ترامپ اشتباه تاریخی استالین را تکرار کرد | جنگ ایران به جنگ زمستانی آمریکا تبدیل می‌شود؟ | پیروزی‌ها کوچک، توهم‌ها بزرگ!

اقتصادنیوز دوشنبه 08 تیر 1405 - 14:48
اقتصادنیوز: این مقایسه از آن جهت ارزشمند است که هر دو نمونه نشان می‌دهند چگونه یک قدرت بزرگ ممکن است با نگرانی‌های امنیتی وارد جنگ شود، اما همزمان اهداف سیاسی گسترده‌تری را نیز دنبال کند؛ اهدافی که هم روند جنگ را پیچیده می‌کنند و هم برداشت دیگران از نتایج آن را تغییر می‌دهند. در هر دو مورد، فاصله میان اهداف امنیتی اعلام‌شده و جاه‌طلبی‌های سیاسی گسترده‌تر، نقش مهمی در قضاوت ناظران خارجی درباره جنگ ایفا کرد.

به گزارش اقتصادنیوز، توافق‌نامه اخیر میان ایران و آمریکا این پرسش مهم را در میان تحلیلگران و منتقدان مطرح کرده است که آیا واشنگتن جنگ با ایران را با شرایطی متوقف کرد که بیش از حد به سود تهران به نظر می‌رسد؟ و اگر چنین باشد، آیا این برداشت می‌تواند دشمنان آمریکا را به آزمودن مرزهای قدرت واشنگتن ترغیب کند؟

درحقیقت، میان جنگ زمستانی جوزف استالین و جنگ دونالد ترامپ در ایران شباهت‌های زیادی وجود دارد؛ دو جنگی که بر پایه محاسبات نادرست آغاز شدند و ضعف‌های یک قدرت بزرگ را آشکار کردند.

محدودیت‌های قدرت واشنگتن

آرمان محمودیان در نشنال اینترست نوشت: برخی منتقدان معتقدند که این تفاهم نامه، محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد و ممکن است کشورهای رقیب را جسورتر کند؛ چرا که آنها احتمالا به این نتیجه برسند که واشنگتن تمایل، یا توانایی تحمل هزینه‌های یک درگیری بزرگ را ندارد.

از چنین نگرانی نباید ساده‌انگارانه عبور کرد. تاریخ نشان داده که جنگ‌های پرهزینه‌ای که قدرت‌های بزرگ به راه می‌اندازند، گاهی تصورات خطرناکی را در ذهن رقبای آن ها ایجاد می‌کند. درحقیقت، ممکن است یک عملیات نظامی از نظر فنی به اهداف خود برسد، اما اگر کندتر، پرهزینه‌تر یا کم‌اثرتر از انتظارهای اولیه به نظر برسد، در نهایت تصویری از ضعف را به نمایش می گذارد.

جنگ زمستانی2

وقتی پیروزی زمینه‌ساز یک اشتباه بزرگ می شود

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تاریخی این پدیده، حمله اتحاد جماهیر شوروی به فنلاند در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ است؛ جنگی که با نام جنگ زمستانی شناخته می‌شود.

ارتش سرخ سرانجام فنلاند را وادار کرد تا امتیازهای ارضی سنگینی بدهد، اما عملکرد نه‌چندان موفق آن در برابر کشوری بسیار کوچک‌تر، اعتبار نظامی شوروی را در اروپا به‌شدت خدشه‌دار کرد.

آلمان نازی که پس از پیروزی‌های سریع خود در لهستان و فرانسه اعتمادبه‌نفس زیادی پیدا کرده بود، از مشکلات ارتش سرخ در فنلاند نتیجه‌گیری نادرستی کرد.

این برداشت، همراه با پاکسازی گسترده فرماندهان ارتش شوروی توسط جوزف استالین، این باور را در برلین تقویت کرد که می‌توان شوروی را در مدت بسیار کوتاهی شکست داد. همین محاسبه اشتباه، یکی از عوامل شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس لازم برای آغاز عملیات «بارباروسا» در ژوئن ۱۹۴۱ بود؛ حمله‌ای که در نهایت به نابودی آلمان نازی انجامید و مسیر تاریخ جهان را تغییر داد.

