خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ چشمان سُرخت و آن گولههای اشک که تندتند روی گونههایت لغزید و امضایی شد پای عشقت به ایران و مردممان، چشمان سرخت و آن گولههای اشک و آن جملههای بریده بریده که گفتی: «ما برای شادی مردممان، جان کندیم و جنگیدیم و اصلا مهم نبود که امروز در این میدان بمیریم...»، همه اینها نه در خاطر تک تک ما، که در خاطر ایران عزیزمان ثبت شد و خواهد ماند.
میدانی آقای رضاییان عزیز، ما با اشکهای تو اشک ریختیم و دلمان مثل دل تو و بچههای تیم ایران سوخت، اما اشکهایمان از جنس باخت نبود، از جنس حسرت و ماتم و بدشانسی هم نبود. از آن اشکها که بوی بدبختی میدهد و آدم را افسرده میکند هم نبود.
اشکهایمان؛ اشکهای شما و اشکهای ما، مقدس بود و دوستداشتنی، چون ما برای هم گریه کردیم؛ شما برای دل ما و ما برای شما. این دانههای اشک، قیمتیتر از الماس بود و هست.
آقای رامین عزیز! به نظر من، به نظر ما ایرانیان، شما صعود کردید؛ تیم ملیمان صعود کرد، اصلا ما همگی با هم صعود کردیم، و صعودمان همین اشکهایی بود که برای هم ریختیم و روی گونههایمان لغزید و دلمان را سوزاند، همین گریههای در آغوش هم، همین برای هم بودنها، برای هم مُردنها، برای هم جنگیدنها.
میدانی آقای رضاییان، ما تنهاییم درست!... ما ایرانیهای غیور و شجاع و میهندوست و آزاده، انگار در این دنیای وانفسا تنهای تنهاییم؛ نه دنیا با ما بود، نه شانس و نه آن VAR لعنتی، اما چه اهمیتی دارد وقتی با هم هستیم، وقتی برای هم جان میدهیم، برای هم میجنگیم و برای هم و در کنار هم شهید میشویم...
اصلا ایرانمان به همین جاندادنهایمان برای هم، سربلند است، برای همین جنگیدنها و شهیدشدنهایمان برای هم، سرپاست و سرش را با غرور بالا گرفته است، که ما بارها این را ثابت کردهایم؛ در صحنههای نبرد، پای لانچرها و پدافندها، توی قایقهای تندرو و جانفدای خلیجفارس، کف خیابانها، توی میادین ورزشی، حتی زیر سقف خانههایمان وقتی زیر بمباران برای هم، برای ایرانمان شهید میشدیم.
آقای رامین عزیز، لابهلای آن اشکهای قیمتیات، گفتی که بازیکنهای تیم ملی، تکتکشان خیلی باشرفند، چون در شرایطی که توقعی از آنها نبود، فقط به عشق مردم ایران تلاش کردند و دویدند... گفتی که سه ماه است در حال جنگیدنید... اما اگر نگفته بودی هم، میدانستیم و اصلا به چشم خود دیدیم در دنیایِ بهظاهر غیرسیاسیِ فوتبال، برای یک ویزا که حق مسلمتان بود، چه اداهایی که در نیاوردند! دیدیم که اجازه اقامت و استراحت در کشور و شهر محل بازیها را ندادند و هر بار باید بار خستگیِ تردد در مسیر محل اقامتتان در تیخوانای مکزیک تا ورزشگاههای لسآنجلس را هم روی دوش گرفته و تا میدان میکشاندید!... یا آن آزارها و معطلیها و تحقیرها در گیتهای فرودگاه لسآنجلس... و همه اینها یعنی خستگی پشت خستگی، ایستادگی پشت ایستادگی و مبارزه پشت مبارزه...
