد شکل گرفته است.
از دیدگاه تهران، دو منبع بزرگ اهرم فشار این کشور در حال حاضر، وضعیت برنامه هستهای آن (از جمله ذخایر اورانیوم با غنای بالا) و کنترل آن بر کشتیرانی در تنگه هرمز است.
واگذاری این اهرمها در ازای وعدههای نسیه برای رفع تحریمها در آینده، به معنای تسلیم کردن قویترین برگهای برنده خود و در عین حال کاهش فشار از روی واشنگتن خواهد بود.
با چنین کاری، کشتیرانی عادی میشود، بازارهای انرژی به ثبات میرسند، ذخایر نفتی و تسلیحاتی ایالات متحده بازسازی میشوند، فشارهای سیاسی ناشی از درگیریها در آستانه انتخابات میاندوره ای آمریکا فروکش میکند و اگر واشنگتن بار دیگر تصمیم بگیرد به جای دیپلماسی جدی راه جنگ را در پیش بگیرد، ایران بخش عمدهای از اهرمهای فشاری را که میتوانست بازدارنده باشد، از دست داده است.
این همان سناریوی کابوسواری است که مقامات ایرانی تلاش میکنند از آن اجتناب کنند.
آنها که با اقدامات اعتمادسازِ لازم برای ممکن ساختن دیپلماسی مخالفند، باید توضیح دهند که چه پیشنهاد جایگزینی دارند. ایران قرار نیست باقیمانده اهرمهای فشار خود را صرفاً در ازای وعدههای آمریکایی واگذار کند. مطالبه چنین چیزی، یک استراتژی مذاکراتی جدی نیست، بلکه راهی برای تضمین بنبست استبه همین دلیل است که تهران پیش از مذاکره و واگذاری اهرمهای فشاری که هنوز در اختیار دارد، بر ترتیببندی دقیق مراحل (گامبهگام بودن)، اجرای قابل راستیآزمایی و منافع اقتصادی ملموس اصرار میورزد. این اقدامات اعتمادساز، نه تنها مانعی در برابر دیپلماسی جدی نیستند، بلکه دقیقاً همان چیزی هستند که دیپلماسی را پس از یک دهه پیمانشکنی، «فشار حداکثری» و در نهایت جنگ، امکانپذیر میسازند.
در واقع، اگر قرار باشد یک توافق هستهای جامع از دل این گفتگوها حاصل شود، به احتمال زیاد نیازمند اجرای گامهای اولیهِ حتی بیشتری از سوی ایالات متحده خواهد بود، نه کمتر.
این موضوع بحث را دوباره به منتقدان واشنگتن برمیگرداند. اگر آنها با اقدامات اعتمادسازِ لازم برای ممکن ساختن دیپلماسی مخالفند، باید توضیح دهند که چه پیشنهاد جایگزینی دارند. ایران قرار نیست باقیمانده اهرمهای فشار خود را صرفاً در ازای وعدههای آمریکایی واگذار کند. مطالبه چنین چیزی، یک استراتژی مذاکراتی جدی نیست، بلکه راهی برای تضمین بنبست است.
و بنبست نیز وضعیت موجود را حفظ نخواهد کرد؛ بلکه به معنای غلتیدن دوباره به شرایط مبهم، بیهدف و حداکثرگرایانه «فشار حداکثری» است، منتها این بار در شرایطی به مراتب خطرناکتر. ایران توانایی خود را برای تحمیل هزینه از طریق تنگه هرمز نشان داده است، بازیگران منطقهای تمایل چندانی به رویارویی دیگری ندارند و نسخه زورگویانه واشنگتن نیز پیش از این در ایجاد تسلیم یا یک توافق پایدار شکست خورده است.
منتقدان آزادند استدلال کنند که این مسیر بر سازشهای مورد نیاز برای دیپلماسی ترجیح دارد؛ اما آنها باید این ادعا را صادقانه مطرح کنند. پس از شکستِ همزمانِ فشار حداکثری و جنگ، مخالفت با گامهای لازم برای موفقیت مذاکرات، در عمل، استدلالی برای بازگشت به همان استراتژی است که سالها بیثباتی، هزینههای فزاینده، بحرانهای مکرر و فرسایش مداوم جایگاه ایالات متحده در منطقه را به همراه داشته است.
۴۲/۴۲