ناظران خارجی مشغول رصد هستند!

البته نباید این دو جنگ را کاملا مشابه دانست؛ چرا که نه آمریکا شوروی دوران استالین است و نه ایران نیز فنلاند سال ۱۹۳۹.

با این حال، این مقایسه از آن جهت ارزشمند است که هر دو نمونه نشان می‌دهند چگونه یک قدرت بزرگ ممکن است با نگرانی‌های امنیتی وارد جنگ شود، اما همزمان اهداف سیاسی گسترده‌تری را نیز دنبال کند؛ اهدافی که هم روند جنگ را پیچیده می‌کنند و هم برداشت دیگران از نتایج آن را تغییر می‌دهند.

در هر دو مورد، فاصله میان اهداف امنیتی اعلام‌شده و جاه‌طلبی‌های سیاسی گسترده‌تر، نقش مهمی در قضاوت ناظران خارجی درباره جنگ ایفا کرد.

از نگرانی‌های امنیتی تا بلندپروازی های سیاسی

در مورد شوروی، نگرانی‌های امنیتی مسکو خیالی نبود. شهر لنینگراد در فاصله‌ای کوتاه از مرز فنلاند قرار داشت و رهبران شوروی نگران بودند که خاک فنلاند، جزایر خلیج فنلاند یا تأسیسات دریایی این کشور، در اختیار دشمن قرار گیرد و امنیت شهر و دسترسی شوروی به دریای بالتیک را تهدید کند.

به همین دلیل، استالین در اکتبر ۱۹۳۹ خواستار تغییر مرزها در تنگه کارلیا، واگذاری چند جزیره فنلاندی، بخشی از شبه‌جزیره فیشرمن و همچنین اجاره بندر هانکو برای استقرار پایگاه‌های دریایی و هوایی شوروی شد. در مقابل، مسکو وعده واگذاری بخشی از خاک کارلیای شوروی را به فنلاند داد.

هدف اعلام‌شده، ایجاد یک کمربند امنیتی پیرامون لنینگراد بود. حال پس از گذشت نزدیک به یک قرن، آمریکا نیز با ادعای نگرانی های امنیتی، وارد جنگ با ایران شد.

وقتی اهداف سیاسی مرزها را تغییر می‌دهند

در هر دو مورد از این جنگ ها، نگرانی‌های امنیتی با جاه‌طلبی‌های سیاسی گسترده‌تر همراه شد.

در مورد شوروی، اهداف مسکو به‌تدریج از تأمین امنیت مرزها فراتر رفت. در اواخر نوامبر ۱۹۳۹، شوروی یک دولت دست‌نشانده متشکل از کمونیست‌های فنلاند به رهبری اتو ویله کووسینن تشکیل داد؛ اقدامی که نشان می‌داد ایجاد یک حکومت مطیع در فنلاند نیز به بخشی از برنامه‌های کرملین تبدیل شده است.

آنچه در ابتدا تنها تلاشی برای ایجاد عمق راهبردی پیرامون لنینگراد بود، به‌سرعت با وسوسه تغییر آینده سیاسی فنلاند درهم آمیخت.

نویسنده مدعی شد: رویکرد آمریکا در قبال ایران نیز با ابهام مشابهی همراه بود.

اگرچه واشنگتن جنگ را بیشتر با استناد به تهدیدهای هسته‌ای و منطقه‌ای ایران توجیه می‌کرد، اما گزارش‌ها و بحث‌های عمومی نشان می‌داد که برخی مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی درباره سناریوهای سیاسی ایران پس از جنگ نیز گفت‌وگو می‌کردند.

صرف‌نظر از اینکه این ایده‌ها سیاست رسمی، برنامه‌های احتمالی یا صرفا گمانه‌زنی سیاسی بودند، اما همین موضوعات مرز میان دیپلماسی مبتنی بر فشار و اندیشه تغییر حکومت را مبهم کرد.