اصلا از اینها گذشته میدانیم شما هم مثل ما، مثل تک تک مردم ایران، از سه ماه پیش و بیش از آن، در شرایط جنگی بودید، بدون تمرین و بازیهای مقدماتی و آمادگیهای جسمی و آرامشهای روحی. با اینهمه جنگیدنتان در میدان را هم به چشم دیدیم؛ نه یکبار؛ که سهبار... شما عالی بودید. شما سهبار در سه بازی تا پای جان جنگیدید تا باخت ندهید و ندادید؛ تا دل مردممان شاد شود و لبهایشان به لبخند باز، تا بچههای ایران بخندند، تا پرچم مقدس کشورمان چند روز بیشتر در خاک دشمن امریکاییصهیونیاپستینی در اهتزاز بماند و خستگی از تن بچههای هوافضایمان برود که سه ماه آزگار است رنگ نور و آفتاب را در تونلهای موشکی ندیدهاند.
ما همه اینها را دیدیم، و البته که فقط ما ندیدیم، که تمام دنیا دید، که اگر نمیدید فضای ورزشی و مجازی جهان پر نمیشد از پچپچها درباره شما، از شگفتبودنتان و حتی از حقتان برای صعود در آخرین بازی.
دنیا شما را دید که دلش گرفت از آن گل زیبایی که VAR لعنتی باطلش کرد؛ که مورینیو؛ سرمربی رئال مادرید با خشم و ناراحتی گفت ایران حق داشت آن لحظه را جشن بگیرد، اما VAR شادی را از آنها گرفت، که زلاتان ابراهیموویچ؛ فوتبالیست سوئدی گفت گل خلیلزاده نباید مردود میشد، که جیمز ملوِل؛ فعال رسانهای اسکاتلندی گفت ایران قربانی یک بیعدالتی شد و صعود قطعی ایران برای نخستینبار در تاریخ، توسط VAR از آنها گرفته شد، که بلاگر ترکیهای با عصبانیت گفت ایران در سه بازی جنگید، اما نمیخواهند صعود کند، و درنهایت، مردم و ورزشدوستان جهان که رفتار با تیم ملی ایران را در جام 2026، مایه شرمساری دانسته و در فضای مجازی نوشتند آنها از همان ابتدا بهدلیل محدودیتهای ویزا و سفرِ آمریکا دچار مشکل و رفتار نابرابر شده و با اشتباهات فاحش داوری روبهرو بودهاند. با این حال، با تمام وجود و با قلب و روحیه بالا بازی کردهاند و در دیدار مقابل مصر بهوضوح حقشان تضییع شد.
میبینید آقای رضاییان همه دنیا شما را دیدند؛ شما و جنگاوری و دویدنهایتان برای ایران را و حتی ظلمهایی که به شما رفت، همه را دیدند، برای همین عاشقتان شدند و برای همین دلشان سوخت از جای خالیتان در باقی مسیر جام جهانی.
و من مطمئنم آنها یعنی خیلی از آن فوتبالدوستان و مردم سرزمینهای دور و نزدیک و بهویژه ایرانیان خارج از وطن، حالا تا انتهای جام، با حسرت محروم شدن از دیدار دوباره شما در ورزشگاهها به تماشای آن جام کسلکننده خواهند نشست، مثل خود ما که دیگر تماشای جام بدون شما برایمان لطفی ندارد و نمیارزد.
میدانید آقای رضاییان! وقتی شجاع خلیلزاده آن توپ سرگردان توی هوا را گرفت و با زیبایی تمام به سقف دروازه مصریها کوباند و بعد رفت کنار زمین و عینک دودیاش را روی چشم گذاشت و مثل بچهها ذوق زد و عکس گرفت، خدا میداند که چه ذوقی توی دلمان نشاند.
مهم نبود که بعد، توی ذوقش خورد و آن VAR لعنتی با حسادت، خط کشید روی گلش، مهم این بود که آن لحظه او بهترین بود و با چرخاندن هنرمندانه توپ روی نوک پا و گل زدن و ذوقِ قشنگش، ایران را لحظاتی خنداند؛ خلیلزاده دل یک ایرانِ بزرگ و با تمدن و تاریخی و مردمش را لحظاتی شاد شاد کرد و لبخند روی لبانشان نشاند و چه صعودی بالاتر و چه شادی قشنگتر از این؟!...

