واقعیت بنیادین عرصه روابط بینالملل این است که در این ساختار آشوبزده، هیچ تضمین مطلق و هیچ تکیهگاه قابل اعتمادی وجود ندارد. تفاهم اخیر، هرچند دستاوردی بسیار بزرگ و نشانهای از عقبنشینی حریف باشد، هرگز به معنای پایان کار، تغییر ماهیت دشمن یا رسیدن به یک صلح ابدی نیست.
در این مسیر، توجه به یک نکته حیاتی و راهبردی الزامی است: ما باید هوشیار باشیم که در هیاهوی این تحلیلها، سرمایههای اجتماعی و تخصصی خود از جمله مسئولان، دستاندرکاران، دیپلماتها و کارشناسان کشوررا فرسوده نکنیم و از عادتی مهلک یعنی «سیاه و سفید دیدنِ امور» دوری گزینیم.
واقعیت عرصه سیاست، نه یکرنگی مطلق است و نه تاریکی محض؛ بلکه رنگینکمانی از فرصتها و چالشهاست که بهرهبرداری از آن، نیازمند اتحاد، همبستگی اجتماعی و تلاش برای رسیدن به یک اجماع ملی است. مخالفت، نقد و موشکافی تفاهمنامهها نه تنها خوب، بلکه برای پویایی جامعه لازم است، اما این نقدها باید تا مرزی پیش بروند که موجب تزریق ناامیدی و نگرانی به بدنه مردم نگردند، شائبه انشقاق و اختلاف داخلی را در ذهن دشمن تقویت نکنند و هرگز این گمانه باطل را ایجاد نسازند که مسئولان و خادمان ملت، افرادی نادان یا سرسپرده هستند.
به یاد داشته باشیم که حفظ کرامت کارگزاران نظام،خشی از قدرت ملی ماست.تجربه تاریخی وعینی ما، بهویژه در دو مقطع حساس که در جریان مذاکرات، این ایالات متحده بود که مسیر جنگ و عهدشکنی را انتخاب کرد، یک درس بزرگ به همراه دارد: آمریکا هرگز از خوی ذاتی و استکباری خود دست برنمیدارد و این تفاهم هرگز به معنای تبدیل شدن او به یک دوست، شریک تجاری یا همپیمان معتمد نیست. از این رو، منطق حکم میکند که حتی در روزهای دیپلماسی نیز باید «دست به ماشه» بود و لحظهای از مکر و احتمال بازگشت جنگ غافل نشد. تفاهم دیپلماتیک تنها زمانی پایدار میماند که پشتوانه صلب نظامی داشته باشد.
امروز بسیاری از ناظران، کارشناسان و تحلیلگران ارشد بینالمللی بر این باورند که آنچه واشنگتن را پای میز مذاکره آورد، نه حسن نیت آنها، بلکه توان بازدارندگی و رفتار مقتدرانه نظامی ایران در طول جنگ رمضان بود. این نبرد به تمام دنیا ثابت کرد که ایران کشوری نیست که بتوان آن را به آسانی به زانو درآورد یا با زبان تهدید با آن سخن گفت. همانطور که بارها رهبری و دیپلماتهای ارشد کشور تأکید کردهاند، دنیا باید بداند که با ملت ایران تنها و تنها باید با زبان احترام و از موضع برابر سخن گفت؛ و این احترام، محصول مستقیم اقتدار میدان است.
ضمن تاکید مجدد بر احترام به نظر مخالفان توافق و به رسمیت شناختن دغدغههای امنیتی آنان، پرسش کلیدی و راهبردی امروز جامعه ما این است: اکنون چگونه باید دستاوردهای بزرگ میدانِ نظامی و دیپلماسی را به میان مردم آورد و از این پیروزی، برای گشایش اقتصادی و بهبود معیشت جامعه بهرهبرداری کرد؟
امروز زمان آن است که ثمره این ایستادگی در قالب ثبات اقتصادی، کاهش فشارهای معیشتی و رونق داخلی لمس شود تا توازن میان «اقتدار ملی» و «رفاه عمومی» به بهترین شکل ممکن برقرار گردد. دیپلماسی موفق، دیپلماسیای است که بتواند قدرتِ سخت تولید شده در میدان را به قدرت نرم و رضایتمندی در جامعه تبدیل کند.
1717