این ابهام اهمیت زیادی دارد، چرا که دشمنان معمولا جنگ‌ها را تنها بر اساس اهداف رسمی آنها قضاوت نمی‌کنند؛ بلکه انتظارات سیاسی ایجادشده و نتایجی را که در نهایت محقق نشده‌اند نیز در نظر می‌گیرند.

ترامپ و استالین

پیروزی‌های کوچک و توهم های بزرگ!

شباهت‌های دیگری نیز میان دو جنگ وجود دارد. در هر دو مورد، رویدادهایی پیش از آغاز جنگ باعث شدند تا رهبران تصور کنند که شرایط برای اقدام نظامی بسیار مساعد است.

برای استالین، پیمان مولوتوف–ریبنتروپ در اوت ۱۹۳۹ تهدید فوری آلمان را از میان برداشت و به شوروی آزادی عمل بیشتری در اروپای شرقی داد. تقسیم لهستان و توافق موقت با هیتلر این تصور را ایجاد کرد که شوروی می‌تواند بدون نگرانی از آغاز یک جنگ فراگیر اروپایی به فنلاند حمله کند.

در مورد آمریکا نیز عملیات عزم مطلق در ژانویه ۲۰۲۶ و بازداشت نیکولاس مادورو رهبر ونزوئلا، اعتماد واشنگتن را به کارآمدی عملیات‌های نظامی سریع و قاطع علیه کشورهای مقابل خود را افزایش داد.

با این حال، موفقیت سریع در یک نبرد ممکن است هنگام انتقال همان الگو به محیطی کاملا متفاوت، به انتظاراتی خطرناک منجر شود.

در بهانه آغاز جنگ همچنان اختلاف وجود دارد

هر دو جنگ همچنین با رخدادهایی آغاز شدند که درباره نقش واقعی آنها اختلاف‌نظر وجود دارد.

در جنگ زمستانی، شوروی به حادثه ماینیلا در ۲۶ نوامبر ۱۹۳۹ استناد کرد و مدعی شد نیروهای فنلاندی خاک شوروی را گلوله‌باران کرده‌اند. این ادعا همان زمان نیز با تردیدهای جدی روبه‌رو شد و بسیاری از مورخان بعدها آن را بهانه‌ای ساختگی برای توجیه حمله شوروی دانستند.

در جنگ آمریکا و ایران نیز دونالد ترامپ ادعا کرد که ایران به آستانه خطرناک تولید سلاح هسته‌ای نزدیک شده و اقدام نظامی برای جلوگیری از تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای این کشور ضروری است.

این ادعا با مخالفت‌های گسترده‌ای، حتی در میان جامعه اطلاعاتی و کارشناسان سیاست خارجی آمریکا، روبه‌رو شد. همچنین، منتقدان یادآوری کردند که این استدلال با ادعای قبلی ترامپ مبنی بر نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران در حملات سال گذشته نیز در تضاد قرار داشت.

دو جنگ با پیامدهای مشابه

البته این شباهت‌ها به معنای یکسان بودن دو جنگ نیست؛ اما ممکن است هر دو در نهایت پیامد راهبردی مشابهی داشته باشند: یک قدرت بزرگ که در ابتدا با ادعای نگرانی‌های امنیتی وارد جنگ می‌شود، به‌تدریج اهداف سیاسی خود را گسترش می‌دهد و درنتیجه، با هزینه‌هایی بیش از انتظار روبه‌رو می‌شود. این کشور در نهایت مجبور به تن دادن به نتیجه‌ای شد که منتقدان آن را قاطع و تعیین‌کننده نمی‌دانند.

اکنون نگرانی بزرگ‌تر آمریکایی ها این است که دیگر رقبای این کشور با بررسی جنگ ایران، به این نتیجه برسند که قدرت آمریکا محدودیت‌هایی دارد که می‌توان از آنها بهره‌برداری کرد.

منبع خبر "اقتصادنیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.