آقای بهترین گلزن تاریخ فوتبال ایران در جام جهانی، گفتی که خیلی تلاش کردید، دویدید و خوب بازی کردید، اما نشد که نشد و نمیدانید که چرا نشد!... راستش ما هم نفهمیدیم، اما یک چیز را همیشه میفهمیم و آن همان معنای عمیقی است که توی این عبارت «الخیر فی ماوقع» نشسته و ما ایرانیانی که زندگیمان آمیخته با علم و حکمت و عرف و دین است، خوب درکش میکنیم... مثلا شاید حکمتش این باشد که دنیا یکبار دیگر از نزدیک زیبایی و غیرت و همت و مردانگی و اقتدار توام با مظلومیت ایران و ایرانی را ببیند و اینبار در یک میدان بزرگ و جهانی ورزشی که چشم میلیاردها نفر به آن دوخته شده، وگرنه ما مطمئن بودیم پیروزیتان حتمی است، که کاروانی از نور، از فرشتهها، از دانشآموزان شهید میناب همراهیتان میکرد و دعاگویتان بود. اصلا ما میدانیم خدا همیشه با ما و همراه ماست و در این بهظاهر شکست، حکمتها و چه بسا پیروزیها نهفته است.
آقای رامین رضاییان گفتی که، نشد که نشد، گفتی مردم ایران شرمندهایم که نشد صعود کنیم، گفتی که ما را ببخشید مردم، که شما لایق بهترینها در این دنیا هستید و ...
ولی یک کلام هم از ما بشنوید آقای رضاییان، اینکه، شک نکنید ما صعود کردیم، ما با شما، با دویدنهای توام با خستگیهایتان، با مظلومیت توام با اقتدارتان، با غیرت و جنگاوریها و با شرافت و صبر و ایستادگی و اخلاق پهلوانیتان، صعود کردیم و دلشاد شدیم آقای رضاییان.
ما صعود کردیم و به مرحله مهم بعدی رسیدیم که شاید هیچ تیم دیگری به آن نرسد؛ ما با شما، به دلها و قلبها و خانه میلیونها نفر در سراسر دنیا پل زدیم. ما حتی تا عمق دل آنهایی که چشمشان روی مظلومیت و اقتدار و پیروزیهای ایران در جنگ تحمیلی 12 روزه و جنگ رمضان بسته بود، رفتیم و عاشقشان کردیم... این صعود نیست؟!...
آقای رضاییان ما یادمان نمیرود که شما یکی از بهترینها توی زمین بودی و یکی از جنگندهترین سربازان وطن در خاک دشمن، با این حال اشک ریختی و گفتی شرمندهای و گفتی مردم ایران خیلی دوستتان داریم و برای شما جنگیدیم و میجنگیم...
حالا ما هم به شما همین را میگوییم که: ما هم دوستتان داریم سربازان جان برکف ایران سربلند، دوستتان داریم سرداران فوتبالیِ ایران سرفرازمان که با تمام توهینها و تحقیرها و محدودیتها جنگیدید و کم نیاوردید. راستش اصلا ما و شما به همین دوستداشتنهای همدیگر زندهایم، ما مردم ایران که جانمان برای هم میرود، برای خاکمان می رود، برای پرچممان میرود، ما مردم ایران که جنسمان با جنس همه مردم دنیا فرق میکند و انگار سرشتمان را با عشق و محبت بافتهاند، ما به همین دوستداشتنها زندهایم، حتی اگر در شبیخونها و هجومهای ظالمانه نابرابر همگی با هم، برای هم، برای خاکمان، جان بدهیم و خون پاکمان، سرتاسر سرزمین سبزمان را سرخ و سیراب کند... ما به همین دوستداشتنها زندهایم...

انتهای پیام/