
به گزارش " تابناک" ؛ وقتی درباره ارتشهای مداخلهگر و قدرتهای فرامنطقهای صحبت میشود، اغلب تمرکز بر فناوریهای رزمی، جنگندهها، ناوهای هواپیمابر و سامانههای موشکی است. اما تجربه میدانی نشان داده است که هیچ عملیات گستردهای بدون لجستیک پایدار دوام نمیآورد. هر پرواز جنگنده نیازمند سوخت، قطعه، تیم فنی و چرخه نگهداری دقیق است. هر ناو رزمی وابسته به زنجیره تأمین سوخت، قطعات یدکی و پشتیبانی فنی مستمر است. هر یگان زمینی نیز به مهمات، آذوقه، تجهیزات ارتباطی و پشتیبانی پزشکی وابسته است. این یعنی اگر گلوگاه لجستیک تحت فشار قرار گیرد، قدرت رزمی بهصورت تدریجی تحلیل میرود، حتی اگر تجهیزات در ظاهر سالم و آماده باشند.
در جنگهای معاصر، نفوذ اطلاعاتی در لجستیک دشمن به یک ابزار راهبردی تبدیل شده است. دیگر لازم نیست همیشه مستقیماً با یگانهای رزمی درگیر شد؛ کافی است مسیر تأمین آنها را پایش، تحلیل و در زمان مناسب مختل کرد. این اختلال میتواند فیزیکی باشد، سایبری باشد، اطلاعاتی باشد یا حتی صرفاً مبتنی بر فشار روانی بر زنجیره پشتیبانی. نتیجه در هر صورت یکسان است: کاهش آمادگی عملیاتی.

ساختار لجستیک نظامی آمریکا و متحدانش بهطور سنتی بر پایه شبکههای گسترده برونمرزی بنا شده است؛ پایگاههای منطقهای، مسیرهای دریایی، خطوط هوایی نظامی و پیمانکاران خصوصی که بخش بزرگی از پشتیبانی را انجام میدهند. این مدل در عملیاتهای سریع و کوتاهمدت بسیار کارآمد است، اما در محیطهای تنشزا و نزدیک به حوزه تهدید، بهطور طبیعی در معرض پایش دائمی قرار میگیرد. فاصله جغرافیایی طولانی میان خاک اصلی آمریکا و میدانهای عملیاتی غرب آسیا، یک واقعیت غیرقابل انکار است؛ واقعیتی که زمان واکنش لجستیکی را افزایش میدهد و وابستگی به پایگاههای واسط را بیشتر میکند.
پایش مسیرهای سوخت یکی از حساسترین نقاط در این چرخه است. سوخت، خون جریانیافته در رگهای هر ارتش مدرن است. بدون سوخت، جنگنده زمینگیر میشود، ناو سرعت خود را از دست میدهد و یگانهای زرهی به واحدهایی ایستا تبدیل میشوند. از منظر اطلاعاتی، شناخت الگوهای سوخترسانی، زمانبندی انتقال، و نقاط تخلیه و ذخیره، یک مزیت راهبردی محسوب میشود. هرگونه اختلال در این چرخه، حتی بهصورت محدود، میتواند برنامهریزی عملیاتی دشمن را دچار تأخیر یا بازنگری کند.
در کنار سوخت، مهمات نیز ستون دوم لجستیک جنگی است. ذخایر مهمات پیشرفته، بهویژه موشکهای هدایتشونده و تسلیحات دقیق، محدود و هزینهبر هستند. اگر مصرف بالا رود و مسیر تأمین با وقفه مواجه شود، توان ضربتی بهتدریج کاهش مییابد. در چنین شرایطی، نفوذ اطلاعاتی که بتواند سطح مصرف، الگوی استفاده و ظرفیت ذخایر را تخمین بزند، عملاً به یک ابزار پیشبینی رفتار عملیاتی تبدیل میشود. این یعنی شناخت زمانهایی که دشمن در اوج آمادگی است یا برعکس، در مرحله بازآرایی و تجدید ذخایر قرار دارد.

نقش پیمانکاران نظامی خصوصی در لجستیک نیز یک متغیر مهم است. در بسیاری از عملیاتهای برونمرزی، بخش قابل توجهی از حملونقل، تعمیرات و پشتیبانی توسط شرکتهای پیمانکار انجام میشود. این موضوع اگرچه انعطافپذیری را افزایش میدهد، اما همزمان سطح پیچیدگی و آسیبپذیری اطلاعاتی را نیز بالا میبرد. هر حلقه انسانی و سازمانی در زنجیره پشتیبانی، یک نقطه بالقوه برای نشت اطلاعات، تحلیل الگو یا حتی نفوذ غیرمستقیم محسوب میشود.
در محیط منطقهای مانند غرب آسیا، جغرافیا خود یک عامل تعیینکننده در لجستیک است. فاصله پایگاهها، تراکم مسیرهای دریایی، محدودیت تنگهها و شرایط اقلیمی، همگی بر سرعت و امنیت پشتیبانی اثر میگذارند. برای مثال، تمرکز مسیرهای کشتیرانی در نقاط خاص، باعث میشود هرگونه رصد اطلاعاتی بر این مسیرها ارزش عملیاتی بالایی داشته باشد. این رصد لزوماً به معنای اقدام نظامی نیست؛ گاهی صرف آگاهی از حجم تردد، نوع محموله و زمانبندی انتقال، میتواند تصویر دقیقی از سطح آمادهباش دشمن ارائه دهد.
لجستیک تعمیر و نگهداری نیز از آن بخشهایی است که کمتر در رسانهها دیده میشود، اما در میدان، نقش حیاتی دارد. تجهیزات پیشرفته، بهویژه جنگندهها و سامانههای پدافندی، نیازمند چرخه نگهداری پیچیده و قطعات خاص هستند. اگر دسترسی به قطعات یدکی با تأخیر مواجه شود یا خطوط تعمیراتی تحت فشار قرار گیرد، نرخ آمادگی عملیاتی بهصورت مستقیم کاهش مییابد. این کاهش گاهی تدریجی و نامحسوس است، اما در زمان بحران خود را بهوضوح نشان میدهد.

از منظر اطلاعاتی، تحلیل دادههای لجستیکی دشمن میتواند شامل رصد الگوهای پروازی هواپیماهای ترابری، ترافیک کشتیهای پشتیبانی، تغییرات در فعالیت پایگاههای ذخیرهسازی و حتی افزایش ناگهانی فعالیتهای تعمیراتی باشد. چنین دادههایی وقتی در کنار هم قرار میگیرند، یک تصویر عملیاتی زنده از وضعیت آمادگی دشمن ایجاد میکنند؛ تصویری که گاهی دقیقتر از گزارشهای رسمی است.
برای ایران، که در محیطی با حضور پایگاههای متعدد خارجی در اطراف خود قرار دارد، توجه به بُعد لجستیکی تقابل نظامی اهمیت مضاعف دارد. هرگونه درگیری احتمالی، صرفاً در سطح تجهیزات رزمی تعریف نمیشود، بلکه به توان تداوم عملیات نیز وابسته است. مزیت جغرافیایی ایران در اینجا بهعنوان یک عامل کلیدی مطرح میشود؛ نزدیکی به میدان احتمالی درگیری، در مقابل فاصله لجستیکی نیروهای فرامنطقهای، یک پارامتر راهبردی محسوب میشود که در تحلیلهای نظامی نمیتوان آن را نادیده گرفت.
جنگهای طولانی نشان دادهاند که ارتشها نه در روز اول، بلکه در هفتهها و ماههای بعدی آزموده میشوند؛ زمانی که ذخایر مصرف میشود، تجهیزات نیاز به تعمیر پیدا میکنند و زنجیره پشتیبانی تحت فشار مداوم قرار میگیرد. اگر در این مرحله، لجستیک دچار اختلال یا فشار اطلاعاتی شود، حتی برتری تکنولوژیک نیز نمیتواند بهتنهایی نتیجه را تضمین کند.
درک این واقعیت باعث شده است که در دکترینهای نوین، لجستیک دیگر یک بخش پشتیبانی صرف تلقی نشود، بلکه بهعنوان یک میدان نبرد پنهان شناخته شود. میدانی که در آن، تحلیل داده، پایش مسیرها، شناخت الگوهای تأمین و مدیریت فشار غیرمستقیم، میتواند موازنه را تغییر دهد بدون آنکه حتی یک درگیری مستقیم رخ دهد. این همان جایی است که جنگ خاموش جریان دارد؛ دور از دوربینها، اما بسیار تعیینکنندهتر از آنچه در خط مقدم دیده میشود